باسلام
سوال 1. من در دوران كودكي بدون اينكه خانوادم بدونن توي سنين 9 تا 11 مخصوصا سن 9 ساله كه بودم بدون اينكه خانوادم در جريان باشند پول از خانه برميداشتم( در واقع يه جورايي ميشه اسمش رو دزدي بذارم)و اون پولي رو كه بر ميداشتم خرج كتاب قصه و خوردني و اسباب بازي و اين چيزها ميكردم. مبلغي كه اون زمان برداشتم يادم نيست كه چقدر بود و الان كه حدود 22 سال دارم هميشه از كارم خجالت ميكشم. در ضمن پدر و مادرم هنوز درقيد حيات هستند. اين كار هميشه من رو عذاب ميده و از اون جايي كه من الان به يه دختر كاملا مذهبي تبديل شدم حتي خجالت ميكشم كه بخوام اين مطلب رو به اونها بگم چون فكر ميكنن خيالاتي شدم. اون زمان كه كتاب قصه باهاش ميخريدم و از من ميپرسيدن كه اينها رو از كجا آوردي ، ميگفتم كه دوستام بهم يادگاري دادن. ميشه من رو كمك كنيد تا از اين عذاب وجدان خلاص بشم.
سوال 2. من توي همون سنين يه بار هم رفتم خونه همسايه و يه گاز انبر توي حياط خونه بود و من از شكلش خوشم اومد و برش داشتم و به خونه گفتم كه از توي كوچه پيدا كردم و دسترسي به اون همسايه رو دارم ولي از آبروريزي و ماجراهاي بعدش خيلي خجالت ميكشم ميشه در اين مورد هم بگين كه بايد چه كار كنم.
سوال 3. من از يكي از استادهاي دوران كارداني ام خيلي خوشم مياد كه حتي از شنيدن اسمهاي مشابه اسمش كنترل خودم رو از دست ميدم. از طرفي جلوي اون هميشه خودم رو سر سنگين و منطقي و معمولا خيلي جدي جلوه ميدم چون همانطور كه در بالا گفتم من الان خيلي مذهبي شدم. از طرفي اون هم با وجود اينكه من فقط دوران كارداني دانشجوي اون بودم و الان 2 دانشگاه ديگه دارم عوض ميكنم(كارشناسي و ارشد) ولي بازهم به دلايل مختلف زنگ ميزنه و احوال ميپرسه و يا كاري چيزي رو پيش ميكشه كه احوال من رو بپرسه ولي گفتگوها كاملا جدي و توي حيطه رسميه . حالا مشكل اينجاست كه من شب و روز خودم رو با اون ميبينم و لحظه لحظه با اونم. البته اون هم خيلي مذهبيه و نميدونم كه چرا تا حالا حرفي نزده و برخوردها و دست پاچكيش توي برخورد با من اينقدر واضحه كه هركي اون رو ميبينه بهم گفته كه خيلي تو رو دوست داره. ميخواستم بپرسم اينكه بين من و اون هيچي نيست ولي من مدام توي تصورم اون رو ميبينم،‌گناهه؟ اگه آره چه كار كنم؟ باور كنين من از گفتن اين حرف خجالت ميكشم در حالي كه حدود 3 ساله شبانه روز اون رو ميبينم و فوق العاده اون رو دوست دارم. البته اون هر 2،‌3 ماه يكبار زنگ يا پيامي ميده.
ممنون

