سلام
امیدوارم بدون در نظر گرفتن سنم به سوالم جوری که متقاعد شم جواب بدین.ممنون
سوالم اینه که:
مگه اینجوری نیست که خدا توی بعضی از آیات قرآن گفته که ما هرکه را که بخواهیم هدایت میکنیم و ازتاریکی به سوی روشنایی در میاوریم و هرکه را که بخواهیم از روشنایی به سوی تاریکی در می آوریم؟
بله.این تو آیات قرآن هست.ولی اگه اینجوریه قدرت تفکروتعقل انسان و عدل خداوتد درباره ی انسان و جهان زیر سوال میره.دقیقآاین دو مورد در تناقض باهم هستند
میشه راهنماییم کنین؟

در موارد متعددی از آیات قرآن چنین تعابیری به کار رفته است و هدایت و ضلالت افراد منوط به خواست خداوند مطرح شده ، در نظر سطحی از این آیات این گونه برداشت می شود که اسباب هدایت و ضلالت به دست خدای متعال است . اوست که طبق تشخیص خود ، هر که را بخواهد در مسیر هدایت و یا ضلالت قرار می دهد، در نتیجه دیگر تکلیف انسان ها معنایی ندارد، اما در واقع چنین نیست . رمز کار در تبیین درست حقیقت هدایات و ضلالت و اقسام آن است .
باید دانست که هدایت و گمراه کردن الهی بر دو قسم است:
1. ابتدایی.
2. جزایی (پاداشی و کیفری). (1)
هدایت ابتدایی از اوصاف حضرت حق می‏باشد، امری عمومی و همگانی است و شامل همه بندگان می شود؛ همان طور که خداوند می‏فرماید:
"ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!"(2) خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان می‏دهد و به اصطلاح "ارائه طریق" می‏کند. بر این اساس وقتی خداوند از روی لطف و مهربانی خود درمقام هدایت همه است ، اضلال ابتدایی (گمراه کردن بی دلیل بندگان) نمی‏تواند در حق او صحیح باشد.
منظور از گمراه کردن ابتدایی آن است که خدا با وضع قوانین بد و باطل و عدم بیان حقیقت و رها کردن آدمی به حال خود، زمینه گمراهی انسان در طول حیاتش را فراهم کند. بر این اساس می توان دریافت که یقینا اضلال ابتدایی از جانب خداوند وجود ندارد . خدا انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده و راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده و می دهد(هدایت ابتدایی) .
اما قسم دوم از هدایت و ضلالت هدایت جزایی (پاداشی و کیفری) است. هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بردارد. در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام "هدایت پاداشی" دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی می‏باشد.
پس در حقیقت بنده با ایمان خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح فراهم می‏سازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمی‏شود. خدا می‏فرماید: "کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار می‏دهیم".(3)
در مقابل اضلال کیفری آن است که انسان بعد از هدایت ابتدایی الهی و فرستادن کتب آسمانی و پیامبران و امامان، باز کفر ورزیده و در راه الهی قدم برندارد و به حق رهنمون نشود. در این صورت با اضلال کیفری الهی از این شخص سلب توفیق شده و رحمت خاص الهی که ویژه صالحان است، از او منع می‏شود و این دقیقاً معنای " هرکه را بخواهد به ضلالت می کشاند" می‏باشد. خدا می‏فرماید: "اما آن کس که بخل ورزد و بی نیازی طلبد و پاداش (نیک) الهی را انکار کند، به زودی او را در مسیر دشواری قرار می‏دهیم". (4)
در حقیقت این اشخاص با اختیار خود زمینه شقاوت و دوری از عنایت های ویژه برای هدایت و رسیدن به مطلوب را برای خود فراهم ساخته‏اند. (5) به مرتبه اي رسيده اند كه در اصطلاح مرتبه انكار مطلق و عناد و لجاج محض و غير قابل برگشت يا همان« طبع» (مهر خوردن بر قلب) خوانده مي شود .
در آیات زیر دقت کنید :
" في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا(6)؛در دل های شان مرضى است و خدا بر مرض شان افزود" .
"يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقين(7)؛[خدا] بسیارى را با آن گمراه و بسیارى را با آن راهنمایى مى‏کند [ولى] جز نافرمانان را با آن گمراه نمى‏کند" .
" كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتاب؛(8)این گونه خدا هر که را افراط گر شکاک است، بى راه مى‏گذارد" .
"يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرينَ (9) ؛ خدا کافران را بى‏راه مى‏گذارد ".
" فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين(10)؛پس چون [از حق] برگشتند ، خدا دل های شان را برگردانید و خدا مردم نافرمان را هدایت نمى‏کند " .
در همه آیات فوق اول گمراهی اختیاری خود کافران ذکر شده، بعد گمراهی کیفری خداوند یادآوری گردیده . در مورد هدایت نیز همین گونه است . اول هدایت اختیاری خود افراد و بعد هدایت پاداشی خداوند ، دقت کنید:
" وَ يَزيدُ اللَّهُ الَّذينَ اهْتَدَوْا هُدىً (11)؛ خداوند کسانى را که هدایت‏یافته‏اند، بر هدایت شان مى‏افزاید" .
"وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ (12) ؛ کسى که به خدا بگرود، دلش را به راه آورد" .
" يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِه؛(13)اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏ خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید" .
" يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَة(14)؛خدا کسانى را که ایمان آورده‏اند در زندگى دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏گرداند" .
بنا بر این خدا خواسته همه انسان ها به اختیار خود ایمان بیاورند و همه را به راه ایمان هدایت کرده است . آنان که راه گمراهی پیش بگیرند ، عنایات خود را از آنان دریغ می دارد . آنان به کفر بیش تر فرو می روند . گمراه کردن، دریغ داشتن هدایت پاداشی و گمراه کردن کیفری و نتیجه سرپیچی از فرمان خداست، اما آنان که به دعوت خدا لبیک بگویند، به عنایات خدا نایل شده و بر ایمان شان افزوده گردیده و هدایت پاداشی دریافت خواهند داشت.
بعضی از مفسران در توضیح این موضوع گفته‏اند: همیشه اعمال و کردار انسان، نتایج و ثمرات و بازتاب خاصی دارد، از جمله این که اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن، روشن بینی و توفیق و هدایت بیش تر به سوی خدا و انجام اعمال بهتر است. اگر دنبال زشتی‏ها برود، تاریکی و تیرگی قلبش افزون می‏گردد و به سوی گناه بیش تر سوق داده می‏شود و گاه به سرحد انکار خدا می‏رسد ؛ بنابراین انتخاب راه خوب یا بد، از اول در اختیار ما است.. (15)

پی‏نوشت‏ها:
1. رک : علامه طباطبایی ، تفسير الميزان‏ ، ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم‏ 1374 ش، ج 12 ص 485
2. انسان(76) آیه 3.
3. لیل (92) 5 و 7.
4.همان، 8 و 10.
5. آیه الله جوای آملی، تفسیر تسنیم ، انتشارات اسراء ، قم ، ج‏2، ص 520.
6. بقره(2)آیه 10.
7.همان،آیه26.
8. غافر(40)آیه34.
9. همان،آیه 74.
10. صف(61)آیه 5.
11. مریم(19)آیه76.
12. تغابن(64)آیه11.
13. حدید(57)آیه28.
14. ابراهیم(14)آیه 27.
15. مکارم شیرازى ، تفسیر نمونه ، دار الکتب الإسلامیه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج 1 ص 151.