با سلام
من با توجه به وضع ظاهري كشور و گمراهي هاي فراواني كه در آن وجود دارد وبرخوردي نميشود از جمله نحوه ديد مردم به مسجد جمكران كه همه ما ميدانيم فقط يك مسجد ساده است و هزاران گمراهي ديگر از اين دست وتعصب بيجاي شيعيان بر مذهب خود كه جاي هر نوع پرسش وپاسخ را از انسان صلب ميكند بجز برخي از سايتها از جمله سايت بسيار خوب شما.اصلا به اين مذهب اعتماد ندارم هرچند من هم يك شيعه زاده هستم.هميشه بت پرستاني كه ميگفتند ما از دين پدرانمان دست نميكشيم فقط چون كه زاده خانواده اي بت پرس بودند مورد نكوهش وتمسخر بوده اند اما ما امروزه در جامعه خود شاهد وگواه اين موضوع هستيم.اشتباه نكنيد من به مذهب تسنن هم اعتقادي ندارم و با مطالعات فراوان وصحبتهايي كه با آنان داشتم ميدانم آنها هم همانند خود ما در يك تعصب بيجا ولج بازي تاريخي فر رفته اند چگونه ميتوان از اين دو دسته انتظار راست گويي داشت وقتي ما روي پنج هزار توماني مينويسيم اگر دانش در ثريا هم باشد...و نقل از پيامبر ميكنيم وميدانيم كه اين حديث جعلي است وكسي از علما هم توجه نميكند و كم كم اين احاديث جعلي جزو باورهاي مردم ميشوند بخوبي نشان از تعصبات قومي ونژادي ما دارد و ما ايرانيها توسط شاه اسماعييل شيعه شديم كه مادر ومادر بزرگش مسيحي بودند و به نوعي در آن زمان قدرت عثماني خدمت به مسيحيان كرديم. هرچند الان خودمان هم دوست نداريم اين را قبول كنيم به دليل همين تعصبات بيجا.
وقتي مذهب ما بازيچه و منبع در آمد روحانيون است كه اگر در مجلسي پول كمي به آنها داده شود ميرود و در مجالس ديگر آبروي صاحب مجلس را ميبرد در حالي كه او براي رضاي خدا بايستي ترويج دين كند اما خودش هيچ بويي از خدا وخداشناسي نبرده است و يا اعتقادش ضعيف است و ما به خوبي ميبينيم كه در كشور ما اكثرا نان دين ميخورند البته در بين روحانيوون اهل سنت من به شخصه ديده ام كه براي خودشان كاسبي جدا گانه اي دارند اما من گله ام از هم كيشان خود است. كه مبلغ حوضه هاي علميه در شهرستان ها ميروند در مدارس و تبليغ و تشويق ميكنند جوانان را كه ببينيد فلا نروحاني فلان شده حالا شما ميخواهيد برويد در س دكتري ومهندسي بخوانيد بعدش هم بيكار بگرديد بياييد روحاني شويد در حال تحصيل حقوق بگيريدو... با اين ديد اگر حرف از خدا بزنيم كه فاتحه اسلام را بايد بدهيم كه ماشيعيان خود را مسلمان واقعي ميدانيم وديگر مسلمانان را قبول نداريم.
اين همه در كشور مسئولين مملكتي كه اكثرا روحاني رده بالا هستند آشكارا به مردم دروغ ميگويند و مردم را خر حساب كرده اند كه با توجه به اينكه جواب گرفته اند مشخص است كه در باره خر بودن مردم درست حدث زده اند.
