ضمن عرض سلام و تبریک ایام هفته وحدت، برخی منابع حدیثی از آمدن دوازده مهدی بعد از دوازده امام سخن می گویند:

شيخ طوسى در كتاب (الغيبة) از جماعتى ، ايشان از بوزفرى ، او از على بن سنان موصلى ، او از على بن حسين ، او از احمد بن محمد بن خليل ، او از جعفر بن محمد مصرى ، او از عمّ خود حسن بن على ، او از پدرش ، او از جناب امام جعفر صادق (ع) ، او از پدرانش ، ايشان از اميرالمؤمنين روايت كرده ، آن حضرت فرمود كه: «رسول خدا در شبى كه وفات نمود ، به من فرمود: يا ابا الحسن! صحيفه اى و دواتى حاضر كن . پس دوات و صحيفه حاضر كردم . آن حضرت وصيّت خود را فرمود تا اينكه بدين موضوع رسيد كه: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از ايشان دوازده مهدى. پس تو يا على اوّلين دوازده امامى و حديث را ذكر نمود تا اينكه گفت كه : امامت را امام حسن عسكرى (ع) به پسرش محمد كه مستحفظ شريعت و از جمله آل محمّد (ص) است ، تسليم مى كند ، و ايشان دوازده امامند . بعد از آن دوازده مهدى مى باشند . پس وقتى كه قائم (ع) را اجل دريافت ، آنگاه امر را به پسرش كه اوّلين مهديان است مى سپارد...(الغيبة الطوسي ص 150 ح 111 – در غيبت طوسي ترجمه فارسي ص 300 ح 111 . بحار الأنوار ج 36 ص 260 . بحار الأنوار ج 53 ص 147 – مختصر . غاية المرام ج 2 ص 241 . مختصر البصائر ص 39 . إثبات الهداة ج 1 ص 549 ح 376 . الايقاظ من الهجعة ص 393 . و چندين کتاب معروف ديگر)

مسلّم است که این روایت به شدّت با چیزی که تا به حال در مورد امامت شیعی شنیده ایم، در تضاد است.

چه توضیحی در مورد این روایت وجود دارد؟(لطفاً اگر به روایتی در پاسخ اشاره می فرمایید حتماً متن روایت و سند آن را ذکر بفرمایید)

