*در حال بحث با یک مسیحی هستم.لطفا به این پرسش پاسخ عقلی و تاریخی بدهید.
1- از چه روشی ثابت کنیم حضرت عیسی پسر خدا نبوده است ؟

ابتداء بايد ديد مراد از خدا چه بوده و داراي چه ويژگي هايي است؟
«خدا» از نظر اسلام مبدئى است كه داراى همه گونه صفات كمال است و هيچ گونه نقص و عيب و احتياج و محدوديّتى در او راه ندارد و تمام موجودات جهان آفريده او و نيازمند به او هستند و او به هيچ موجودى نياز ندارد.
بديهى است چنين خدايى نه مى تواند به كسى نياز داشته باشد و نه داراى اجزاى ذهنى و خارجى(جسم) باشد و نه مى تواند بزايد و يا زاييده كسى باشد و نه مى تواند همسر داشته باشد و يا با چشم ديده شود و نه ممكن است محدود به زمان و يا مكان باشد زيرا هر كدام از اين امور، هرگاه در خدا موجود باشد او را از مرتبه خدايى پايين آورده، جزء آفريده ها و مخلوقاتش قرار مى دهد! مثلا هرگاه خدا مانند ديگر موجودات مادّى، مركّب و داراى اجزاى باشد - مثل اين كه مى گوييم آب مركّب از دو عنصر يعنى اكسيژن و هيدروژن است - مسلّم است كه در اين صورت در اصل هستى خود نيازمند به هر كدام از آن اجزاى خواهد بود و بدون آنها پديد نخواهد آمد و اين معنا با خداى او كه به معناى «سرچشمه هستى» و «آفريدگار جهان» بوده است سازگار نمى باشد و در این صورت خدای نیازمند خود به خدای دیگری نیاز دارد و ان نیز به دیگری و... که این سلسله به جایی ختم نشده ودر نهایت دور یا تسلسل را لازم می آورد که بطلان آن روشن است لذا به ناچار موجودی را باید در نظر گرفت که نیازمند و مرکب از چیزی نبوده وسلسله علتها به وی ختم شود (1)
اما در توجيه پسر بودن عيسي(ع) به سه بيان مي توان مطرح كرد.
1-اينكه خداوند مانند ديگر موجودات بخشي از خود را جدا كرده و به شكل عيسى كه مانند همه افراد بشر داراى جسم و مادّه است در آورد و او را پسر خود و خود را پدر او بخواند!
اين توجيه براي خدايي كه به هيچ وجه تركيب در او راه ندارد، درست نيست لذا اين بيان خدايي را فرض مي كند كه با اصول عقلي در بي نيازي خداوند سازگار نيست.
2-از آن جا كه آفرينش عيسى برخلاف روش معمولى و بدون داشتن پدر صورت گرفته و كارهاى دوران زندگى او آميخته با انواع معجزات و حوادث خارق العاده بوده، از اين جهت مى توان گفت عيسى مظهر و آينه تمام نماى خداست و به همين جهت خداوند از او تعبير به پسر نموده است و يا چون خداوند عيسى را فوق العاده دوست مى داشت از اين جهت او را پسر خود خوانده است.
اين توجيه داراى دو ايراد زير است:
الف-با معتقدات عموم مسيحيان كه در اعتقاد نامه نيقيّه بدين شرح مندرج است: «ما ايمان داريم به خداى واحد پدر، قادر مطلق، خالق همه چيزهاى ديدنى و ناديدنى، و به خداوند واحد، عيسى مسيح، پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولودى كه از ذات پدر است; خدا از خدا، نور از نور، خداى حقيقى از خداى حقيقى، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات هم ذات با پدر...»(2) سازگار نخواهد بود؛ زيرا عبارات فوق، صريح در اين است كه عيسى مسيح پسر خداست همان طورى كه نور از نور جدا مى شود، عيسى هم از خدا جدا شده و در رحم مريم قرار گرفته و از آن جا براى هدايت و سعادت مردم پا به اين عالم گذاشته است.
