از منظر مباني فکري و عقيدتي همه فرقه‌هاي اسلامي، ماهيت شرك حقيقتي روشن و مشخص است كه در قالب‌هاي مختلف و در مقابل توحيد متجلي می‌شود و انواع و اقسام گوناگوني همچون: شرك در الوهيت، ربوبيت، خالقيت، فاعليت و. . . پيدا می‌کند؛ حال بايد ديد آيا توسل به امامان معصوم و تبرک به حرم امامان و مسح در و ديوار حرم، رفتاري مشرکانه است يا خير؟
اين گونه اعمال، به هيچ وجه مصداق شرک نيست؛ زيرا توسل شيعه به امامان معصوم و انبيای الهي(ع) ماهيتي کاملاً توحيدي دارد و به علاوه، در منابع ديني هم به‌وضوح مورد تأييد قرار گرفته است.
براي توضيح بيشتر ابتدا لازم است تأملي در ماهيت توسل در نظر شيعه داشته باشيم؛ توسل، به معناي تقرب و نزديکي به يک چيز از طريق اخذ وسيله و مانند آن است؛‌(1) يا به عبارت ديگر، مدد جستن از وسيله‌ای براي رسيدن به مقصود است؛ اين معنا از توسل منطبق بر سنت خداوند در زندگي عادي بشر است؛ چون به صورت طبيعي انسان براي رسيدن به هدف بايد به اسباب و وسايل يا واسطه‌ها متوسل شود.
خداوند به مقتضاي لطف و رحمت بی‌انتهاي خويش، اسباب سعادت مردم را از طريق وسایطي فراهم کرده؛ هر چند خداوند توانا است که به طور مستقيم تمام عالم را اداره کند و نياز به واسطه‌هايي براي انتقال فيض ندارد، اما سنت الهي بر اين تعلق گرفته که جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل اداره نمايد و فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا کند. به همين دليل، امام صادق‌(ع) می‌فرمايد: «ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛‌(2) خداوند پرهيز دارد که امور و اشيا را از غير طريق علل و سببش جاري سازد. » بر اين اساس، انسان در همه کارهاي زندگي(مادي يا معنوي) به اسباب و وسايل توسل می‌جويد.
در زندگي عادي و بشري، انسان به اسباب و علل که وسيله و واسطه جهت رسيدن به مطلوب هستند، متوسل می‌شود؛ مثلاً مريض می‌شود و به پزشک و دارو متوسل می‌شود و از طريق آن‌ها به شفايي که از جانب خداوند است، می‌رسد؛ يا گرسنه می‌شود و از طريق توسل و بهره‌مندي از غذاهاي گوناگون خود را سير می‌نمايد و. . . ؛ بديهي است که در هيچ يک از اين امور، نه جايگاه خداوند مخدوش می‌شود و نه رفتار انسان براي دفع حوایجش مشرکانه تلقي می‌گردد.
در امور معنوي نيز خداوند براي اعطاي فيض خويش، راه‌ها و اسبابي را مشخص کرده است، مانند: نماز، روزه، نيکي به يتيم، خدمت به مردم و.... ما معتقديم که از جمله اسباب و عوامل نزول فيض و رحمت الهي و تقرب به خداوند، بهره‌مندي از وجود انسان‌هاي به حق رسيده(امامان و پيامبران) است. خداوند اين راهکار را نيز براي نتيجه‌گيري در اين عرصه قرار داده است؛ همان گونه که در نزول برکات مادي مثلاً شفا را در دارو قرار داده و به پزشک‌، آگاهي براي درمان انسان‌ها را عطا نموده است.
