تفسیر ایه 59 سوره نساء از منایع شیعه و اهل سنت در جهت اینکه اولی الامر همان 12 امام میباشند؟
آیه مورد نظر به شرح زیر است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.
شیعه به اتفاق معتقدند این آیه مردم را به اطاعت مطلق و بدون قید و شرط از خدا و رسول و اولی الامر که مانند خدا و رسول معصوم می باشند، دعوت می کند و در موارد اختلاف به حکم دین که توسط خدا و رسول که از جانب خدا حق تشریع دارد، تشریع شده، ارجاع می دهد. (1)
در روایات شیعه هم از رسول خدا رسیده که منظور از "اولی الامر" امام علی و فرزندان معصومش می باشد. (2) این روایات را بعضی عالمان اهل سنت هم نقل کرده اند.(3)
اما اهل سنت اتفاق کرده اند که این آیه را بر غیر امامان تفسیر کنند.
اهل سنت منظور از اولی الامر را فرماندهان سپاه ها در زمان پیامبر که از جانب ایشان منصوب می شدند، خلفا، فرماندهان و حاکمان و عالمان و ... تفسیر کرده اند. (4)
برای باطل کردن قول های اهل سنت و اثبات قول شیعه کافی است. به استدلال بزرگترین مفسر اهل سنت یعنی فخر رازی در تفسیرش توجه کنیم.
ایشان بر خلاف غالب مفسران اهل سنت "اولی الامر" را به "هیئت اهل حلّ و عقد"(خبرگان امت ) تفسیر کرده (5) بعد همه اقوال اهل سنت را با استدلال زیر باطل نموده است. استدلال او به این شرح است:
خداوند در این آیه به قطع و بدون قید و شرط به اطاعت از "اولی الامر" امر کرده است و از این گونه امر کردن می فهمیم که "اولی الامر" باید معصوم و در امان از لغزش و خطا باشد و گر نه خداوند به اطاعت از خطا و لغزش آنان امر کرده و حال این که اطاعت از لغزش و خطا به امر خدا ممنوع است و نمی شود در فعلی هم خدا امر کند و هم نهی نماید. پس این امر به اطاعت مطلق و بدون قید و شرط بر عصمت مطاع و صاحب امر دلالت دارد.(6)
ایشان با این استدلال قاطع خود همه اقوال دیگر عالمان اهل سنت را باطل کرد. زیرا خلفای اربعه یا خلفا یا عالمان و فرماندهان و ... هیچ کدام معصوم نیستند تا خدا به اطاعت مطلق از آنان امر کند. بعد ادامه می دهد این معصوم ، هم وجود دارد و هم ما باید بتوانیم آن را شناسایی کنیم تا مطیع آن شویم و چون افراد امت معصوم نیستند پس قطعا منظور از "اولی الامر"، "اهل حل و عقد" و هیئت علمای مسلمانان می باشند. (7)
استدلال فخر رازی بر عصمت اولی الامر همان گونه که خودش هم گفته، برهان قاطع است اما تطبیق آن بر اولی الامر متاسفانه ضعیف و سست است. زیرا "هیئت اهل حل و عقد" جز جماعت عالمان و فقیهان و خبرگان امت نیست و این جماعت چیزی جز مجموع افراد نمی باشد و هم چنان که تک تک آنان جایز الخطا هستند ، مجموع آنان نیز جایز الخطا است. البته وقتی این مجموعه بعد از بحث و مشورت و همفکری و ... تصمیم بگیرند، احتمال خطایشان کمتر است. ولی صفر نمی شود تا قایل به عصمت آنان شویم و اشکال حقی که بر اقوال دیگر کرد، بر قول خود او هم وارد است.
بله همان گونه که او به خوبی استدلال کرده، "اولی الامر" قطعا باید معصوم باشد و افراد معصوم اگر در بین امت نباشند، پس خدا امر به چیزی کرده که امتثال شدنی نیست پس قطعا افراد معصومی هستند. ولی ما نمی توانیم خودمان معصوم را شناسایی کنیم و باید از پیامبر بخواهیم آنان را معرفی کند و به سراغ قرآن برویم و ببینیم آیا قرآن افرادی را به عنوان معصوم معرفی کرده است.
قطعا هم پیامبر افراد معصوم را معرفی کرده و وظیفه خود دیده که معرفی کند و امت را حیران نگذارد و هم امت از پیامبر پرسیده اند و اگر در روایات جستجو کنیم. هنوز هم این روایات را کم و بیش پیدا می کنیم و اگر نیست قطعا به خاطر ممانعت هایی بوده که صورت گرفته تا این روایات به دست ما نرسد ولی باز هم کم و بیش رسیده است.
علاوه این که خود قرآن هم عصمت افرادی را به اشاره اعلام کرده است . کسانی که آیه تطهیر(33 احزاب ) ، آیه مباهله (61 ال عمران)، آیه ولایت(55 مائده ) و ... در مورد آنان نازل شده ، معصوم بوده اند.
پی نوشت ها:
1. طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 4، ص 617.
2. بحرانی، البرهان فى تفسير القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق ، ج 2 ص 104-106.
3. حسکانی، شوهاهد التزیل، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، 1411 ق، ج1، ص 190.
4. ابوحیان اندلسی، البحر المحيط فى التفسير ، بیروت ، دار الفکر ، 1420، ج 3، ص 386.
5. فخر رازی، مفاتيح الغيب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج 10، ص 113.
6. همان.
7. همان.






