1.خداوند میفرمایند من امید کسی را که به غیر من امید داشته باشد را نا امید میکنم این که ما به ائمه متوسل میشویم و به شفاعت ایشان امید داریم را چطور میشود با این موضوع مرتبط ساخت و این که ما وقتی نزد ضریح مطهر ائمه میرویم و از انها حاجت میطلبیم و این طلبیدن حاجت و امید به ائمه و امامزادگان داشتن در بر اورده شدن حاجات از ایشان ایا نوعی امید به غیر خدا داشتن نیست؟؟
2.ما وقت ی نزد ضریح ائمه و امامزادگان میرویم چطور و با چه زبانی حاجت بطلبیم؟
3.برای من شبهه ای پیش امده که چطور امامزادگانی که بعد از چندین نسل به ائمه میرسند میتوانند شفاعت ما را بکنند و حاجات ما را بر اورده کنند؟
4.من همیشه برای اینکه
عظمت خدا را پیش خودم مجسم کنم به عظمت و فراخی و بی انتهایی ستارگان و کهکشانها و ستارگان فکر میکنم ومدتی باید فکر کنمتا عظمت و بزرگی خدا را مجسم کنم و دران حالت احساس بندگی و عبادت بیشتری دارم ولی دوبارهبعد از مدتی این عظمت را فراموش میکنم و دچار عذاب وجدان میشوم و فکر میکنم از خدا و بندگی خدا دو شدم من چه کنم که همیشه حالت عظمت خداوند در ذهن و قلبم بماند؟
چه دعایی چه عملی چه ذکری؟
پرسش 1:
2. براي من شبهه اي پيش امده که چطور امامزادگاني که بعد از چندين نسل به ائمه ميرسند ميتوانند شفاعت ما را بکنند و حاجات ما را بر اورده کنند؟
پاسخ:
شفاعت در اصطلاح آن است که شخص موجباتى فراهم سازد كه به وسيله ارتباط با شفيع، خود را از موقعيت نامطلوب در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى گردد لذا شفاعت عبارت است از همان مغفرت که هر گاه به خدا نسبت داده شود، مغفرت و هر گاه به ديگران نسبت داده شود، شفاعت گفته مي شود.(1)
بنابراين شفاعت اولياي خدا براي گناهکاران آن است که شفاعت کننده گان، به خاطر قرب و موقعيّتي که در پيشگاه خداوند دارند، ميتوانند براي گناهکاران وساطت کنند، و معيار شفاعت کننده گان ائمه يا نسلهاي بلا فصل آنها نبوده تا با فاصله شدن ديگران، حق شفاعت از آنها برداشته شود. بلکه هر کسي مي تواند با اعمال خود به مقام و موقعيتي رسيده که به اذن خداوند براي ديگران شفاعت نمايد در برخي از روايات براي علماء و شهداء حق شفاعت بيان شده است آنچنانکه پيامبر اکرم (ص)نقل شده است که فرمود" يُشَفَّعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لِلْأَنْبِيَاءِ ثُمَّ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ الْعُلَمَاءِ ثُمَّ الشُّهَدَاء"(2) روز رستاخيز نخست شفاعت پيامبران پذيرفته مىشود و سپس شفاعت عالمان و پس از آن شفاعت شهيدان" و يا در برخي از روايات براي مومن و همسايه حق شفاعت بيان شده است. لذا از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود" إِنَّ الْجَارَ يَشْفَعُ لِجَارِهِ وَ الْحَمِيمَ لِحَمِيمِه"(3) همسايه براي همسايه و دوست براي دوست شفاعت مي کند" و يا حتي در برخي از روايات براي پيران امت که عمري در راه اسلام و ايمان بوده اند، حق شفاعت بيان شده است در روايتي از رسول اکرم (ص)نقل شده است که فرمود" ...فَإِذَا بَلَغَ التِّسْعِينَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ سُمِّيَ أَسِيرَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شُفِّعَ فِي أَهْلِ بَيْتِه"(4) ...و چون به نود رسيد خداوند گناه پيشين و پسين او را بيامرزد و اسير خدا در زمين ناميده شود و شفاعتش در باره خاندان خودش پذيرفته گردد.