پس اگر عملي مشرکانه و به دور از ساحت توحيد به حساب آيد، موضوع مادي و معنوي يا دنيوي و اخروي بودن آن دخالتي نخواهد داشت و اين عنوان، مربوط به ماهيت عمل است. در نتيجه، اگر واسطه قرار دادن برخي انسان‌ها براي رسيدن به حوایج معنوي و تقرب به خداوند شرک باشد، توجه و تقرب به پزشک جهت درمان بيماري يا موارد مشابه هم رفتاري مشرکانه محسوب می‌گردد؛ امري که ضرورت عقل و منابع نقلي و سيره متشرعه به هيچ وجه آن را نمی‌پذيرد.
به علاوه، چنان كه در گذشته اشاره شد، ريشه اصلي توسل به غير خداوند در قرآن کريم آمده:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ؛‌(3) اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا کنيد و با وسيله به او توسل جوييد‌. »
با توجه به این‌که کلمه وسيله در آيه اطلاق دارد، شامل همه اموري مي‌شود که انسان را براي تقرب الهي يا دريافت حاجت از خداوند کمک مي‌کند، بنابراین، همان طور که براي گرفتن حاجت به اعمالي چون نماز و روزه و درود به پيامبر متوسل مي‌شويم يا مکان‌هايي مانند خانه خدا و حطيم و مسجد النبي و. . . را واسطه و وسيله رسيدن به مقصود قرار می‌دهيم، می‌توانيم به ارواح مطهر پيامبر‌(ص)، اولياي الهي و بندگان صالح نيز متوسل شويم و آن‌ها را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داده و قرب الهي يا قضاي حوایج خود را از خداوند بطلبيم؛ همان گونه كه استفاده كردن از ابزار و وسایل مادي منافاتي با توكل بر خداوند ندارد؛ بلكه در راستاي توكل است.
در نتيجه، درخواست وساطت از اولياي الهي بر آن مبنا استوار می‌گردد كه ما اين عمل را در راستای درخواست از خود خداوند قلمداد می‌نماييم و تمام قدرت و اراده و توانمندي اين بزرگواران را در طول قدرت و اراده و خواست خداوند می‌دانيم. پس كمك خواستن از ايشان، همانند استفاده از هر وسيله ديگري است كه خداوند براي آن قدرت تاثيرگذاري و برطرف كردن مشكلي براي ما را قرار داده است كه اثر‌بخشي آن هيچ منافاتي با قدرت و اراده الهي ندارد.
پس همه خواستن‌هاي ما از اين واسطه‌ها، عين درخواست از خود خداوند است و تفاوت ماهوي ندارد و همه اين امور،
نوعي عبادت و توجه به خداوند محسوب می‌گردند؛ همان گونه كه خود خداوند براي عبادت خود بندگان را به سوي نمادها و مظاهري چون كعبه و. . . فراخوانده است؛ آيا می‌توان گفت وقتي خدا هست، ديگر چرا توجه به كعبه و طواف بر گرد او؟
ممکن است گفته شود خداوند تا آن حد به انسان نزديك است كه براي تقرب به او و يا رسيدن به برخي از نتايج مطلوب و مورد نظر هيچ نيازي به كمك خواستن از امور ديگر نيست؛ چون خود فرموده:
«نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد؛‌(4) ما به او [انسان] از رگ قلبش نزديك‌تريم‌» و به علاوه، در سوره حمد بر استعانت انحصاري از خود او در لسان مؤمنان تأکيد نموده است: « إِيَّاكَ نَسْتَعين؛‌(5) تنها از تو يارى مى‏جوييم‌. » پس واسطه قرار دادن غير خدا در اين مسير بی‌معنا است.
