باسلام و تشکر از زحمات قبلی لطف نمایید تفسیر ومعنی عمیق کلمه هو در قران برای بنده شرح دهید وچرا وقتی شخصا قاری و متکلم هستی ضمیر سوم شخص مفرد. اگرمراد خداوند است چرا غایب ؟ (کی رفته ای ز دیده که تمنا کنم تو را------)

درباره خداوند همه جا ضمیر غایب نیامده است. بلکه ضمیر متکلم هم آمده مانند:« انا انزلناه فی لیله القدر»
در جاهایی که ضمیر غایب آمده هر جایی تفسیر خاصی دارد بیشتر جاها اسم «الله» یا « رب» یا «رحمن»آمده و بعد از آن ضمیر «هو» آمده که به آن اسم بر می گردد مانند:« الله لا اله الا هو»
بعضی جاها برای شأن و عظمت خداوند ضمیر «هو» آمده مانند «قل هو الله احد»
ضمير" هو" كه ضمير مفرد غائب است از مفهوم مبهمى حكايت مى‏كند، در واقع رمز و اشاره‏اى به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است، و از دسترس افكار محدود انسانها بيرون، هر چند آثار او آن چنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است،سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى‏دارد و مى‏گويد: هو الله احد" او خداوند يگانه و يكتا است".(1)
در حديثى از امام باقر (ع) آمده است كه فرمود:
كفار و بت‏پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره كرده، مى‏گفتند:" اين خدايان ما است اى محمد! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم" خداوند اين آيات را نازل كرد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ..." ها" در" هو" اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است،" واو" ضمير غائب است و اشاره به غائب از ديد چشمها و دور از لمس حواس" (2)
در تفسیر عرفانی در بیان اینکه اسم اعظم الهی کدام اسم می تواند باشد درباره « هو » می گوید:
(هو) اشاره به هويت مطلقه و وجود بحت بسيط كه عبارت از واجب الوجود بودن است و در اين اسم احدى از ممكنات با او شركت ندارند (هو) بر اسماء ديگر ترجيح دارد و دلالتش بر ذات مطلق احدى واضح‏تر است پس به اين مناسبت شايد (هو) اسم اعظم الهى باشد.
(هو) ضمير شأن و از دو كلمه تركيب شده‏ «ها» تنبيه به امر ثابت و« واو» اشاره به غائب است و (ها) اصل كلمه هو است و واو از اشباع ضمّه پديد شده و در واقع (هو يك حرف است و اشاره به هويت مطلقه و وجود بحت بسيط است كه در اين مرتبه نه اسمى مأخوذ است و نه رسمى و نه صفتى ملحوظ است و نه اثرى بلكه او او است از آن حيث كه او است زيرا كه آن هويت مطلقه (اللَّه) ناميده شده به اعتبار صفت الوهيت (ربّ) گفته شده باعتبار صفت ربوبيّت و چون ممكن را راهى بآن حقيقت صرفه بسيطه نيست كه مبدء خود را ستايش نمايد و ملتجى باو گردد اين است كه باعتبار افعال و بروز آثار جلال و جمال اسمايى بر خود وضع گرده و خود را به آنها معرفى نموده، لكن هويت بسيطه حقّه حقيقيّة من حيث ذات مقتضى هيچ اسمى و رسمى و صفتى نيست و ذات اقدس از اسم و رسم و صفت زائد بر ذات عارى و مبرّاست خلاصه چون هو اشاره بذات بحت و وجود صرف است كه بدون وصف زائدى كه به آن حقيقت ضميمه گردد ملحوظ مي شود اين است كه بالاترين اسماء الحسنى الهى بشمار مي رود و می توان آن را اسم اعظم ناميد.(3)

پی نوشت ها:
1. مکارم شیرازی،ناصر، تفسير نمونه،انتشارات اسلامیه، ج‏27، ص: 433.
2. ( فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ قَالَ قُلْ أَيْ أَظْهِر...) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، چاپ بیروت، جلد 3 صفحه 221 حديث 12 (با تلخيص).
3. بانوى اصفهانى سيده نصرت امين، مخزن العرفان در تفسير قرآن،انتشارات نهضت زنان مسلمان، ج‏15، ص 343.