بر اين اساس حق شفاعت اختصاص به امام يا امامزاده بلا فصل ندارد و چه بسيار امام زادگاني که به دلائل مطرح شده حق شفاعت داشته باشند وبواسطه همان اعمال صالح، خداوند قدرتي به آنها عنايت مي کند که قادر باشند حاجات و در خواستهاي انسانها را برآورده کنند.
پي نوشت ها:
1. مطهري، مجموعه آثار، چ صدرا،1370ش، تهران، ج 1، ص 259.
2. نيشابورى، فتال، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، چ رضى، قم بي تا، ج 1، ص 11.
3. علامه مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، موسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 8 ، ص 42 .
4. شيخ صدوق، الخصال، چ جامعه مدرسين، قم، 1362 ش، ج 2، ص 547 .
پرسش 2:
3.من هميشه براي اينکه عظمت خدا را پيش خودم مجسم کنم به عظمت و فراخي و بي انتهايي ستارگان و کهکشانها و ستارگان فکر ميکنم ومدتي بايد فکر کنمتا عظمت و بزرگي خدا را مجسم کنم و دران حالت احساس بندگي و عبادت بيشتري دارم ولي دوبارهبعد از مدتي اين عظمت را فراموش ميکنم و دچار عذاب وجدان ميشوم و فکر ميکنم از خدا و بندگي خدا دو شدم من چه کنم که هميشه حالت عظمت خداوند در ذهن و قلبم بماند؟ چه دعايي چه عملي چه ذکري؟
پاسخ:
معرفت ما از مفاهيم حسي و مادي آغاز مي شود. ولي كم كم با آشنايي به امور ما وراءالطبيعه در مفاهيم توسعه داده به گونه اي كه امكان درك مفاهيم معنوي را نيز داشته باشيم. مثلا پيرامون مفهوم" بزرگي" آنچه كه ما مي فهميم، چيزي است که حجمش زياد است كم كم متوجه مي شويم موجوداتي هستند که جسماني نيستند و حجم ندارند. براي درك آنها توسعه اي در مفهوم بزرگي مي دهيم و مي گوييم: نوعي بزرگي ديگر نيز داريم که معنوي است . ما چاره اي نداريم، ابتدا بايد از همين مسير ماديات شروع کنيم و کم کم اين درک هاي حسي را تجربه کنيم تا مقداري به درک هاي ماورايي نزديک شويم .
حال چگونه عظمت خدا را درک کنيم تا با توجه به عظمت خدا حالت خشوعي در ما پيدا مي شود؟ در روايت آمده كه نبي مكرم اسلام همين روش را بكار گرفت تا عظمت خالق را به پرسشگري كه به دنبال درك عظمت خدا بود تفهيم كند ؛ در اين روايت آمده كه زني به محضر حضرت آمد وپرسيد:چگونه مي توانم عظمت خدا را درک کنم؟
پيغمبر اکرم ( ص) فرمودند: کره زمين با اين عظمتش نسبت به آن چه او را احاطه کرده است «حلقة ملقاة في فلات » مثل يک حلقه اي که در بيابان افتاده است. همه اين ها را وقتي نسبت به آسمان اول بسنجيد، آسمان آن قدر بزرگ تر است که همه اين ها تازه مي شود «حلقة ملقاة في فلات » . وقتي آسمان اول را نسبت به آسمان دوم بسنجيد، آسمان دوم آن قدر بزرگ تر است که آسمان اول در مقابل آن «حلقة ملقاة في فلات » است. همين طور تا برسد به عرش.(1)
اگر يک انگشتر در بياباني بيفتد، نسبت اين انگشتر با اين بيابان چقدر است؟ نمي توانيد بگوييد انگشتر چه نسبتي با يک بيابان دارد. اما مي گوييد: خيلي کوچک است. اين راهي است براي اين که نسبت بين کوچکي و بزرگي را به گونه اي تصور کنيم. حضرت از اين طريق عظمت پروردگار رابه مخاطبش انتقال مي دهد با اينكه ذكر شريف تكبير"الله اكبر"طبق فرمايش امام صادق (ع)راه دريافت عظمت الهي را تا بي نهايت باز گذاشته است آنجا كه تفسير فرمودند بزرگي خدا را به اين عبارت كه خدا بزرگ تر از هر آن چيزي است كه امكان تصور دارد. (2)