پرسش: سوالات متفرقه
شرح : باسلام سوال 1. من در دوران كودكي بدون اينكه خانوادم بدونن توي سنين 9 تا 11 مخصوصا سن 9 ساله كه بودم بدون اينكه خانوادم در جريان باشند پول از خانه برمي داشتم( در واقع يه جورايي ميشه اسمش رو دزدي بذارم)و اون پولي رو كه بر ميداشتم خرج كتاب قصه و خوردني و اسباب بازي و اين چيزها مي كردم. مبلغي كه اون زمان برداشتم يادم نيست كه چقدر بود و الان كه حدود 22 سال دارم هميشه از كارم خجالت ميكشم. در ضمن پدر و مادرم هنوز درقيد حيات هستند. اين كار هميشه من رو عذاب ميده و از اون جايي كه من الان به يه دختر كاملا مذهبي تبديل شدم حتي خجالت ميكشم كه بخوام اين مطلب رو به اونها بگم چون فكر ميكنن خيالاتي شدم. اون زمان كه كتاب قصه باهاش ميخريدم و از من ميپرسيدن كه اينها رو از كجا آوردي ، ميگفتم كه دوستام بهم يادگاري دادن. ميشه من رو كمك كنيد تا از اين عذاب وجدان خلاص بشم. سوال 2. من توي همون سنين يه بار هم رفتم خونه همسايه و يه گاز انبر توي حياط خونه بود و من از شكلش خوشم اومد و برش داشتم و به خونه گفتم كه از توي كوچه پيدا كردم و دسترسي به اون همسايه رو دارم ولي از آبروريزي و ماجراهاي بعدش خيلي خجالت ميكشم ميشه در اين مورد هم بگين كه بايد چه كار كنم.
پاسخ:

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی!
پول و یا وسائلی که انسان بدون اجازه از صاحبش برداشته است و یا مالی که برای دیگران است و به هر دلیلی نزد انسان باشد باید آن مال را به صاحبش برگرداند و در صورت از بین رفتن آن مال ، باید مثل و یا قیمت آن را به او بدهد.
بنابراین با توجه به اینکه صاحب آن پول ها مشخص و در دسترس می باشد باید پول را به آن ها برگرداند و یا از آن ها، رضایت و حلالیت بطلبد.
اگر در میزان بدهی خود شک دارید در صورتی که مقدار یقینی را بپردازید کافی است.
توجه داشته باشید که مهم برگرداندن پول می باشد. لذا لازم نیست که حتما خود شخص این کار را انجام بدهد و همچنین لازم نیست که بگوید این پول بابت چه چیزی می باشد همین که پول به آن ها برسد کافی است.(1)
پی نوشت:
1. سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای. (7746666-0251).

پرسش: سوال 3. من از يكي از استادهاي دوران كارداني ام خيلي خوشم مياد كه حتي از شنيدن اسمهاي مشابه اسمش كنترل خودم رو از دست ميدم. از طرفي جلوي اون هميشه خودم رو سر سنگين و منطقي و معمولا خيلي جدي جلوه ميدم چون همانطور كه در بالا گفتم من الان خيلي مذهبي شدم. از طرفي اون هم با وجود اينكه من فقط دوران كارداني دانشجوي اون بودم و الان 2 دانشگاه ديگه دارم عوض ميكنم(كارشناسي و ارشد) ولي بازهم به دلايل مختلف زنگ ميزنه و احوال ميپرسه و يا كاري چيزي رو پيش ميكشه كه احوال من رو بپرسه ولي گفتگوها كاملا جدي و توي حيطه رسميه . حالا مشكل اينجاست كه من شب و روز خودم رو با اون ميبينم و لحظه لحظه با اونم. البته اون هم خيلي مذهبيه و نميدونم كه چرا تا حالا حرفي نزده و برخوردها و دست پاچكيش توي برخورد با من اينقدر واضحه كه هركي اون رو ميبينه بهم گفته كه خيلي تو رو دوست داره. ميخواستم بپرسم اينكه بين من و اون هيچي نيست ولي من مدام توي تصورم اون رو ميبينم،‌گناهه؟ اگه آره چه كار كنم؟ باور كنين من از گفتن اين حرف خجالت ميكشم در حالي كه حدود 3 ساله شبانه روز اون رو ميبينم و فوق العاده اون رو دوست دارم. البته اون هر 2،‌3 ماه يكبار زنگ يا پيامي ميده. ممنون

پاسخ:

