*در حال بحث با یک مسیحی هستم.لطفا به این پرسش پاسخ عقلی و قرآنی بدهید.
1- آیاتی از قران که پیامبران قبلی را تایید کرده باشند؟
چند آیه قرآن که خدای متعال وجود پیامبران سابق را تایید و به پیامبر اسلام و نیز همگان گوشزد می کند، اشاره می کنیم:
1."وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ" (2)
آنها به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين نازل گرديده) ايمان مىآورند، و به رستاخيز يقين دارند.
در این آیه شریفه خدای متعال به پیامبر اسلام صلوات الله علیه خطاب می کند که قرآن بر تو و بر پیامبران سابق کتاب های آسمانی نازل شده.....
.پس افراد قبل از پیامبر دیگر پیامبران آسمانی بوده اند.
2."وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ...(3)
یعنی:ما به موسى كتاب (تورات) داديم، و بعد از او پيامبرانى پشت سر يكديگر فرستاديم و به عيسى بن مريم دلایل روشن بخشيديم، و او را بوسيله روح القدس تاييد نموديم،
در این آیه شریفه، پیامبری حضرت موسی و حضرت عیسی و دیگر پیامبران و نیز کتاب ها و معجزاتشان مورد تایید الهی قرار گرفته است.
3."ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً رَسُولُها كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً:"(4) سپس رسولان خود را پى در پى فرستاديم هر زمان رسولى به سراغ امتى مىآمد او را تكذيب مىكردند، و ما آنها را يكى پس از ديگرى قرار مىداديم".
4."وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ ... (5)
و ما قبل از تو رسولانى فرستاديم
5.قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عيسى وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (6)
بگو: به خدا ايمان آورديم و (هم چنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمىگذاريم و در برابرِ (فرمان) او تسليم هستيم.
6.إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً (7)
ما به تو وحى فرستاديم همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم و (نيز) به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [بنى اسرائيل] و عيسى و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم و به داوود زبور داديم.
در عین حال، خدای متعال در بعضی از آیات قرآن از تایید پیامبرانش با "روح" خود خبر داده است
خدای متعال فرمود:
"أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" (8)
آنان(پیامبران) كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دل هاي شان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده است.
و در مورد حضرت عیسی فرمود:
"وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ"(9) و او را به وسيله روح القدس تأييد كرديم.
مفسرین نوشته اند:
يك درجه ديگر آن روحى است كه انبياء و رسل، به وسيله آن تاييد مىشوند، و در آن باره فرمود:" وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ"(10)
از امام صادق سلام الله علیه در تفسیر آیه شریفه ""وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ" روایت شده است"
"هم رسل الله و ... أيدهم بروح القدس آنان رسولان خدا هستند که به روح القدس تایید شده اند.(11)
نتیجه:
در این آیات و نیز آیات فراوان دیگر قرآن، هم اشاره کلی به وجود پیامبران بدون ذکر نام ایشان شده است و هم به نام مبارک آنان و نیز تاییدشان تصریح شده است. علاوه بر این،آن چه باید بدانیم این است که قرآن،وقایع زندگی پیامبران سابق صلوات الله علیهم اجمعین را به شکل حکایت های جذاب، پر عبرت،اما واقعی بیان کرده است. نزول کتاب های آسمانی و اعطای امر رسالت الهی بر عهده هر کسی گداشته نشده بود و این لیاقت مختص پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و پیامبران قبل از پیامبر بوده است که به عنوان بهترین دلیل بر تایید آنان از طرف قرآن خواهد بود.
پی نوشت ها:
2. سوره بقره، آیه 4.
3.همان، آیه 87.
4.سوره مومنون، آیه 44.
5.سوره رعد، آیه 38.
6.سوره آل عمران 84.
7.سوره نساء، آیه 163.
8.سوره مجادله، آیه 22.
9.سوره بقره، آیه 87.
10.طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان،ترجمه موسوی همدانی محمد باقر، قم،انتشارات جامعه مدرسین،سال 1374 هجری شمسی،چاپ پنجم، ج12، ص 306.
11. عروسى حويزى عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين،قم،انتشارات اسماعیلیان،سال 1415 هجری قمری،چاپ چهارم، ج1، ص 99.