در پاسخ به اين اشکال می‌گوييم اگر اين گونه است، پس چرا خداوند خود برخي از اعمال و عبادات را به عنوان وسايلي براي رسيدن به نتيجه مطلوب و ابزار ديگري براي استعانت به ما معرفي می‌فرمايد؟ چنان‌كه در قرآن تأکید می‌نمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛‌(6) اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر‌(و استقامت) و نماز، كمك بگيريد. ‌» آيا منطقي است بگوييم وقتي خود خدا هست، كمك گرفتن از نماز چه معنايي دارد؟
به علاوه، اگر براي تقرب به خداوند و توجه به او نياز به هيچ واسطه ديگري نبود، چرا خداوند خود براي وساطت پيامبر در طلب مغفرت از خداوند براي گنهكاران تأثير و نتيجه قائل است؟ و در قرآن آمده است:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما؛‌(7) اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن، نزد تو مى‌آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى‌کردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى‌نمود، خدا را توبه‌پذیر و مهربان مى‌يافتند. »
يا در داستان برادران حضرت يوسف، درخواست وساطت در استغفار و طلب بخشش از درگاه خداوند صراحتاً از جانب برادران گنهكار در نزد پدرشان نقل شده است كه گفتند:
«يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ؛‌(8) اى پدر ! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بوديم. ‌»
حضرت يعقوب نيز اين تقاضا را نه تنها انکار نکرد، بلکه به آن‌ها قول مساعد داد و فرمود: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي؛ به‌زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى‏کنم. ‌»
از اين قبيل آيات به‌خوبي روشن می‌شود كه:
نفس توجه و كمك خواستن از واسطه‌هاي آبرومند در درگاه خداوند، همانند استفاده از ابزارهايي تأثيرگذار در نتيجه‌گيري براي امور مورد نظر است و اين امر، هيچ منافاتي با قدرت و خواست و اراده الهي و توحيد او در مرتبه ربوبيت و فاعليت و استعانت ندارد؛ همان گونه كه همه موحدان براي رسيدن به بهبودي از بيماري‌ها، دست به دامان درمان و دارو می‌شوند و اين امر را با قدرت خداوند و شفا‌بخش بودن او، مخالف نمی‌دانند.
البته برخي عالمان وهابي در برابر اين آيات صريح و حكم عقل نكته‌ای عجيب را مطرح می‌سازد و آن اين‌كه اين قبيل نمونه‌هاي قرآني درخواست از افراد زنده بود كه قدرت بر كمك داشتند، نه به افراد مرده كه چنين تواني ندارند؛ در نتيجه، درخواست از مردگان شرك است !!
در پاسخ به اين ادعاي عجيب بايد گفت:
ما معتقديم كه ائمه‌(ع) شهيد از دنيا رفته‌اند و قرآن کريم تصريح نموده که شهدا زنده‌اند و برخي امور را چون زندگان، بلکه بهتر از بسياري از زندگان درک می‌کنند و می‌دانند:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون؛(9) آن‌ها را که در راه خدا کشته شدند، مرده مپنداريد؛ بلکه آنان زندگان‌اند و نزد خداي شان روزي می‌خورند. ‌»
طبق اين آيات معلوم می‌شود که شهدا بعد از مرگ، مثل ساير مردم نيستند؛ بلکه داراي حياتي خاص‌اند و از برخي امور که در دنيا می‌گذرد، آگاه می‌شوند و آثار و اثرشان در دنيا باقي و برقرار است.
اگر اين مدعاي شما صحيح باشد، چرا در تشهد نماز خطاب به رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ سلام داده مى‏شود: «السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته»؟!
