بمدت 4سال وارد خانواده همسرم شدم.الان بر سر زندگی مشترک خودم میباشم.از ابتدا یکی از بستگان نزدیک خانواده همسرم که دخالت و به طور عامیانه پایش در زندگی ما باز بود.تا 1 سال پیش هیچ اهمیتی برایم نداشت از 1 سال قبل و بطور اتفاقی با هم اشاره کردیم و برخوردی بیش اومد از طرف که اگر کسی ندونه فکر می کرد ما با هم چند ساله رابطه داریم (انقد خوشحال شد)تا اینکه تلفن زد اما لحن صحبت پشت تلفن و دیدار روزقبل کلی باهم تفاوت داشت که ترسی عجیب در صدایش بود...تابعد از 2یا3بار تلفن بر سر دیدار بیرون سردی بر رابطه ما حاکم شد.حالا من موندم چطور عمل کنم.....که سردی تلفن یا دیدار اولیه از یاد بره و بر زندگی جفتمون تاثیر نذاره....از لحاظ همه جوره باهم راحتیم...شوهر هم داره...مشخصه که حسن هایی که در من میبینه از شوهرش برتره...یه جور کمبود محبت.....
آنچه که در مورد مشکلتان بیان کرده اید شفاف نیست و ما برای راهنمایی و ارائه ی راهکار عینی به شما به اطلاعاتی بیش از آنچه که ذکر کرده اید نیازمندیم، برای مثال این که گفتید«ما همه جوره با هم راحتیم» نیاز داشت که توضیح بیش تری بدهید و میزان رابطه یتان را بیان کنید. و آیا اینکه بالاخره چه قصدی دارید؟ و با ادامه این رابطه می خواهید به کجا برسید؟ چند تا بچه دارید؟ آیا بین شما و همسرتان مشکلی هست؟ و اگر هست آن مشکل چیست؟ میزان تقید شما به موازین شرعی چقدر است؟ آیا به عاقبت کار اندیشیده اید؟ قابل ذکر است که در کشورهای غربی نود درصد افیرها و اینفیدیلتی ها (روابط پنهانی خارج از ازدواج و خیانت در روابط زناشویی) به جدایی میکشد و در ایران این میزان بالاتر و با خشونت بسیار و احیانا خون و خون ریزی همراه است، و اگر کار به نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه بکشد امر به مراتب سخت تر و پیچیده ترمی شود.
به هر حال من بطور کلی مواردی را برای شما بیان می کنم و امیدوارم که بتواند به شما کمک کند و برای ارائه راهکارهای عملی تر در انتظار مکاتبه بعدی شما و ذکر اطلاعات بیشتر می مانم.
با توجه به اینکه این اتفاق تنها یک بار در زندگی شما پیش آمده و سابقهای در گذشته شما وجود ندارد احتمال این که بتوانید زندگیتان را ترمیم کنید و بعد از مدتی تلاش آنرا به شرایط عادی برگردانید، زیاد است. شما پس از این ماجرا دچار احساسات متناقضی خواهید شد. ترس، خشم، انتقام، شک، بیاعتمادی، احساس حماقت و... از مواردی هستند که ممکن است به سمت شما هجوم بیاورند. بهخود زمان دهید تا بتوانید از پس این احساسات بر بیایید و تصمیم درست بگیرید. مسلما با این مکاتبه ثابت کردید که به زندگی مشترکتان اهمیت می دهید پس با درایت می توانید قبل از اینکه کسی بفهمد و مسئله پیچیده تر شود آن را حل کنید و به آن خاتمه دهید.
باید سعی کنید که اشتباه بودن و خطر بار بودن این رابطه را را قبول کنید و به طرف مقابل نیز بقبولانید و برای خاتمه آن تصمیمی جدی بگیرید. شما گفته اید که با این خانم خیلی راحتید. لذا باید با او حرف بزنید و ادامه این رابطه مشکل آفرین را که هم مورد غضب خدا و هم مورد نفرت مردم است را برای او به صورت شفاف توضیح بدهید و او را از عواقب منفی آن مطلع کنید و آنگاه این رابطه را کاملا قطع نمایید. چون ادامه این رابطه تیشه بر ریشه ی دو خانواده میزند و آسیب های بسیاری ببار می آورد. پس باید قاطعانه به آن خاتمه دهید.
این که نوشته اید که« در من حسن هایی دیده است که برتر از شوهرش بوده و اینکه این خانم کمبود محبت دارد» هیچ دلیلی بر ایجاد و ادامه چنین روابطی نمی شود. زیرا اگر الان از خانم خودتان در مورد نقصهایتان سوال کنید نقصهای زیادی را برای شما می شمارد، آیا این دلیل می شود که دیگری با او رابطه برقرار کند!؟ آیا هر زنی به مجرد اینکه در شوهرش نقصی ببیند مجاز است که سرسفره مرد دیگر بنشیند!؟ اگر اینگونه باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. زیرا همه انسانند و سرشار از نقص و خطا و هیچ زنی از هیچ مردی بطور صد در صد راضی نیست و طبق آمار یک زن و شوهر بسیار ایدآل در بهترین حالت، فقط هفتاد و یا هفتادو پنج در صد از هم راضی هستند. پس عدم رضایت از شوهر دلیل هرزگی و برقراری ارتباط خطر آفرین با مردان دیگر و خیانت در روابط زناشویی نمی شود، لذا از شما انتظار می رود که این تذکرات را به او بدهید و بلافاصله این رابطه را که دام شیطان است را قطع نمایید. و اگر هم این خانم واقعا در زندگی مشترکش مشکل دارد یا کمبود محبت احساس میکند راه حلی بسیار اشتباه انتخاب کرده که می تواند کیان زندگی مشترک او را نابود کند و مشکلات بسیاری برای او فراهم آورد. او می تواند همانند هزاران هزار زنی که با شوهر خود مشکل دارند و به مراکز مشاوره و خانواده درمانی مراجعه میکنند، به یک مشاور و خانواده درمانگر مراجعه کند و مشکلش را مطرح نماید و راهکار حل آن را را از او بگیرد و زندگی لذت بخشی را برای خود و خانواده اش ایجاد نماید.






