من نوجوانی هستم17 ساله
الان 1ساله یک نفر روکه هم سن من هست دوست دارم خیلی زیاد به طوری که تمام فکر وذهنم شده و حتی حاظرم برای بدست اوردنش هر کاری انجام دهم .اون نمی دونه که من دوستش دارم راستش تا حالا جرئت نکردم این حرف رو بهش بزنم چه کار کنم دارم دیونه می شم ممکنه از دستش بدم در ضمن یک نفر هست که می تونم به اون بگم تو رو خدا کمکم کنید بدن اون نمی تونم زندگی کنم
علاقه افراطي و تعلق خاطر شدت يافته شما حكايت از برخي نابساماني هاي احتمالي در درون شما دارد بر خلاف تصور شما كه مشكل خود را در بيرون خود و وصال اين دختر جستجو مي كنيد مشكل در درون خود شماست.
بي شك تا مشكل دروني شما مرتفع نگرد ده ها سال وصال ايشان نيز دردي از شما دوا نخواهد كرد و شما حال و روزي بهتر از اكنون را تجربه خواهيد كرد. در توضيح بيشتر بايد گفت برخي علاقه هاي افراطي چيزي جز عشق مرضي و وابستگي عاطفي نيست. عشق مرضي در برخي موارد ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب، وسواس فكري و افسردگي دارد اگر بخواهيم فقط به يكي از سه يعني وسواس فكري بپردازيم بايد گفت در بيماري وسواس فكري ما شاهد هجوم افكار مزاحم و تكرار شونده به ذهن فرد مبتلا هستيم. فرد ناخواسته و به اجبار مجبور است بخش زيادي از شبانه روز به يك چيز يا يك فرد بينديشيد و حتي در خواب هم از انديشيدن به ان خلاصي نيابد.
اين فكر يا تصوير يا خاطره مي تواند هر چيزي از جمله فكر تصوير و يا خاطره يك دختر باشد.
از ان جا كه امور مرتبط با جنس مخالف يكي از ارامشگرهاي كاذب ذهن مضطرب فرد مبتلا به وسواس فكري مي باشد فرد ديوانه وار به آن مي انديشد. گويا ديگ جوشان ذهن او نخود و لوبياهايي از جنس دختر مورد نظر دارد و فرد فكر مي كند بهترين اش موجود را بار گذاشته است.
اگر شما سري به دادگاه هاي خانواده بزنيد زوجين خواهان طلاق بسياري را خواهد يافت كه يك روز به صورت جنون اميز و ديوانه وار عاشق طرف مقابلشان بوده اند. ان با همان خيال باطل به ازدواج با يكديگر رضايت داده اند و پس از مدتي ديده اند كه از اين وصال نه ارامشي حاصل شد و نه خوشبختي.
همان طور كه در پيش گذشت مشكل در درون ان ها بوده است و نه در بيرون ان ها (يعني مشكل وصال طرف مقابل).
قطعا اگر شما با اين روحيات متلاطم به وصال ايشان نايل اييد بعد از مدت كوتاهي ارامش گذرا بار ديگر به همان بدحالي هاي و اضطراب هاي گذشته بازگشت مي كنيد.
با خود مي گوييد با اين كه وصال حاصل شده است پس چرا من حالات نا ارامي و حال بدي سابق را (حتي بدتر از گذشته ) تجربه مي كنم.
بايد بپذيريد كه شما در سن 17 سالگي در دل بحران هاي مختلف از جمله بحران هويت بحران تحصيلي بحران عاطفي و از همه مهمتر بحران جنسي هستيد.
همه اين ها بر سطح اضطراب شما مي افزايد و و باعث مي گردد ضرورت كسب اين ارامشگر خيالي را تا حد بسيار زيادي بزرگنمايي كنيد.
به ياد داشته باشيد برگ برنده شما اين است كه شما به هر دليلي ايشان درگير اين ماجرا عشقي نكرده ايد چرا كه با اين كار قضيه شما به مراتب پيچيده تر مي شد و اين دختر از همه جا بي خبر ناخواسته با خيلي چيزها (از جمله موفقيت در ازدواج اينده) بايد خداحافظي مي كرد.
پس توصيه اكيد مي گردد كه به هيچ وجه پاي ايشان را به اين ماجرا بسيار اسيب زا و پر مخاطره باز نكنيد و اگر به خود رحم نمي كنيد به اين دختر بي گناه رحم كنيد (ايشان را پاسوز مشكلات شخصي خود نكنيد).
حتي اگر اين عشق دوطرفه بود باز ما روان شناسان به هزار دليل تداوم اين رابطه عشقي ( چه به ازدواج بينجامد چه نينجامد) به صلاح شما و ايشان نمي دانستيم.
در هر صورت توصیه می شود به جای هرگونه پیشروی در این خاطرخواهی در اسرع وقت به یک روانشناس بالینی برای رواندرمانی مراجعه نمایید.
یک رواندرمانی چند جلسه ای سهم به سزایی در تعدیل روحیات متلاطم شما دارد اگر این رواندرمانی زیر نظر متخصص تداوم یابد شما به زودی به یک زندگی مستقلانه و غیر وابسته وار لبخند خواهید زد.
اگر شما خواهان ازدواج موفق باشید باید تا کسب مقدمات اولیه ازدواج که معمولاً در سنین 25 و 26 سالگی حاصل می گردد از هرگونه تجدید خاطر خواهی با دختران دیگر به شدت پرهیز نمایید.