الان كه دارم اين درد دل ها را ميكن به خوبي ميدانم چه جوابي خواهيد داد متاسفانه ما هم همانند مردم دوران يزيد ومعاويه هستيم و تاريخ تكرار ميشود به دلايل فوق وهزارارن هزار دليل ديگر من ديگر احاديث شيعه وسني را قبول ندارم وميدانم كه دين اسلام بازيچه دست طماعان وقدرت طلبان شده وبه اسم دين ومذهب مردم را همانند گوسفنداني كه جرات فكر كردن در مورد مذهب خود را ندارند تبديل كرده ايم در حالي كه خدا ايمان قلبي ميخواهد امروز ما چه فرقي با مردم دوران جاهليت و بت پرستي داريم كه به دين پدرانشان بودند؟ من خودم را بدون نقص و صالح نميدانم شايد شما ايراداتي هم از نوشته هاي من بگيريد و بخواهي بخاطر همان چند شبهه كل متن را زير سوال ببريد اما تاكي ميخواهيد مردم را فريب دهيد؟ و با اين وضعيت چگونه ميتوان به احاديثي اعتماد كرد كه شخصي از پيامب سوالي پرسده و به فلاني وفلاني گفته ونسل به نسل نقل شده تا به مار رسيده چرا پيامب اين مسائل مهم را در مساجد ودر ميان مردم مطرح نميكرد ودرگوشي به شخص به خصوصي ميگفت كه او بر خلاف پيامبر آن را همگاني ميكرد عقل سليم چقدر ميتواند به اين احاديث اعتماد كند كه 90درصد اعتقاداتش را در بر ميگيرد؟ رواياتي از ائمه و كربلا را بازگو ميكنيم كه در ذهن آن حضرت گذشته چه كسي ذهن امامان را ميخوانده و بازگو ميكرده؟
متاسفم براي خودم كه در ضلالت وگمراهي قرار گرفته ام چون مارا ميترسانند كه اگر اين اعتقاد را نداشته باشي دينت فلان است نمازت قبول نيست جهنمي ميشوي و فلان وفلان آخه اين چه دين ومذهبي است كه براي خود ساخته ايم اصلا از خود خداهم اين حرفا را نميشنويم چرا بنده خدا پا جاي خدا گذاشته واز خدش فتواي اين چنيني ميدهد؟
چگونه ميتوان حقيقت را يافت در حالي كه كتابهاي ما دروغ است اهل سنت دروغهاي خودش را ميگويد وشيعه هم دروغهاي خودش را.
كتابهايي كه همگي پيروان خود ر ميترسانند از شك كردهن و بنده هم تا به اين مسائل فكر ميكنند هزار تا استغفرالله ميگويد و...پس چگونه حقيقت را دريابيم با كتابهاي دروغ احاديث جعلي وساختگي براي منافع خويش؟
ديگر بشتر از اين سرتان را درد نمي آورم وخواهش ميكنم اگر جوابتان از سر تعصب بيجا و براي دفاع ويا محافضه كاري و و و غيره ميباشد اصلا جواب اين ايميل را ندهيد زيرا اينقدر از اين جوابهاي صد من يك غاز شنيده ام كه گوشم پر است
از بكار بردن احاديثي كه منبعش نقل فلاني و... هم است خود داري فرماييد زيرا با اين عقل ناقصم نميتوانم قبولش كنم
متشكر
حداقل دردودل كردم هرچند نظر شما اين نباشد كه نيست
خداحافظ
از این که ما را امین خود دانسته و با ما درد و دل کردید از شما سپاسگزاریم. اما در مورد صحبتهایی که کرده اید بسیاری به صورت مدعیاتی بدون دلیل است. بیایید با دلیل و برهان با یکدیگر به بحث بپردازیم. ابتدا از حدیث معروفی که در پشت اسکناس پنجاه هزار ریالی هم چاپ شده شروع می کنیم. ادعا کرده اید این حدیث جعلی است؛ به چه علت؟ این روایت هم در منابع شیعه وجود دارد(1) و هم در منابع اهل سنت(2) و احادیثی مانند آن هم در مجامع روایی اهل سنت وجود دارد.(3) صرفا براساس شنیده ها نمی توان در مورد مساله ای نظر داد. اگر دلیل خاصی در این باب دارید خوشحال می شویم که ما را نیز آگاه کنید.
