با عرض سلام ودرود فراوان
در رابطه با اینکه ما در تمام حالات باید توکلمان بر خدا باشد و داشتن یا نداشتن ثروت و امکانات نباید در حال ما تاثیری بگذارد چون منشاء اثر خداوند است. حال با توجه به این مسئله فرض میکنیم که بنده و همسایه مان دچار مریضی مشترکی شده ایم که باید برای خرج عمل چند میلیون تومان هزینه کنیم، حال آنها چون توان پرداخت آن را دارند بهبود پیدا می کنند و بنده چون ندارم به رحمت خدا میروم. در ایجا می توان فرض کرد که من هم اگر پول داشتم باز خوب نمی شدم و بهبود پیدا نمی کردم یا همسایه مان اگر پول نداشت بلاخره پول عمل ایشان مهیا می شد؟ یا اینکه چون بنده پول ندارم بخشی از آن یا بطور کامل تقصیر خودم است که بیشتر فعالیت نکرده ام؟ و اگر بیشتر کوشش می کردم وپول بدست می آوردم احتمالا بهبود پیدا می کردم؟ نسبت این ماجرا با مسئله ی رضا چگونه است؟
با تشکر از پاسوخگویی حضرتعالی

آنچه که مطرح کرده اید، عبارت است از رابطه رضایت به قضا و قدر الهی و اختیاری دانستن افعال انسان.
سه مطلب باید روشن شود تا رابطه بین آن ها روشن گردد.
قضا و قدر الهی و رابطه آن با اختیار انسان :
قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش، ‌موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانة شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانة شما از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، ‌این مرحله از تحقق را قضا می‌نامند.
خداوند برای هر چیزی علت‌ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می‌آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و. . . علل و عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی­زند، بلکه نخست چیزی را تصور می‌کند، سپس به آن می‌اندیشد و پس از آن که فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، ‌به انجام آن می‌کوشد. پس انجام هر حادثه­ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است. (1)
این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد، ‌زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به ارادة خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می‌گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می‌بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه‌ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن می‌کند. (2)
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده که انسان با اختیار و ارادة خود، یکی از راه‌ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با ارادة خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است.
خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می‌داند، انتخاب کند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیرالمؤمنین(ع) از کنار دیوار شکسته و کجى برخاست. پرسیدند: از قضاى الهى فرار مى کنی؟ فرمود: از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم. (3) «یعنى درست است که تا قانون علیت که منتهى به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلى داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى کند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ یعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیرى کنم که اگر دیوار سقوط کند روى من نیفتد». (4)
در قرآن آیات زیادى وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ براى انسان چیزى جز حاصل سعى او نیست». (5)
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند». (6)
با یک مثال معناى قضا و قدر الهى روشن مى شود: «اگر کسى بالاى بام ایوانی خود را روى زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم مى میرم و اگر مقدر است بمانم مى مانم. این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهى این است که بشر داراى اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. و هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است.
بنابراین تعیین سرنوشت و مقدرات، به معنای تعیین علت‌ها و اسبابی است که زندگی انسان‌ها را رقم می‌زند و بخشی از این اسباب و علت‌ها به وسیله خود انسان تحقق می‌یابد.
عوامل مؤثر در کار جهان که مجموعاً‌علل و اسباب جهان را تشکیل می‌دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می‌روند، ‌منحصر به امور مادی نیستند. امور معنوی نیز وجود دارد که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و کردار بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان به ویژه به صاحبان حقوق از قبیل پدر و مادر و معلم، ‌اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می‌آورد. هم چنین احترام به آن‌ها در سعادت و زندگی انسان بی اثر نیست. دعا هم یکی از عوامل معنوی این جهان است که می‌تواند در سرنوشت حادثه ای مؤثر باشد. صدقه نیز یکی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً کارهای خیر و نیکویی‌ها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری، ‌دعا یا نفرین و همانند آن‌ها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر می‌باشند.
این که می‌گوییم بشر اختیار دارد و می‌تواند در سرنوشتش نقش داشته باشد، بدین معنا نیست که همه چیز در اختیار بشر قرار دارد. بسیاری از امور است که در اختیار آدمی نیست، اما در امور مربوط به افعال اختیاری خویش نقش دارد. بنابراین در یک سری از بیماری‌ها کارهای اختیاری بشر مؤثر است و در یک سری دیگر اسباب و علل مادی و جدای از آزاری خودش نقش دارد.
مقام رضا به قضا و قدر الهی :
«رضا» به معنای تسلیم همراه با خشنودی است. در نظر اهل معرفت رضا عبارت است از: حالتی که انسان را وادار می سازد تا تسلیم قضا و قدر الهی گشته و سختی های آن را با میل و رغبت تحمل نماید و خود را برای هر آنچه معبود او برایش مقدر نموده، آماده سازد و خواسته خداوند را بر خواسته خود مقدم سازد. در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم :رضا عبارت از شادی دل است. (7)
در اخلاق اسلامی رضا بر دو قسم است:
قسم اول : آدمی با انجام دستور خداوند و اطاعت از او در انجام اعمال واجب و ترک حرام بکوشد تا خداوند از او راضی باشد.