اگر مرده‏ها سخن زنده‏ها را نمى‏شنوند، چرا در روايات آمده است: پيامبر‌(ص) هرگاه به زيارت مرده‏ها می‌آمده، با آنان اين‏گونه سخن می‌گفته: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللهُ بِكُمْ لَاحِقُونَ.... »‌(10)
آيا عقيده به اين‌كه انسان پس از مرگ، هيچ سخنى نمى‏شنود، مخالف رواياتى نيست كه در صحيح بخارى آمده كه پيامبر‌(ص) فرمود: «شخصى كه از دنيا رفته، صداى كفش مردمى را كه براى تشيع جنازه‏اش آمده‏اند، مى‏شنود. »؟!(11)
با توجه به مطالب مذكور بايد بگوييم كه درخواست از غير خداوند متعال زماني بوي شرك دارد كه ما درخواست‌شونده را مستقل از خداوند متعال و در عرض خداوند متعال بدانيم؛ اما اگر درخواست‌شونده را مستقل از خداوند متعال ندانيم و او را وسيله‌ای براي استجابت دعا قرار دهيم، نه تنها با شرك منافات ندارد؛ بلكه در آيات و روايات نمونه‌هاي فراواني از اين گونه اعمال يافت می‌شود كه دلالت بر جواز و مطلوبيت آن دارد؛ چنان‌كه در كتاب صحيح بخاري كه نزد اهل سنت اصح كتب بعد از قرآن است، نقل شده كه خليفه دوم در جريان طلب باران به عموي پيامبر‌(ص) متوسل شده و گفته: « اللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا فتسقينا وإنا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا‌؛‌(12) خدايا! ما به واسطه پيامبران به سوي تو متوسل می‌شويم. پس ما را سيراب نما و ما به واسطه عموي پيامبرمان به سوي تو متوسل می‌شويم، پس ما را سيراب نما‌. »
اما مسئله تبرک به قبور و در و ديوار و ضريح هم يک اصل روشن قرآني دارد و آن این‌که برخي از اشيا و اجسام به واسطه موقعيت خاص و شرایط ويژه‌ای که می‌يابند، مقدس و متبرک و ارزشمند می‌گردند؛ همانند سنگ‌هاي خانه خدا که در موارد بسيار با سنگ‌هاي جديد تعويض شد و يا پرده خانه خدا که هر ساله تعويض می‌شود؛ اما به محض قرار گرفتن بر روي اين خانه با عظمت، مقام و مرتبه‌ای خاص و حرمتي بالا می‌يابد که مؤمنان به آن چسبيده و خود را بدان متبرک می‌سازند؛ نظير اين موارد در سنگ حجر الاسود يا جلد و صفحه قرآن و. . . هم ديده می‌شود و البته موارد متعدد بسيار ديگري نيز می‌توان براي آن يافت.
ما معتقديم همه آنچه به اوليای الهي منسوب می‌شود، مانند مکان زندگي يا محل دفن و. . . به دليل اين انتساب می‌تواند واجد همين تقدس و ارزش باشد؛ البته بدون آن‌که در اين مسئله نوعي افراط و خروج از مباني فکري و رفتارهاي عملي مشرکانه و نوعي پرستش تحقق بپذيرد. در واقع، همان گونه که حقيقت پيامبر به روح الهي او است و جسم او به دليل همراهي با اين روح بلند ارزش می‌يابد و دست او بوسيدني است، همين بدن در هر کجا دفن گردد، لازم الاحترام است و مکان دفن او و ضريح او نيز متبرک و ارزشمند و لازم الاحترام خواهد بود.
حقيقت اين عمل، چيزي جز تکريم حقيقت روح نبوي و جايگاه نبوت نيست و شيعيان نيز در تکريم مکان دفن پيامبران و امامان جز اين امر را قصد نمی‌کنند و به هيچ وجه، از اين تکريم و تقديس نوعي هم‌عرضي اين بزرگواران با خداوند را به مخيله خود راه نمی‌دهند و به همين دليل، در هنگام نماز در يکي از بزرگ‌ترين زيارتگاه شيعيان در مشهد الرضا ـ عليه السلام ـ جمعيتي قريب به يک ميليون پشت به حرم و بارگاه، و رو به قبله به نماز می‌ايستند و اصولاً در اين حرم و حرم‌هاي ديگر در وقت نماز، درب ورودي ضريح بسته می‌شود و همه متوجه عبادت واجب خود می‌شوند.
