سلام عليكم
در مطالعاتم به اصطلاحي برخوردم لطفا مساعدت فرموده و آن را به طور ساده توضيح دهيد
تقدم شي بر خود و تاخر شي از خود يعني چه
با تشكر
وفقكم الله

در ابتدا توجه داشته باشيد كه تقدم و تاخر در اينجا مربوط به اصل وجود و تقدم و تاخر رتبي است نه زماني. از نظر فلسفي تقدم و تاخر رتبي عبارتست از اينكه چيزى به مبدأ معينى نزديك‏تر از ديگرى باشد. بدین صورت که اگر چیزی را که دو شیء دیگر مشترکا با آن نسبت دارند به عنوان مبدأ در نظر بگیریم و آن دو شیء به گونه­ای باشند که آن مقدار از نسبت خاص را که شیء دوم با آن مبدأ مفروض دارد، شیء اول نیز داشته باشد، اما همه آنچه که شیء اول دارد را شیء دوم نداشته باشد، در این صورت این حالت خاص شیء نخست (یعنی بیشتر بودن نسبتش با مبدأ) تقدم نامیده شده و حالت خاص شیء دوم را تأخر می نامند.(1) لذا تقدم شيئ بر خودش يا تاخر شيئ از خودش به اينصورت معنا مي شود كه شیء قبل از وجود خود وجود داشته باشد یا بعد از وجود خود دوباره بوجود آيد. دليل محال بودن اين دو امر هم اجتماع نقيضين است. چرا كه وجود يك شيئ و عدم آن در يك نقطه مجتمع مي شوند كه اين محال است.
به علاوه تقدم شیئ بر خودش اصولا در تعریف دور و بحث از محال بودن آن در علم کلام و فلسفه نيز به کار می رود. دور اين است كه دو پديده را بنام الف و ب فرض كنيم و هر كـدام را عـلـت ديـگـرى بـدانيم , مثلا وقتى سراغ پديده اى بنام الف برويم، وجود آن در گرو اين باشد كه پديده ديگرى بنام ب قبلا محقق گردد و پديده الف را موجود سازد. و هـمچنين است عكس آن يعنى وقتى سراغ پديده اى بنام ب برويم مى بينيم وجود آن در گرو اين است كه پديده الف قبلا محقق گردد تا آن را پذيراى هستى سازد. چنين فرضى باطل است. زيرا وجود و تحقق هر كدام مشروط به ديگرى است . و چـون شـرط هـيـچ كـدام تـحقق قبلى ندارد، پس نتيجه چنين اشتراطى اين مى شود كه هيچ كدام محقق نگردند. براى توضيح بيشتر فرض كنيد دو نفر مى خواهند بارى را بردارند و هر كدام گرفتن گوشه بار و برداشتن آن را مشروط به اين مى كند كه آن ديگرى پيش از او گوشه ديگر آن را بردارد. در اين صـورت هـيـچ گاه اين بار برداشته نخواهد شد، زيرا شرطى را كه هر يك از دو نفر براى حمل بار تعيين مى كنند، موجود نيست.(2) لذا اگر هر کدام از این دو بخواهد موجود گردد لازم می آید که خودش قبل از وجود خودش، بوجود بیاید یعنی تقدم شیئ بر خودش چرا که وجودش مشروط بر وجود شیئ دیگر بود.
محال بودن تاخر شیئ از خودش هم واضح است. زیرا وقتی شیئ بوجود آمد دیگر بوجود آمده و نمی تواند دوباره وجود یابد و این هم محال می باشد.
پی نوشت ها:
1. طباطبايي، سيدمحمد حسين، نهايه الحکمه، قم، نشر اسلامي، 1422ق، ص279.
2. شیروانی، علی، شرح مصطلحات فلسفی، بوستان کتاب، قم، 1387ش، ص85.