سلام وقت شما به خیر ایا ذکر مراحلی داره؟
امکانش هست مراحلش رو توضیح بدید یک حدیث از امام صادقه فک کنم که برای هر چی ذکر مخصوصش رو اورده
مثلا ذکر نفس ریاضته ذکر عقل معرفته و...
میخوام اینا رو لطف کنید و به من بگید

علمای اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كرده‏اند:
1. ذكر لفظى، كه انسان نام خدا و اوصاف جلال و جمال او و اسماء حُسنايش را بر زبان جارى كند، بی آن كه توجّهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد .
2. ذكر معنوى، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى است به معانى آن نيز توجّه كند.
3. ذكر قلبى، که در تفسير آن گفته‏اند: ذكر قلبى آن است كه توجّه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد؛ مثلًا، هنگام دقّت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوق العاده آنان به ياد عظمت خدا افتد و بگويد: «الْعَظَمَةُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ؛ عظمت از آنِ‏ خداوند يكتا و قاهر است.
اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.(1)
گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مى‏كند، و بى آن كه واسطه‏اى در ميان باشد، به ذكر ياسُبُّوحُ و يا قُدُّوسُ و يا اذكارى همچون سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ لا الهَ الَّا انْتَ مترنّم مى‏شود.
اين اذكار قلبيّه، تأثير فوق العاده‏اى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى آدم را با علم وسيع و گسترده‏اش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند: «سُبْحانَكَ لاعِلْمَ لَنا الَّا ما عَلَّمْتَنا انَّكَ انْتَ الْعَلِيمُ الْحَكيمُ»(2)؛ بار الها! منزّهى تو، چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى نمى‏دانيم و تو دانا و حكيمى!
در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است؛ آنجا كه مى‏فرمايد: «وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ الَيْهِ تَبْتيلًا »(3)؛ نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيْفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ القَوْلِ بِالْغُدُّوِ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ»(4)؛ پروردگارت را در دل خود از روى تضرّع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!
در آيه اوّل، توجّه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتّل و انقطاع الى اللَّه؛ يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.
در آيه دوم، توجّه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرّع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكر خفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و بر زبان جارى گردد.
اما روایتی که از امام صادق یا امام باقر (ع)نقل شده این است:الذِّكْرُ مَقْسُومٌ عَلَى سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ- اللِّسَانِ وَ الرُّوحِ وَ النَّفْسِ وَ الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ السِّرِّ وَ الْقَلْبِ وَ كُلُّ وَاحِدٍ يَحْتَاجُ إِلَى اسْتِقَامَةٍ فَاسْتِقَامَةُ اللِّسَانِ صِدْقُ الْإِقْرَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الرُّوحِ صِدْقُ الِاحْتِضَارِ وَ اسْتِقَامَةُ النَّفْسِ صِدْقُ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الِاعْتِذَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْعَقْلِ صِدْقُ الِاعْتِبَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْمَعْرِفَةِ صِدْقُ الِافْتِخَارِ وَ اسْتِقَامَةُ السِّرِّ السُّرُورُ بِعَالَمِ الْأَسْرَارِ وَ ذِكْرُ اللِّسَانِ الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ وَ ذِكْرُ النَّفْسِ الْجُهْدُ وَ الْعَنَاءُ وَ ذِكْرُ الرُّوحِ الْخَوْفُ وَ الرَّجَاءُ- وَ ذِكْرُ الْقَلْبِ الصِّدْقُ وَ الصَّفَاءُ وَ ذِكْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِيمُ وَ الْحَيَاءُ وَ ذِكْرُ الْمَعْرِفَةِ التَّسْلِيمُ وَ الرِّضَا وَ ذِكْرُ السِّرِّ الرُّؤْيَةُ وَ اللِّقَاء
ذكر حقّ بين هفت عضو از اعضاى انسان تقسيم شده: زبان، روح و جان، عقل، معرفت، سر و قلب، و هر يك از آنها نياز به استقامت دارند. استقامت زبان به راستى در گفتار است، و استقامت روح به درستى ذهن و حضور آن است، و استقامت جان به درستى در توبه كردن است، و استقامت قلب به درستى در عذر خواهى، و استقامت عقل به درستى در پند گرفتن است، و استقامت شناخت به درستى در سرافرازى، و استقامت سر متوجه بودن به عالم اسرار است. پس ذكر زبان حمد و ثناست، و ذكر نفس كوشش و تلاش، و ذكر روح ترس و اميد، و ذكر قلب راستى و صميميت، و ذكر عقل تعظيم و حيا، و ذكر معرفت تسليم و رضا، و ذكر سرّ مقام شهود حق و لقاء اللَّه است.(5) واز همه اینه نتیجه گیری می شود که مهم ارتباط قلبی و حضور قلب در اذکار است که نتیجه طبیعی حضور قلب و توجه به مفهوم و محتوای اذکار انسان را از لحاظ روحی و معنوی ارتقاء میدهد و در ظاهر موجب راستی در گفتار و تعظیم و حیا و کوشش و تلاش و .... می شود. برای توضیحات بیشتر می توانید با شماره (09640) تماس بگیرید.
پی نوشت ها:
1. مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، مدرسه امام علی بن ابیطالب (ع)، قم، 1379،ج 1، ص362.
2. بقره(2) آيه 32.
3. مزمل(73) آیه 8.
4. اعراف (7) آیه 205.
5. فتال نيشابورى‏، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين‏، انتشارات رضى‏، قم‏، ج 2، ص390.