البته مسئله تبرک به اشيای منتسب به اوليای الهي، داراي شاهد قرآني نيز هست؛ آن‌جا که حضرت يوسف پيراهن خود را براي استشفای چشم پدر می‌فرستد و می‌گويد:
«اذْهَبُوا بِقَميصي‏ هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‏ وَجْهِ أَبي‏ يَأْتِ بَصيرا‌؛(13) اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد، بينا مى‏شود!‌» روشن است که الياف اين پيراهن با ساير پيراهن‌ها تفاوتي ندارد؛ اما انتساب آن با پيامبر الهي و اتصال آن با آن بدن مطهر، خاصيتي خاص به او می‌دهد که می‌تواند چشمي نابينا را بينا نمايد. پس اصل تبرک اين گونه اشيا، مبناي قرآني نيز دارد.
با اين توضيحات روشن می‌شود که اين عمل، بدعت نيز محسوب نمی‌گردد؛ چون ابن حجر عسقلاني از علماي بزرگ اهل سنت در تعريف بدعت می‌نويسد:
«البدعةُ ما أُحدثَ و ليس له أصل فِي الشرع، و ما كانَ له أصل يدلّ عليه الشّرع فليس ببدعة؛‌(14) بدعت، چيزى است كه‌(پس از پيامبر) پديد آمده باشد و ريشه از آن و حکم جواز آن در شريعت يافت نشود. » در نتيجه، آن چيزى كه دليل و ريشه‏اى در دين دارد، بدعت نخواهد بود؛ بر اين ساس، از آن‌جا که اين گونه اعمال ريشه ديني دارد و مصداقي از اصل کلي قرآني در تعظيم شعانر الهي است که فرمود: «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب؛‌(15) هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دل‌ها است‌»، نمی‌توان آن را بدعت دانست؛ بلکه امري ديني و منطبق بر اصول مورد قبول دين است.
به علاوه، بر فرض که آن شکل تعظيم و تکريم در اسلام سابقه نداشته باشد، باز رواج مصاديق جديد براي تعظيم شعائر در زمان‌هاي مختلف به معناي بدعت نيست؛ همان گونه که براي تعظيم کعبه در گذشته پرده‌ای ساده بر آن افکنده می‌شد، اما امروزه براي اين امر کارخانه‌ای بزرگ ساخته شده که با استفاده از الياف طلا و نقره و تجهيزاتي کاملاً مدرن و به روز اين امر را انجام می‌دهند. اين‌ها تغيير مصاديق براي يک اصل ديني است و نمی‌تواند بدعت باشد.
و اما در خصوص نهي پيامبر از اين امر در منابع مورد قبول شيعه چنين چيزي وجود ندارد و خود معصومان بر زيارت قبور و تکريم و تعظيم آن تأکيد و تشويق می‌فرمودند؛ اما در منابع اهل سنت روايتي بر اين مضمون وارد شده که: «اللهم لا تجعل قبرى وثنا لعن الله قوما اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد؛‌(16) خدايا قبر مرا بت قرار نده و لعنت خدا بر قومي که قبور انبيای خود را مسجد قرار دادند. »
در خصوص اين روايت، فارغ از این‌که منبع آن از منظر مباني شيعي مورد قبول نيست، از نگاه اهل سنت نيز تأملاتي وجود دارد:
1. افرادي که در سند اين حديث قرار دارند، يا ضعيف هستند و يا مجهول؛ مثلاً عبدالوارث نزد علماي رجال اهل سنت مردود است؛ چون قَدَري مسلک بوده است. و ابو صالح، مردّد بين ضعاف و ثقات است و عبدالله بن عثمان، منکر
الحديث و ابن بهمان، شناخته شده نيست. پس حديث از نظر سند اشکال دارد.
2. اين حديث هيچ دلالتي بر حرمت نماز و دعا در جوار قبور ندارد؛ زيرا اشاره به رفتار برخي پيروان ديگر اديان دارد
که به هنگام مرگ فردي از صالحان خود، مسجدي روي قبرش بنا می‌کردند و تمثال‌هايي روي آن می‌گذاشتند و به سوي آن تصاوير و قبر سجده می‌کردند و اين معنا، ارتباطي به خواندن نماز براي خداوند و رو به کعبه در کنار قبور صالحان ندارد.
