سلام علیکم
چرا فرزندان در اصل به پدر بر میگردند؟؟
مگر مادر در اینجا چه کاره است؟؟
اگر مرد -عذر میخواهم- منی دارد زن هم همینطور،واگر اینطور نبود که اسپرمها با هم مخلوط نمیشدن فرزندی متولد نمشد
در ضمن چرا مادر وقتی میخواهد فرزند خود را بزند باید از پدر او اجازه بگیرد؟؟

خلقت فرزند از حيث تكوين مربوط به پدر و مادر به هم بوده و از حيث خلقت كسي نمي تواند ادعا كند كه فرزند فقط به تعلق دارد نه ديگري، آن چنانكه خداوند در قرآنمي فرمايد"فَلْيَنظُرِ الْانسَانُ مِمَّ خُلِقَ*خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ * يخَْرُجُ مِن بَينْ‏ِ الصُّلْبِ وَ الترََّائب. "(1) انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است* از يك آب جهنده آفريده شده است،*آبى كه از ميان پشت و سينه‏ها خارج مى‏شود"لذا در خارج فرزند به پدر و مادر با هم تعلق دارد.
اما اسلام در مقام قانونگذاري حدود و وظائفي را براي هر يك مطابق توان افراد مشخص كرده است مثلاً در اسلام، حق حضانت فرزند دختر بعد هفت سال و پسر بعد از دو سال به پدر واگذار شده است.(2) حال مسلم آن است كه حضانت، نوعي مسؤليت براي كسي است كه عهده دار امور فرزند مي شود و اسلام به دلائلي اين مسؤليت را از دوش زن برداشته و به مرد واگذار كرده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1- به هر حال براي زن بعد از طلاق، موقعيت ازدواج دوم فراهم مي شود؛ حال اگر مسؤليت حضانت به عهده زن گذاشته مي شد، كدام مرد حاضر بود با زني ازدواج كند كه مجبور باشد علاوه بر او، مخارج فرزندان مرد ديگر را نيز برعهده گيرد؟ اين در حالي است كه نوعاً، زنان به جهات مختلف اين مسؤليت را برعهده گرفته و راضي به ازدواج با مرد فرزنددرا مي شوند. لذا اسلام به جهت زمينه سازي براي ازدواج مجدد زنان اين مسؤليت را از دوش آنها برداشته است
2-بر فرض مشكل بيان شده را به نوعي نپذيرفته و بتوان مرداني را پيدا كرد كه مادر را با كودكش بپذيرند، اما بايد توجه داشت آمدن فرزند در خانه مرد بيگانه و عملاً تحت سرپرستى او قرار گرفتن، نوعى سرشكستگى و احياناً همراه با منّت و آزار است، در حالى كه نزد پدر، در خانه خود و زير سايه سرپرست خود است، چه آنجا نامادرى باشد، چه نباشد.
البته توجه داشته باشيد در حضانت، مهم ترين مسئله رعايت مصالح فرزند است لذا حق حضانت فرزند براي پدر به عنوان حكم اولي است اما اگر در مواردي،پدر صلاحيت لازم براي تربيت و نگهداري فرزند نداشته باشد اين امر به مادر واگذار مي شود(3) و در همان مواردي كه حضانت به پدر واگذار مي شود، اسلام هيچگاه خلاء عاطفي مادر در دوري از فرزند را ناديده نگرفته و به مادر حق مي دهد به ديدن فرزند برود
بنابراين گرچه اين حكم پيامدهاى سوء عاطفى براى مادر دارد. ولي به هر حال برخی از آثار طلاق،از اموری است که گریزی از آن نبوده و زن و مرد با علم و آگاهی به طلاق روی می آورند اما نكته مهم آن است كه بعد طلاق، احكام و قوانين بايد طوري برنامه ريزي شود كه در نهايت كمترين صدمه را براي طرفين داشته باشد که به نظر می آید واگذاری فرزند به پدر بخشی از این مشکلات را حل می کند.
در مورد حق ولايت پدر برای اجازه در ازدواج و...نيز بايد توجه داشته باشيد كه اسلام به دو دليل اين حق را به مرد اختصاص داده است اول به خاطر وجود خصوصياتى که در مرد است؛ مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات (به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيشترى بهره‏مند است)،حضور بیشتر در اجتماع و درک بهتر و واقع بینانه تر نسبت به امور اجتماعی و... لذا در برخي از زمانها، زندگي افراد حساسيت خاصي داشته كه نيازمند تفكري عقلاني به دور از احساسات و عواطف است كه در اينگونه موارد، پدر با مشورت مادر، تصميم نهائي را اتخاذ مي كند
و دليل دوم آن است كه مرد در برابر زن و فرزندان نسبت به تامين زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، تعهد می دهد. حال اسلام در برابر چنین تعهدی به مرد حق مى‏دهد كه وظيفه سرپرستى به عهده او باشد .(4) این یکی از خدمات بزرگ اسلام در مورد زنان است‌، که با برداشتن تکالیف دشوار، شرایط را برای انجام مسئولیت حساس و دقیق همسری به ویژه مسئولیت مادری‌، مهیا ساخته است.‌
به علاوه آنکه احکام اسلامی بر اساس مصالح و مفاسدی معین طراحی شده است که درک آن از دائره عقول عادی بشری خارج است لذا احکام اسلامی در مجموع مصالح طرفین را در نظر گرفته و برای زن احکامی را وضع نموده است آن چنانکه این دسته از احکام به ظاهر سخت برای مردان نیز در نظر گرفته شده است مثلاً با کدام تحلیل عقلی یقینی تمام نفقه زن چه در صورت استقلال مالی و در آمدی خاص از جانب زن و یا عدم آن، برعهده مرد واجب است.(5) و... بنابراین موارد بیان شده و امثال آن فقط به جهت جبران و جلوگیری از بخشی از مشکلات احتمالی است نه انحصار فرزند برای یکی از والدین؛
البته توجه داشته باشید در بسیاری از موارد احکام و قوانین، جنبه عرفی دارد نه دینی غیر قابل تغییر، آنچنانکه عرف فعلی، نام خانوادگی افراد، بر اساس نام خانوادگی پدر سنجیده می شود این نه بدان جهت است که فرزند متعلق به پدر است و در شرائط عادی به مادر اختصاص ندارد، بلکه ناشی از قوانین عرفی است که به دلائل مختلف این امر روی داده است و ممکن است عرفی دیگر در شرائطی خاص نام خانوادگی مادر را برای فرزند بپذیرد و یا در عرف فعلی نیز،نام خانوادگی مادر را برای خود انتخاب کند.
اما در مورد تنبیه فرزند توجه داشته باشید در قوانین اسلامی قول مشهور بر این است که مادر هم مانند پدر در تنبیه فرزند اجازه دارد و نیازی بر اجازه گرفتن از پدر نیست. البته پدر و مادر باید در استفاده از این ابزار برای تربیت فرزند جانب حق را نگاه دارند.(6)
پی نوشت ها:
1. طارق(86)آیات 5 تا 7 .
2. ذبیحیان امیری، محمد، قانون مدنی، چ مجمع علمی فرهنگی مجد،تهران 1374ه ش، ماده 1169، ص 228.
3. همان ماده 1170.
4. نساء (4) آیه 34.
5. ر.ك، امام خمینی(ره )، ترجمه تحریرالوسیله،چ دفتر انتشارات اسلامی،قم 1386 ه ش، ج 3، ص 559.
6. همان ماده 1179، ص 229.