تا اينجا فهميديم كه راه دريافت عظمت خدا از چه طريقي است. اما درك قلبى و وارد شدن آن معرفت به فضاى دل مقام ديگري است و همان است كه، بر رفتار انسان تأثير شگرفى مىگذارد. بين معرفت عقلي و درك مفهومي با ادراك قلبي تفاوت هست براي نمونه بايد گفت ما به قدرت بى نهايت خداوند آگاهى داريم؛ اما اين شناخت به دل ما راه نيافته است؛ چون با تجربه براى ما ثابت شده كه وقتى با شخص بزرگى روبه رو مىشويم، در برابر او احساس ضعف و كوچكى مىكنيم، تا آنجا كه سخن گفتن را از ياد مىبريم؛ اما وقتى براى انجام دادن عبادت و نماز در برابر خداوند مىايستيم، احساس خضوع، كوچكى و خشوع نمىكنيم و بى اعتنا به عظمت و قدرت خداوند نماز مىخوانيم. اين حالت نشانگر آن است كه به عظمت و بزرگى خداوند شناخت ذهنى و عقلى داريم؛ اما هنوز دل ما عظمت پروردگار را باور نكرده است.
سخن در اين است كه پس از شناخت صفات بى نهايت خداوند، چه كنيم كه دل، عظمت و صفات بى نهايت خداوند را باور كند تا اثر اين باور در رفتار و حالات ما نيز ظاهر شود؟
اگر بخواهيم بزرگى خداوند را درك كنيم، بايد در دل خود بين خداوند و ساير مخلوقات مقايسه كنيم. البته به دليل ويژگى هاى خاص روانى انسان، چنين مقايسهاى به يك باره انجام نمىپذيرد، بلكه در طى چندين مقايسه و مرحله ممكن مىشود و انسان به تدريج قدرت درك مفاهيم فراتر از حس را پيدا مىكند.براي مثال پيرامون باور كردن و رسيدن به يك معرفت قلبي درباره عظمت علم الهي مي توان ازاين راه كمك گرفت.
ما معتقديم در بين اولياى خدا، كسانى چون حضرت سلمان و ابوذر مقامات بسيار والايى داشتهاند. البته معصومان(ع) و وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) فراتر از آنها بودهاند؛ اما فاصله بين مراتب علم آنها فوق درك ما است. ارتقاى سطح شناخت ما تدريجاً حاصل مىشود. در اين جهت، علم خود را با علم استادمان مقايسه مىكنيم و پى مىبريم كه دانش ما در برابر دانش او اندك است؛ آن گاه علم استادمان را با كسى مقايسه مىكنيم كه از او فراتر است؛ مثلاً او را با ابن سينا مقايسه مىكنيم؛ نابغهاى كه پس از پنجاه سال تعليم و تعلّم، اعتراف كرد كه چيزى نمىداند؛ سپس ابن سينا را با كسى مىسنجيم كه فرمود: أَيُّها النَّاسُ سَلُونِى قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونىِ فَلاََنَا بِطُرُقِ السَّماءِ أَعْلَمُ مِنِّى بِطُرُقِ الأَرْضِ؛(3)اى مردم، پيش از آنكه مرا از دست دهيد از دانش من پرسش كنيد، كه من راه هاى آسمان را بهتر از راه هاى زمين مىشناسم.ما تا هنگامى كه به ماهيت علم به آسمان ها، علم به آنچه بوده و علم به آنچه تا قيامت به وجود مىآيد آگاهى نداشته باشيم، نمىتوانيم فاصله بين علم امير المؤمنين(ع) با ديگران را درك كنيم. از اين گذشته علم آن حضرت در برابر علم خداوند ناچيز است. اينجاست كه ما به عظمت نامحدود خداوند
پي نوشتها:
1. كليني، الكافي،تهران، اسلاميه، چاپ دوم، 1362، ج8، ص 154.