اين نکته‌ای است که بزرگان اهل سنت نيز آن را تأکيد کرده‌اند.
قرطبي می‌گويد:
«اِنَّما صوَّر اوائلهم الصور ليتأنسوا بها ويتذکّروا أفعالهم الصالحة فيجتهدون کاجتهادهم ويعبدون عند قبورهم ثمّ خلَّفهم قوم جهلوا مرادهم و وسوس لهم الشيطان، إن اسلافهم کانوا يعبدون هذه الصور ويعظّمونها فحذّر النبي عن مثل ذلک؛‌(17) در اين اقوام ابتدا پيشينيانشان تصاوير افراد صالح را تهيه می‌کردند و بر قبورشان می‌نهادند تا با آن انس بگيرند و اعمال صالحه آن‌ها را به ياد آورند و همانند آن‌ها در اعمال صالح تلاش و کوشش نمايند، و در کنار قبور آن‌ها به عبادت می‌پرداختند؛ اما اقوام پس از ايشان، منظور گذشتگانشان را درک نکرده و شيطان نيز ايشان را وسوسه نمود که گذشتگان آن‌ها اين تصاوير را می‌پرستيدند و همين تصاوير را تعظيم می‌نمودند. به همين جهت، پيامبر از نظير اين عمل نهي نمود. »
بيضاوي نيز می‌گويد:
«لمّا کانت اليهودوالنصاري يسجدون لقبور الأنبياء تعظيما لشأنهم ويجعلونها قبلة يتوجّهون في الصلاة نحوها واتخذوها اوثاناً، لعنهم النبيّ(ص). . . ؛‌(18) وقتي يهود و نصاري به قبرهاي پيامبران خود به جهت تعظيم مقام آن‌ها سجده می‌کردند و آن‌ها را قبله نمازهاي خود قرار می‌دادند و اين قبور را همانند بت ساختند، پيامبر ايشان را لعن نمود.... ‌»
به همين جهت، طبق نظر علماي اهل سنت نيز اين روايت نمی‌تواند دليل بر حرمت توجه به قبور و نماز خواندن در کنار آن‌ها باشد؛ هرچند بدون اين روايت هم به حکم اصول و مباني اسلامي به منزله بت قرار دادن قبور و پرستش و سجده بر آن‌ها يا قبله قرار دادن مقابر حرام و رفتاري مشرکانه است.
پي‌نوشت‌ها:
1. خليل بن احمد فراهيدي، العين، دار الهجره، 1409ق، ج 7، ص 298، ماده وسل.
2. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365ش، ج 1، ص 183.
3. مائده(6)، آيه 35.
4. ق(50)، آيه 16.
5. فاتحه(1)، آيه 5
6. بقره‌(2)، آيه 153.
7. نساء‌(4)، آيه 64.
8. يوسف(12)، آيه 97.
9. آل عمران(3)، آيه 169.
10. مسلم بن الحجاج، صحيح مسلم، بيروت، دار إحياء التراث العربي، بی‌تا، ج 1، ص 218.
11. بخاري، صحيح بخاري، بيروت، دار ابن كثير، اليمامة، 1407ق، ج 1، باب الميت يسمع خفق النعال، ص 448.
12. همان، ص 342، ح 964.
13. يوسف(12) آيه 93.
14. ابن حجر العسقلاني، فتح الباري في شرح صحيح البخاري، دار إحياء التراث العربي، بيروت. بی‌تا، ج 5، ص 156، ج 17، ص 9.
15. حج(22)، آيه 32.
16. أحمد بن حنبل، المسند، مؤسسة قرطبة- القاهرة، ج 2، ص 246، ح 7352.
17. العيني الحنفي، عمده القاري شرح صحيح البخاري، نرم‌افزار مکتبة الشامله، ج 6، ص 457.
18. همان، ج 6، ص 458.