آیا امام اززمان مرگ خود اطلاع دارد درصورت اطلاع آیا این علم وعمل به آن نوعی قتل نفس محسوب نمی شود؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
روشن است که آگاهی از زمان مرگ لزوما به معنای اقدام برای مرگ و صدق عنوان قتل نفس یا خودکشی نیست ؛ اما ظاهرا منظور شما آن است که اگر امام می داند که این عمل یا حرکت به مرگ او منتهی خواهد شد مانند حرکتی که امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا در پیش گرفت ؛ آیا اقدام به آن کار مصداق خودکشی نیست ؟
در پاسخ باید گفت هر چند ائمه (ع) از علم غیب برخوردارند و امکان دسترسی به وقایع گذشته و حوادث حال و آینده آگاهی دارند (1) . اما تکلیف آنان مانند سایر افراد بشر بر اساس علم عادی است. علم غیب برای آنان تکلیفی به دنبال نمی‏آورد. به همین دلیل علم غیب ائمه (ع) از نحوه شهادت خود برای آنان تکلیف آور نیست .
امام حسین علیه السلام بر اساس علم عادی خود و در پی نامه های گوناگون شیعیان کوفه و اضطرار خروج از مدینه و بر حسب مساعد دیدن اوضاع عراق به سمت کوفه حرکت می نمایند، هر چند به علم امامت می دانند که این سفر به داستان کربلا منجر خواهد شد.
همان طور که برای علی (ع) بر اساس علم عادی بشری شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجری مانند سایر شب هاست. به همین جهت به سمت مسجد حرکت می‏کند. علم غیبی که به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد، برای ایشان تکلیفی ایجاد نمی‏کند. او مأمور است که بر اساس علم عادی عمل نماید.
البته اگر از راه طبیعی کسی به ایشان خبر می داد که امشب بنا است شما را در مسجد ترور نمایند ، چه بسا حضرت از رفتن خود داری می نمود ، یا احتیاط بیش تری به خرج می داد ، چنان که وقتی چنین خبری به امام حسن علیه السلام داده شد ، حضرت زیر لباس خود زره پوشیدند . برخی از کسانی که این پاسخ را ذکر کرده‏اند، در تأیید این مطلب که ائمه بر اساس علم عادی خود مکلف هستند، دو دلیل ذکر می‏کنند:
1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد، زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد.
2- عمل بر اساس علم غیر عادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است، زیرا مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است. به همین جهت پیامبر و ائمه (ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمی‏کردند. (2)
به علاوه مگر هر نوع به خطر انداختن جان خود حرام محسوب می شود ؟ اگر این گونه است شرکت در جنگ هایی که امیدی برای نجات نیست حرام است و در فرض حمله دشمن به کیان جامعه اسلامی اگر تاب مقاومت وجود ندارد نباید هیچ مقاومتی کرد !
خداوند به ما امر فرموده : « َ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكه ؛ (3) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد » ؛ معناي هلاكت چيست ؛ در قاموس قرآن آمده : « هلاك در اصل به معنى ضايع شدن و تباه گشتن است‏ » (4) اما آيا هر نوع نابود شدن و كشته گشتني هلاكت محسوب مي گردد ؟
با تاملي كوتاه در آيات قرآن مي توان دريافت كه خداوند خود در جاي جاي قرآن مومنان را دستور به مجاهدت و بذل جان خود در راه اهداف بالاتر مي دهد . كشتن يا كشته شدن را يكي از دو نيكويي قلمداد مي نمايد(5) ، حال مي توان مجاهده اختياري در راه خدا را كه احيانا به شهادت منتهي مي گردد، به هلاكت انداختن خود و امري مذموم دانست ؟ پس به يقين منظور آيه خود را به هلاكت نينداريد، چيزي نيست كه برداشت نموده ايد .
با تامل در آيه به روشني معلوم مي شود كه حقيقت بر عكس مدعاي شما و به نوعي مويد رفتار امام است ، زيرا القاى نفس در هلاكت مربوط به جايى است كه هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و گرنه بايد جان را فداى حفظ آن هدف مقدس كرد، همان گونه كه امام حسين و تمام شهيدان راه خدا اين كار را كردند .
آيا اگر كسى ببيند جان پيامبر در خطر است و خود را سپر براى حفظ او كند (همان كارى كه على در جنگ احد كرد و يا در ليلة المبيت آن شبى كه در بستر پيامبر خوابيد) چنين كسى القاي نفس در هلاكت كرده و كار خلافى انجام داده؟ آيا بايد بنشيند تا پيامبر را به قتل برسانند و بگويد القاي نفس در هلاكت جايز نيست؟!» (6)
كار امام حسين عليه السلام هدف بلندش در مسير حفظ اساس اسلام بود كه مهم ترين وظيفه هر مسلماني است . در مسير تحقق اين هدف اگر انسان از جان و مال خود دريغ نمايد ،به يقين تقصيري بي حد انجام داده كه بايد پاسخ گو باشد ، نه آن كه انجام اين وظيفه مخالف قرآن و دستورات اسلام به حساب آيد . قيام امام حسين نيز به يقين از همين مقوله بود .
نظیر همین پاسخ در خصوص رفتارهای خاص سایر امامان نیز قابل تطبیق است .

پی‌نوشت‏ها:
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج1، باب : ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا ،
2. آیت الله لطف الله صافی، معارف دین،نشر آستان مقدسه معصومه قم 1382ش ، ج 1، ص 121 .
3. بقره (2) آيه 195.
4. قاموس قران ، قرشى ، دار الكتب الإسلامية ، تهران‏، 1371 ش ، ‏ج 7 ص 159.
5.توبه ( 9) آیه 52 -نساء (4) آیه 74.
6. تفسير نمونه، مكارم شيرازى، دار الكتب الإسلامية، تهران‏ 1374 ش‏، ج‏2، ص 36.