2. صدوق، التوحيد، قم، جامعه مدرسين، چاپ اول، 1398ق، ص313.
3. نهج البلاغه، خطبه 189.
پرسش 3:
اميد به خدا.
شرح : 1.خداوند ميفرمايند من اميد کسي را که به غير من اميد داشته باشد را نا اميد ميکنم اين که ما به ائمه متوسل ميشويم و به شفاعت ايشان اميد داريم را چطور ميشود با اين موضوع مرتبط ساخت و اين که ما وقتي نزد ضريح مطهر ائمه ميرويم و از انها حاجت ميطلبيم و اين طلبيدن حاجت و اميد به ائمه و امامزادگان داشتن در بر اورده شدن حاجات از ايشان ايا نوعي اميد به غير خدا داشتن نيست؟؟ ما وقت ي نزد ضريح ائمه و امامزادگان ميرويم چطور و با چه زباني حاجت بطلبيم؟
پاسخ:
ارزياب.:خسته نباشيد.1.پاسخ پرسش اول همان بخش اول پاسخ با مقداري از بحث توسل است.ادامه بحث توسل وحکمت اعطاي اين نقش... تاپايان حذف شود.2.پرسش دوم را دقت نفرموده ايد .پرسش از آداب زيارت نيست بلکه پرسش از چگونه حاجت خواستن است.آداب حذف ومطالب مناسب پرسش ارائه شود.
++طبق نظر حذف اعمال و اصلاح انجام شد +++=
پاسخ در دو محور بيان مي شود :
الف در باره فراز اول پرسش در ابتدا بايد اشاره شود آنچه در پرسش در باب اميد نبستن به غير خدا اشاره شد ه در روايتي ذکر شده (1) ولي اين آموزه هر گز با توسل به ائمه واميد به شفاعت آنان منافات ندارد ، زيرا توسل به وسايل و در پي سبب رفتن با توجه به اين که خدا است که سبب را آفريده و خدا است که سبب را قرار داده و خدا است که از ما خواسته از وسايل و اسباب استفاده کنيم ،محذوري نداشته، و با مسله توکل و ساير امور ي يادشده در پرسش هم منافاتي ندارد، زيرا همانطور که در امور ظاهري و دنيايي ما آدميان همواره از اسباب و وسايل استفاده ميکنيم و نتيجه ميگيريم، در مسايل معنوي و ديني نيز چنين است.
مثلا جاي ترديد نيست که شفا دهنده خداوند است، ولي بايد به پزشک متخصص مراجعه کرد و دارو مصرف کرد تا شفا پيدا نمود ،چون خداوند مجراي دريافت شفا را در دارو قرار داده است يا مثلاً براي رفع تشنگي بايد از آب استفاده کرد. ريشه اصلي توسل در قرآن کريم آمده :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ؛(2) اى کسانى که ايمان آوردهايد، از خدا پروا کنيد و با وسيله به او توسل جوييد».
با توجه به اينکه کلمه وسيله در آيه اطلاق دارد، شامل همه امور معنوي ميشود که انسان را براي دريافت حاجت از خداوند کمک ميکند، بنابر اين همان طور که براي گرفتن حاجت به خانه خدا و حجر الاسود و نماز و روزه و درود به پيامبر متوسل ميشويم، به ارواح و قبور مطهر پيامبر، اولياي الهي، و بندگان صالح نيز ميتوان متوسل شد و آن ها را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داد ه و از خداوند حاجت خواست .(7)
وهم چنين اميد به شفاعت شا فعين هم از آموزه هاي يقني قران است ودر اين باب آيات متعدد وارد شده و وجود شفاعت و مؤثر بودن آن را اثبات مىکنند (8)،بنا بر اين آيات: شفاعت ثابت و مؤثر است ،ولى به اذن خدا. بنا براين توسل و اميد به شفاعت ائمه ع هر گز به معناي مطرح شده در پرسش نيست بلکه درست در راستاي آموزه هاي وحياني است .