در مورد شاه اسماعیل هم اگر چه مادربزرگ مادری او قطعا مسیحی بوده، اما در این زمینه که مادر او هم مسیحی بوده اطلاع درستی در دست نیست و بیشتر محققان تاریخ در این زمینه سکوت کرده اند.(4) بر فرض مسیحی بودن او اثبات این نظر که شاه اسماعیل در جنگ با عثمانی هدفش کمک به اروپاییان مسیحی بوده نیز امری بسیار مشکل است؛ اگر چه احتمال آن را ولو بسیار ضعیف می توان داد.
اما در مورد منبع درآمد بودن دین برای بعضی از افراد؛ نوشته اید که فرد باید برای رضای خدا ترویج دین کند، حرفی بسار درست و منطقی است؛ اما این دلیل نمی شود که گرفتن مبلغی برای انجام این گونه کارها اشکال داشته باشد. بله در مذهب ما گرفتن اجرت برای انجام کارهای واجب اشکال دارد و حرام است.(5) اما اینگونه امور جزو کارهای واجب نیست. بله وظیفه است. اما گرفتن مبلغی برای انجام وظیفه اشکالی ندارد در عین حال که می تواند برای رضای خدا هم باشد. مثلا پزشکی را در نظر بگیرید که برای رضای خدا بیماران خود را معاینه می کند. ولی در عین حال حق ویزیت خود را نیز دریافت می نماید. این دو کار با یکدیگر منافاتی ندارد.
البته در صدد توجیه عمل افرادی نیستم که با مشخص کردن نرخ و حق الزحمه از قبل، شانیت لباس روحانیت را پایین آورده و یا با کمی بالا و پایین شدن نرخشان به قول شما با صاحب مجلس برخورد بدی می کنند و ..... کار بد و ناپسند از هر فردی و در هر موقعیتی زشت است و در کسوت روحانیت زشت تر و زننده تر .
اما در مورد ایمان قلبی که به درستی به آن اشاره کرده اید و گفته اید که خدا آن را قبول دارد. این نظر کاملا درست است و دین اسلام به این امر فرمان می دهد که هر شخصی باید اعتقاد خود را با تحقیق کامل کسب کند. به این صورت که همه نظرها را بشنود و در باب آنها تحقیق نماید و آنچه به نظرش درست بود انتخاب نماید: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب؛ پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مىشنوند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.(6) حال اگر کسی از این مدل کامل در انتخاب دین عدول کند و حرف دیگری را تبلیغ نماید مسیری کاملا اشتباه می باشد. اما اینکه چنین افرادی که با تقلید از پدران خود دین خود را برگزیده اند همانند دوران جاهلیت اند به نظر بنده کمی بی انصافی است. آنها هم اعتقاداتشان اشتباه بود و هم راهی که برای انتخاب آن برگزیده بودند. اما در مسلمانان تقلیدی عصر حاضر حداقل اعتقادات کلی درستی دارند. اگر چه باید راه انتخاب آن را تغییر دهند و بر مبنای عقل به دین درست برسند .
در مورد احادیث و روایات هم باید گفت که مبنای نقل اکثریت آنها همان چیزی است که خود گفته اید یعنی نقل پیامبر یا امام در میان جمع. به عبارت دیگر بسیاری از روایات ما که مبنای عقایدمان قرار گرفته است، احادیثی می باشد که معصومین (ع)آن را برای یاران خود و در میان جمع نقل کرده اند و با سند های متفاوت و از طرق مختلف به دست ما رسیده است. احادیثی که به شکل کاملا خصوصی و فقط به یک نفر از اصحاب گفته شده باشد، بسیار کم است و بعضا توسط علمای شیعه مورد پذیرش نیز نیست.