ب- هرگاه آفرينش بدون پدر و يا زندگى آميخته به انواع معجزات و امور خارق العاده، كافى در ناميدن كسى به پسر خدا باشد در اين صورت اين نام و نسبت هيچ گونه اختصاصى به عيسى ندارد؛ زيرا آدم هم بدون پدر و مادر آفريده شده و پيامبرانى مانند ابراهيم و موسى و نوح و... نيز سراسر زندگانى آنها با انواع حوادث خارق العاده و معجزات آميخته بوده است و همچنين خداوند همه آنها را دوست داشته پس بايد آنها نيز پسر خدا ناميده شوند.
3-- توجيه ديگر اين كه مى گويند: منظور از اين كه عيسى پسر خداست اين است كه خداوند در پيكر عيسى حلول كرده، همان سان كه حرارت در آب حلول مى كند.
اين توجيه نيز صحيح نيست زيرا همانگونه كه بيان شد، خداوند نه مى تواند جسم باشد و نه محدود به زمان و مكان; خداوندى كه صرف وجود و غير محدود به زمان ومكان است چگونه مى تواند در بدن انسانى مانند عيسى كه مانند همه افراد بشر غذا مى خورد و مى خوابيد و راه مى رفت و از لحاظ زمان و مكان محدود بود حلول كرده و محدود شده باشد؟!
آيا آب دريا با آن كه محدود است مى شود در يك كاسه كوچك جا گيرد و اگر نمى شود، پس چگونه ممكن است وجود نامحدود خداوند در پيكر انسانى چون عيسى محدود و محصور گردد؟!(3)
لذا خدایی که انسان با عقل آن را می پذیرد،محال است خدایی را فرض کند که دارای پسر باشد مگر آنکه تعریف بیان شده از خدا را نپذیرفته و اساساً خدا را چیز دیگری بداند و الا مطابق آنچه از تعریف خداوند بیان شده است، با این مطلب سازگار نیست.
البته اعتقاد به الوهیت حضرت عیسی (ع)یک حقیقت ثابت و قطعی در بین همه مسیحیان نبوده و نیست ،بلکه در حقیقت تحریف و انحرافی است که توسط پولس رسول در دین مسیحیت رخ داده است.
پولس ابتدا یکی از یهودیان و از مخالفان سرسخت مسیحیان بود.در ابتدا به شکنجه و قتل مسیحیان مبادرت ورزید، بعداً به دین حضرت مسیح گروید و از مبلّغان و مروّجان پر قدرت و زبردست مسیحیت شد.
او با تأثیر پذیری از عقاید رومیان مبنی بر فرزند داشتن خدا، نیز با تأثیر پذیری از افکار مشرکان و عرب جاهلی مبنی بر دختر داشتن خدا و با تقلید از آنان مدعی شد که حضرت عیسی پسر خدا است! او می‌گوید: عیسای مسیح موجودی آسمانی است که از طبیعت الهی بهره مند است، ولی خود را تنزل داد و لباس بشری پوشید و سپس به آسمان رفت.
در هر حال رفته رفته در دعواها و شوراهایی که برای رفع دعواها تشکیل می‌شد، اعتقادات پولس غالب می‌شد، که تا امروز این دعوا بین عالمان مسیحی وجود دارد و نظریه غالب همان عقاید پولس است. آنان از یک سو خود را موحد می‌دانند و از سوی دیگر به تثلیث و الوهیت عیسی معتقدند.(4)(5)

پی نوشت ها:
1-برای توضیح بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب آموزش عقائد استاد مصباح یزدی مراجعه کنید.
2-ر.ک جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان،چ انتشارات علمی و فرهنگی،تهران، 1388ش، ص634.
3-ر.ک مکارم شیرازی، سبحانی،پاسخ به پرسشهای مذهبی ، چ نسل جوان ،قم 1383،ص 150.
4-ر.ک جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان،چ انتشارات علمی و فرهنگی،بی تا،ص 608.
5-ر.ک مبلغی،عبدالله ، تاریخ ادیان و مذاهب جهان،بی تا، بی چا، ج2، ص 693.