ب_ در باره فراز دوم پرسش در ابتدا بايد گفت در باره اداب زيارت مرحوم شيخ عباس قمي نکته هاي ارزشمندي بيان داشته که تفصيل آن را در منبع ذيل جويا شويد . (9)
اما اين که به هنگام تشرف به زيارت اولياي الهي چگونه عمل نموده وچگونه حاجت بخواهيم(10) ،در اين باره رواياتي خوبي نقل شده که به برخي از آنها اشاره مي شود :
1_پيامبر اکرم فرمود : «خداوند ميفرمايد: هر کسي حاجتي دارد و نفعي را طالب است و يا دچار حادثهاي سخت و زيان بار گشته و برطرف شدن آن را ميخواهد، مرا به محمد و آل طاهر طاهرينش بخواند تا به نيکوترين وجه حاجت او را بر آورم»(11). 2_امام موسي کاظم فرمود : «هر گاه حاجتي به درگاه خداوند داشتي، بگو: «اللهم اني أسألک بحق محمد و علي...»؛ يعني خدايا! به حق محمد و علي تو را ميخوانم. نزد تو شأن و منزلت والايي دارند. پس به حق اين منزلت و رتبه از تو ميخواهم بر محمد و آل محمد درود فرستي و حاجت مرا برآورده سازي.(12)
3_عثمان بن حنيف ميگويد: روزي در محضر پيامبر بودم، حضرت به شخصي که مشکل خود را به ايشان عرضه ميکرد، شيوه دعا و توسّل را چنين تعليم فرمود: برو وضو بساز و دو رکعت نماز به جا آور . پس از آن خداوند را با اين جملات بخوان: «اللهم اني اسألک و اتوجه اليک بنبيّک نبي الرحمْه يا محمد انّي اتوجّه بک الي ربّي في حاجتي لتقضي، اللهم شفّعه فيّ;(13)
بار خدايا! از تو در خواست ميکنم و به تو روي ميآورم به پيامبرت، پيامبر رحمت. اي محمد! به حق تو به سوي خدايم روي آوردهام تا حاجتم بر آورده شود. خدايا! پيامبرت را در مورد من شفيع قرار ده» اگر با اين حال وروش وزبان به هنگام زيارت به حرم اوليا حاجت خواسته شود اميد است مورد توجه و لطف الهي قرار گرفته وحاجت بر آورده شود .
پينوشتها:
1. ري شهري ميزان الحکمه نشر دار الحديث 1416 ق .ج1 ص588 روايت شماره 792.
2. مائده (5) آيه 35.
7. محسن قرائتي، اصول عقايد، نشر موسسه ي درسهاي از قرآن 1384 ش، ص99.
8. طه (20) آيه 109 و سبأ (34) آيه 23 و زخرف (43) آيه 86 و انبياء (21) آيه 28 و نجم (53) آيه 26
9. شيخ عباس قمي مفاتيح الجنان،نشر دفتر فرهنگ اسلامي، 1370ش . ص 559 و 560،
10. شهيد پاک نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، نشر مر کز مطالعات فرهنگي تهران 1380 ش ج 2، ص 37.
11. مجلسي بحارالانوار،نشر دار الا حيا التراث العربي بيروت 1403 ق ج 94، ص 22، ح 20
12. همان، ج 94، ص 22، ح 19
13.احمد بن حنبل مسند نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت بي تا ج 4، ص 138؛ ونيز : حاکم نيشابوري، مستدرک صحيحين، نشر دار صادر بيروت 1405 ق ج 1، ص 313؛