با تشکّر و به امید ظهور

ابتداء اصل اشکال را واضح تر مطرح و سپس به پاسخ آن می پردازیم:
شیخ صدوق در کتاب كمال الدين از ابو بصير روايت مي كند كه گفت: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه از پدرت شنيدم مي فرمود: بعد از قائم دوازده مهدى خواهد بود. حضرت صادق (ع)فرمود: پدرم فرموده است: دوازده مهدى و نفرمود دوازده امام! آنها مردمى از شيعيان ما هستند كه مردم را دعوت به دوستى ما و شناسائى ما مي كنند.
و هم در غيبت شيخ طوسى از ابو حمزه ثمالى روايت مي كند كه حضرت صادق(ع) ضمن حديث طولانى فرمود: اى ابو حمزه ما را بعد از قائم يازده مهدى خواهد بود كه همه از اولاد حسين (ع)مي باشند.
شيخ مفيد در «ارشاد» مي نويسد: بعد از دولت قائم آل محمد دولتى نخواهد بود، مگر آن چه كه در روايتى رسيده كه اگر خدا بخواهد اولاد حضرت قائم(عج) به جاى وى مى‏نشينند. اين حديث هم قاطع و اطمينان بخش نيست. غالب روايات مي گويد: مهدى موعود چهل روز پيش از قيامت مى‏ميرد و در آن چهل روز هرج و مرج خواهد شد و علامت بيرون آمدن مردگان و روز رستاخيز براى حساب و پاداش اعمال خود آشكار خواهد شد.
شيخ طوسى در كتاب «غيبت» از جعفر بن محمد مصرى و او از عمويش حسين بن على از پدرش روايت مي كند كه حضرت صادق(ع) از پدران بزرگوارش روايت كرده كه امير المؤمنين (ع) فرمود: پيغمبر (ص) در شب رحلتش به من فرمود: يا ابا الحسن! صحيفه و دواتى بياور! سپس پيغمبر وصيت خود را املا فرمود تا به اينجا رسيد ...: يا على! بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آنها دوازده مهدى مي باشد. يا على تو نخستين آن دوازده امامى. سپس يك يك ائمه را نام برد تا اين كه فرمود: حسن (عسكرى) هم اين صحيفه را بفرزندش م ح م د كه از ما آل محمد محفوظ است تسليم كند، اين ها دوازده امام هستند. بعد از مهدى موعود دوازده مهدى‏ديگر خواهد بود، چون او وفات كرد، آن را تسليم كند به مهدى اول كه داراى سه نام است: يك نام مثل نام من، و يك نام مانند نام پدرم عبد اللَّه و احمد و اسم سوم مهدى است و او نخستين مؤمن است.
شيخ حسن بن سليمان در «منتخب البصائر» از جمله رواياتى كه سيد على بن عبد الحميد به سند خود از حضرت صادق (ع) روايت نموده اين است كه فرمود: بعد از قائم دوازده مهدى خواهد بود از اولاد حسين (ع).
ابن قولويه در كتاب «كامل الزياره» از حضرمى و او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق (ع) روايت مي كند كه آن دو بزرگوار از شهر كوفه سخن به ميان آورده و از جمله فرمودند: در آنجا مسجد سهله است كه خدا هيچ پيغمبرى را مبعوث نكرد جز اين كه در آنجا نماز گزارد. به خدا قسم عدل (حقيقى) از آنجا آشكار مى‏شود. قائم به امر الهى در آنجا منزل دارد و كسانى كه بعد از وى قيام به امر خدا مي كنند نيز در آنجا مي باشند، و آن مسجد منازل پيغمبران و جانشينان آنها و مردان صالح خداست.(1)
و در پاسخ به این سوال گفته می شود :
اين اخبار كه ذكر شد با آن چه ميان ما شيعه مشهور است، مخالفت دارد. راه تأويل آنها به دو گونه است:
اول- اين كه مقصود از دوازده‏ مهدى‏ ((بايد دانست كه« مهدى» يعنى كسى كه از طرف خدا هدايت شده و راه حق را پيدا كرده است. از اين رو هر پيغمبر و امامى را بلكه هر بنده صالحى را مي توان مهدى گفت ولى مهدى موعود كه لقب امام زمان غائب شيعه است، جز حجه بن الحسن نیست)) پيغمبر و ساير ائمه غير قائم باشد.
به اين روايات نگريد كه در آن كلمه مهدي براي بقيه ائمه هم بكار برده شده است (چون آنها هدايت شده اند )
-حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْعَاصِمِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ ثَابِتٍ الصَّائِغِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِيَ سِتَّةٌ يَصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب‏؛ (2 )ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: در ميان ما دوازده‏ مهدىّ‏ است كه شش مهدىّ در گذشته و شش مهدىّ باقى است و خداوند با ششمين مهدىّ آنچه كه خواهد كند.
- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَكِيعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِيطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَا أَقْوَامٌ وَ يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الدِّينِ آخَرُونَ فَيُؤْذَوْنَ وَ يُقَالُ لَهُمْ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ أَمَا إِنَّ الصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَ التَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛ (3)عبد الرّحمن بن سليط گويد: امام حسين عليه السّلام فرمود: از ما خاندان دوازده‏ مهدىّ‏ خواهد بود كه اوّلين آنها امير المؤمنين عليّ بن أبى طالب است و آخرين آنها نهمين از فرزندان من است و او امام قائم به حقّ است و خداى تعالى زمين را به واسطه او پس از موت زنده كند و دين حقّ را به دست او بر همه اديان چيره نمايد گرچه مشركان را ناخوش آيد، او را غيبتى است كه اقوامى در آن مرتدّ شوند و ديگرانى در آن پابرجا باشند و اذيّت شوند و به آنها بگويند: اگر راست مى‏گوئيد اين وعده چه وقت عملى شود؟ بدانيد كسى كه در دوران غيبت او بر آزار و تكذيب صابر باشد مانند مجاهدى است كه با شمشير پيشاروى رسول خدا (ص)مجاهده كرده است.
به اين معنى كه آنها بعد از قائم به دنيا رجعت نموده و به نوبه سلطنت مى‏نمايند، و شيخ حسن بن سليمان مهدى را به همه ائمه تأويل كرده بود و هم او گفت كه قائم بعد از مرگش دوباره به دنيا برمي گردد. و نيز با اين روايت مي توان بعضى از اخبار مختلفه را كه در باره مدت سلطنت قائم آل محمد رسيده است‏با هم جمع كرد .
دوم- اين كه اين مهدى‏ها جانشينان قائم باشند كه در زمان ساير ائمه كه رجعت‏به دنيا مي كنند، مردم را دعوت به دين خدا مي نمايند، تا زمان از وجود حجت خالى نماند، هر چند جانشينان انبيا و ائمه حجت‏هاى خدايند، و اللَّه يعلم.
- حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ أَبِيكَ ع أَنَّهُ قَالَ يَكُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً وَ لَمْ يَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِيعَتِنَا يَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا ؛ (4) ابو بصير گويد: به امام صادق (ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنيدم كه مى‏فرمود: پس از قائم دوازده مهدىّ خواهد بود، امام صادق (ع) فرمود: دوازده مهدىّ گفته است نه دوازده امام آنها قومى از شيعيان ما هستند كه مردم را به موالات و معرفت حقّ ما مى‏خوانند.
پی نوشت:
1. علامه مجلسی، بحارالانوار، مهدى موعود، ترجمه، ج13، ص 1238، باب 35.
2. شیخ صدوق، کمال الدین، ترجمه منصور پهلوان‏، ناشر دار الحديث‏،ج1، ص 11.
3. همان، ج‏1، ص 584.
4. همان، ج‏2، ص 40.