متأسفانه به دلایل مختلف، جعل سخن به نام پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از زمان پیامبر (ص) شروع شد. جریان حدیث سازی، در طول تاریخ با شدت و ضعف ادامه یافت و هزاران حدیث به نام پیامبر، امامان و بزرگان دین ساخته شد و نقل گردید.
پیامبر و امامان و عالمان دین برای مقابله با این جریان شیطانی و خطرناک، تدابیری اندیشیدند، از جمله:
1. رسول خدا و امامان(ع) اعلام کردند که چون حدیث سازان احادیث دروغ فراوانی را به ما نسبت داده اند، هر حدیثی را به نام ما شنیدید، آن را بر قرآن عرضه کنید؛ اگر موافق قرآن بود، بپذیرید و اگر مخالف بود، به کنار نهید؛ زیرا ما مخالف قرآن سخن نمی گوییم. (7)
2. به دستور امامان از صدر اسلام راویان حدیث معرفی می شدند و شیعیان، بلکه مسلمانان به گونه ای تربیت می شدند که روایات را مستند بپذیرند؛ آن هم سند های معتبر؛ یعنی باید معلوم گردد روایت را چه کسانی از معصوم یا صحابی نقل می کنند و این افراد، افراد معتبری باشند و راستگو و خداترس و اهل حفظ و فهم باشند. همچنین از دروغ بستن به خدا و پیامبر و امامان و اصحاب دوری کنند.
3. علمی در حوزه اسلام از صدر اسلام پیدا شد به نام «علم رجال» که شناسایی راویان حدیث و نقاط قوت و ضعف آن ها را مورد توجه قرار داد و آن ها را در کتاب های معتبر ثبت کرد. همچنان که علم دیگری پایه گرفت به نام علم «درایة الحدیث» که بررسی متن روایات و نقاط قوت و ضعف آن ها را پیگیری می کرد. عالمان بزرگ حدیث شناس و راوی حدیث، به پالایش احادیث پرداختند و سعی کردند احادیث معتبر را در مجموعه هایی جمع آوری کنند؛ همچنان که جمعی دیگر به جمع آوری و معرفی احادیث جعلی همت گماردند.
بنابراین، باید به احادیثی که افراد معتبر و شناخته شده از پیامبر و امامان نقل کرده اند و آن احادیث با اصول قرآنی مخالف نیست، بها دهیم و عمل کنیم. عمل به چنین احادیثی، حکم عقل و دین است. اگر به چنین احادیثی بها ندهیم، از دیدگاه همه عاقلان کار ناپسندی کرده ایم.
با توجه به آنچه گفته شد، روایات بسیاری وجود دارد که از لحاظ سند و متن معتبرند؛ یعنی هم افراد شناخته شده و مورد اطمینان آن ها را نقل کرده اند و هم متن آن ها از نظر معنا با اصول قرآنی و عقلی کاملاً سازگار است. کتاب های حدیث بسیاری داریم که بیش تر احادیث شان معتبر است، مثل کافی از کلینی، و تهذیب و استبصار از شیخ طوسی، و فقیه از شیخ صدوق و...؛ اما هیچ کتاب حدیثی را نمی توان معرفی کرد که صد درصد احادیث آن معتبر باشد.
پی نوشت ها:
1. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج1، ص195.
2. پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحه، تهران ، دنیای دانش، 1382ش، ح 2339.
3. الامام البخاری، صحیح بخاری، نشر دارالفکر، بیروت، بی تا، ج5، ص 176، ح4518 و نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت ، دار الکتب، 1407 ق ،ج12، ص383، ح4619.
4. امام خمینی، سیدروح الله، تحریرالوسیله، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1386ش، ج1، ص499.
5. مصاحب، غلامحسين، دائره المعارف فارسی، انتشارت اميركبير و كتابهاي جيبي، تهران، 1383ش، ج 2، ذیل عنوان صفوی
6. زمر(39) آیه 17 و 18.
7. بحارالانوار، همان، ج2، ص227.