قسم دوم: آدمی تلاش کند تا نسبت به قضا و قدر الهی تسلیم شده و از آنچه خداوند برای او مقدر نموده است با روی گشاده استقبال نماید. البته به دست آوردن این نوع از رضا اختصاص به بندگان خاص خداوند دارد. در قرآن کریم درباره زهد که زمینه رسیدن به مقام رضاست آمده است: تا شما به آنچه که از دست می دهید، افسوس نخورید و بر آنچه به دست می آورید، خوشحال نباشید (8)
خداوند از کسانی که به این مقام رسیده اند، راضی بوده و آنان نیز از خدای خود راضی خواهند بود. (9)(10)
همان گونه که از تعریف این دو مقام (اختیار انسان و رضا به قضا و قدر الهی ) بر می آید، این دو مقام هیچ تنافی با یکدیگر نداشته، بلکه این هر دو به دو ساحت تکلیف و تکوین مربوط می شوند.
اختیار آنان در حیطه تکلیف است و رضای او به قضا و قدر مربوط به حیطه تکوین.
به این بیان که انسان باید بداند که مجاری امور به دست خدای دانا و قادر و حکیم است. با این علم و ایمان به آن دیگر جائی برای چون و چرا در مورد تقدیراتی که برایش مقدر شده است نخواهد داشت. کسی که اطمینان به مدبر امور داشته باشد، دیگر نگرانی از ناخوشی ها نخواهد داشت، چرا که تمام ناخوشی ها را بر طبق مصلحتی خواهد دانست که اگر هم علم به آن مصلحت پیدا نکند، باز به خاطر این که به مدبر اطمینان دارد، راضی به آن تقدیر خواهد بود. این معنای رضای به تقدیر الهی است. یعنی از پیش آمدهای زندگی و مشکلات آن ننالیدن، بلکه از آن عبرت و درس گرفتن و برای ساختن آینده بهتر تلاش کردن.
اما انسان به لحاظ تکلیف مکلف است که نهایت تلاش خود را بکند تا تقدیرات سوء برایش مقدر نشود، یعنی اگر با عمل خودش باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای خود یا جامعه شده، گناهکار است و باید توبه کند.
اما اگر تکلیف خود را به انجام رساند و به وظیفه اش در هر مرحله عمل کرد، ولی باز مقدارت سوء و مشکلاتی در زندگی برایش رخ داد، نسبت به این مشکلات نباید جزع و فزع داشته و ابراز ناراحتی کند. اگر هم پیشآمد خوش آیندی، پیش بیاید، ابراز سرور غرور آمیز نداشته باشد و همه را فضل خدای متعال بداند.
در آیه به همین مطلب اشاره می فرماید :
«مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ * لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور؛ (11)
هر مشکل و مصیبتى در زندگى به شما برسد، قبلاً در کتابى مکتوب است ـ‌یعنى همه امور طبق تقدیر و تدبیر الهى انجام مى‏گیرد‌ـ و این کار براى خدا آسان است».
مؤمن باید نسبت به تقدیر خدا حسن ظن داشته باشد و بداند آنچه واقع شده، با تدبیر الهى بوده و رشته کار از دست خدا خارج نشده است. خدا مى‏دانسته چه چیز براى بنده مؤمن مصلحت است، همان را برایش مقدر فرموده است. نکته ظریف این آیه در این است که خداوند مى‏فرماید ما این امر را به شما گوشزد می‌کنیم:
« لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ »براى این که اگر چیزى را از دست دادید، ناراحت نشوید، بگویید این تقدیر الهى و بر اساس حکمت بوده و ناراحتى ندارد. اگر انسان بداند کارش را به دست کاردانى سپرده، نگرانى ندارد.
در آیه مورد اشاره شما اگر دقت کنید، آنچه که وجود دارد، پاسخی است که خدای متعال از زبان مومنین و صاحبان مقام رضا به منافقین می دهد. در مقام جواب به آنها است که هر چه از مشکلات می آید، تقدیر الهی است و ما بدان راضی و خوشنودیم. این جواب نفی کننده تکلیف مومنین در مقام انجام وظیفه، نیست.
مقام رضا نهایت مقام سالک است. سالکى که در این گام مى نهد، بهشت و رضوان خداوند نصیبش خواهد شد. از این رو بزرگان عرفان گفته اند:
رضا مقام واصلان است، نه مقام سالکان. زیرا سالک پس از طى منازل و مقامات به درجه اى از یقین مى رسد و متصف به صفت طمانینه مى گردد. در حقیقت واصل کوى دوست و صاحب مقام رضا، کسى است که دلش به نور یقین روشن مى گردد. چشم بصیرتش با مشاهده و معاینه حسن تدبیر الهى نورانى مى شود. سپس به مقام رضا گام مى نهد.
جهت آگاهی بیش تر در باب قضا و قدر و رابطه آن با اختیار انسان می‌توانید به کتاب علم پیشین الهی و اختیار، سعیدی مهر،
انسان و سرنوشت، استاد مطهری و برای مطالعه در باب مقام رضا می توانید به کتاب معراج السعاده، ملا احمد نراقی و جامع السعادات، ملا مهدی نراقی مراجعه فرمائید.

پی‌نوشت‌ها :
1. شهید مطهری، مجموعة‌آثار،انتشارات صدرا، ج1، ص 384.
2. همان ص 385؛ مؤسسه در راه حق، ‌بیست پاسخ، (8) ص 17.
3. شیخ صدوق، توحید ، چاپ تهران، ص 337.
4. ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، ص 29.
5. نجم (53) آیه 39.
6. رعد (13) آیه 11.
7. مصباح الشریعه، ص 182.
8. حدید(57) آیه 23.
9. بینه (98) آیه 8.
10. آیت الله جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن،انتشارات اسراء ص 377.
11. حدید، آیه 22-23.