اگر چه رابطه شما فراتر از رابطه استاد و شاگردی گردیده است. اما این گونه روابط تا به این مقدار هم از لحاظ شرعی و روانشناختی خالی از اشکال نیست. مگر این که در یک چارچوب مشخص شرعی و قانونی مثل ازدواج قرار بگیرد.
از این که می فرمایید: «از شنيدن اسم هاي مشابه اسمش كنترل خودم رو از دست ميدم، من شب و روز خودم رو با اون مي بينم و لحظه لحظه با اونم، مدام توي تصورم اون رو مي بينم، فوق العاده اون رو دوست دارم.» معلوم می گردد که شما دچار آفات عشق و گرفتار عشق مرضی گردیده اید. این گونه حالات، توان هر گونه تصمیم گیری منطقی را از شما می گیرد و بیش از آن که تعقل و خردورزی را در تصمیمات و رفتارهای شما حاکم کند، احساسات و عواطف ناشی از عشق مرضی و شور و احساسات جوانی را غلبه می دهد بنابراین در قدم اول بایستی با مراجعه به روانشناس بالینی و استفاده از راهکارها و تکنیک هایی، خود را از این گونه عشق ها و وابستگی های روانی برهانید.
در قدم دوم، باید ببینید که آیا استادتان شرایط ازدواج با شما را دارد یا نه؟ بر فرض مثال، آیا شرایط سنی، خانوادگی، خصوصیات اخلاقی، روحی و روانی، اعتقادی و دیگر معیارهای اساسی ازدواج این اجازه را به شما می دهد که شما بتوانید با پیش کشیدن موضوع ازدواج، رابطه را هدفمند سازید و آن را در چارچوب شرعی و قانونی قرار دهید یا نه؟ طبیعتاً اگر در همین ابتدای امر معلوم گردد که که شما هیچ سنخیت و تناسبی با هم ندارید و به درد ازدواج با یکدیگر نمی خورید، بهتر است رابطه را در همین مرحله قطع کنید و خود را از وابستگی روانی و غلطیدن در بسیاری از مشکلات که فرا روی شما در این گونه وابستگی های روانی و ارتباطات مشکوک وجود دارد برهانید.
اگر با بررسی و تحقیقات انجام گرفته معلوم گردید که مانعی برای ازدواج تان وجود ندارد و شرایط نسبتاً مهیا است در این صورت، بهترين راه آن است كه قبل از هر چیز، از طريق واسطه‏اي مورد اعتماد و امین، همچون اساتید و کارکنان دانشگاه، به نحوی خود را به او معرفی کنید و نظر طرف مقابل را درباره خويش و ازدواج، جويا شويد و یا این که خودتان غیر مستقیم این موضوع را به او منتقل کنید؛ حال در صورتي كه او نيز واقعاً به ازدواج با شما تمايل و علاقه داشت در این صورت، به او پیشنهاد کنید که به طور رسمي و از طريق خانواده ها از شما خواستگاري كند تا در صورت فراهم بودن زمینه ها و شرایط لازم و توافق خانواده‏ها، مقدمات ازدواج تان فراهم گردد. اما اگر او تمایل به ازدواج نداشت در این فرض، خیلی راحت با این مسئله کنار بیایید و او را فراموش کنید. بدانید که عشق یک طرفه یا دو طرفه غیر ضابطه مند دردی را دوا نمی کند. با انجام این روش تکلیف تان مشخص می گردد و بی جهت در فراق عشق او نمی سوزید و دیگر فرصت ها و موقعیت های زندگی را از دست نمی دهید و همین طور بهترین دوران عمرتان را در اندیشه یک امر واهی و خیالی نابود نمی سازید.
مطرح نکردن موضوع ازدواج از طرف او تا به اکنون می تواند نشان از این داشته باشد که مشکل و مانعی در این بین وجود دارد که نیاز به بررسی عالمانه دارد.
داشتن عشق و علاقه به جنس مخالف تا هنگامی که در حد تصورات ذهنی و احساس قلبی باشد و منجر به ابراز علاقه و روابط غیر شرعی و نامشروع نگردد، از نظر اسلام حرام و مردود نیست اما باید توجه داشت که این گونه علایق اگر از حد خود بگذرد، شدیداً خاستگاه وسوسه های شیطانی است و ممکن است انسان را گمراه کند و به تدریج از مسیر معیّن خارج ‌گرداند و روابط دیگری شکل گیرد که دیگر قابل کنترل نمی باشد. بنابراین بهتر است به جای دامن زدن به وابستگی روانی و عشق مرضی، تکلیف تان را با او یکسره کنید.