سلام
لوح محفوظ چیست؟
آیا همان قرآن است؟
علت چیست که در قرآن عبارت "من المرافق" آمده ولی ما "الی المرافق" وضو میگیریم؟
در جایی خواندم که نوشته بودند چون پیامبر اینگونه وضو میگرفتند، ما هم اینگونه عمل میکنیم. ولی اگر درست اینست که پیامبر عمل کردند، چرا قرآن چنین عبارتی به کار برده؟
پرسش: لوح محفوظ و نحوه وضو گرفتن
شرح : سلام لوح محفوظ چیست؟ آیا همان قرآن است؟
پاسخ:
در روایات، لوح محفوظ در برابر لوح محو و اثبات قرار گرفته، که هردو ترکیب وصفی اند. لوح چیزی است که میتوان روی آن نوشت.(1)
در اصطلاح لوح محفوظ عالم قضای الهی را گویند که همه حوادث به قلم تقدیر الهی به ثبت رسیده است. کسی جز خداوند از آن آگاهی ندارد. هر چه در این لوح نگاشته شود، تغییر نمیکند، به طور مثال هر یک از انسانها دارای اجل حتمی هستند که به هیچ عنوان قابل تأخیر و تقدیم نمیباشد.
اما در لوح محو و اثبات که تقدیر الهی در آن نگاشته میشود، قابل تغییر و تبدّل است، به طور مثال اجلّ معلّقی وجود دارد، لکن این اجل به سبب صدقه یا کار خیر قابل تأخیر افتادن است، همان طور که در روایات وارد شده و یا این که به خاطر کارهای سوء مثل عاق والدین و قطع رحم به جلو میافتد.
مرحوم علامه مجلسی در مورد این دو لوح میفرمایند:
"آیات و اخبار دلالت دارند که همه حوادث و وقایع عالم در دو لوح ثبت است:
یکی لوح محفوظ، که هیچ گونه تغییر در آن راه ندارد و مطابق علم خداوند است.
دیگری لوح محو و اثبات، که در آن چیزی ثبت می گردد و سپس به خاطر مصالح بسیاری که بر خردمندان پنهان نیست، چیز دیگری بر خلاف آن به ثبت رسد، مثلاً در آن نوشته شود: عمر فلانی پنجاه سال است؛ بدین معنا که مقتضای حکمت پروردگار آن است که اگر کاری انجام ندهد که موجب کوتاهی یا طولانی شدن عمر او شود، پنجاه سال عمر میکند". (2)
لوح محفوظ همان قرآن نيست. بلكه قرآن نوشته شده بر لوح محفوظ است همانگونه كه در قرآن كريم مي فرمايد:« بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مجَِّيدٌ* فىِ لَوْحٍ محَّْفُوظِ » " (اين آيات، سحر و دروغ نيست،) بلكه قرآن با عظمت است ... *كه در لوح محفوظ جاى دارد». (3)
در اينجا منظور صفحهاى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحهاى همچون الواح متداول در ميان ما، بلكه به نظر مىرسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است كه از هر گونه دگرگونى و تحريف مصون و محفوظ است.
آرى قرآن از علم بىپايان حق سرچشمه گرفته، نه زائيده فكر بشر است و نه القاء شياطين، و محتوايش شاهد بر اين مدعى است.(4)
پی نوشتها:
1.خرمشاهي، بهاءالدين، دانشنامه قرآن، دوستان-ناهيد، تهران، 1381ه.ش، ماده لوح.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، موسسه الوفاء، بيروت،1404ه،ق، ج 4 ص 130.
3.بروج (85) ، آيات 21-22.
4. ناصر مكارم شيرازي ، تفسير نمونه ، تهران ، دارالكتب الاسلاميه ، 1374هـ.ش، ج 26، ص 354.
پرسش: علت چیست که در قرآن عبارت "من المرافق" آمده ولی ما "الی المرافق" وضو می گیریم؟ در جایی خواندم که نوشته بودند چون پیامبر اینگونه وضو می گرفتند، ما هم اینگونه عمل می کنیم. ولی اگر درست اینست که پیامبر عمل کردند، چرا قرآن چنین عبارتی به کار برده؟
پاسخ:
در آیه تشریع وضو آمده "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه به نماز مىايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد." (1)
در این آیه اهل سنت بدون استناد به پیامبر و عترت ایشان، "الی" را به معنای نهایت و آخر شستن در مقابل "من" به معنای ابتدا ی شستن گرفته و گفته اند:
شستن از نوک انگشتان شروع و به مرفق و آرنج ختم گردد. البته "الی" به معنای انتها می آید، ولی این یک معنای آن است، همچنان که غایت و آخرین حد نیز یکی دیگر از معانی معروف آن می باشد .این که« الی» در این جا به کدام معنا است، علاوه بر قرائن باید از سنت و سیره رسول خدا که مفسر و مبین قرآن است، بفهمیم. (2)
در ابتدا معاني مختلفي كه از"الي" مي توان برداشت كرد را مي آوريم و سپس معناي درست و حقيقي را بيان مي نماييم. معني "الي" در اينجا به شرح زير است:
1. به معنای نهایت و آخر شستن در مقابل "من" به معنای ابتدا ی شستن كه نظر اهل سنت است.
2. به معناي"مع" يعني "با" و معناي همراهي. يعني معناي آيه چنين مي شود كه: دستها را به همراه آرنج بشوييد.
3. تعیین آخرین حد شستن بدون قصد بيان جهت يعني محدوده شستن دست تا آرنج است و در مورد جهت شستن ساكت مي باشد.(3)
در این جا قرینه قوی وجود دارد که "الی" به معنای غایت و تعیین آخرین حد شستن و مسح کردن است بدون قصد بيان جهت،نه تعیین کننده جهت شستن، زیرا "ید" هم به دست تا مچ گفته می شود و هم به دست تا آرنج و هم به دست تا کتف. در این جا خداوند حد دست را معین کرده، فرموده دست ها تا آرنج شسته شوند. منظور تعیین جهت شستن نبوده، همچنان که در حکم مسح پا "الی "تعیین حدود پا است، زیرا در پا هم این ابهام هست و تا مچ یا تا زانو و یا تا ران ها را پا می گویند. خداوند هنگام اعلام وجوب مسح پا، با آوردن "الی الکعبین"حد مسح را بیان فرموده است. به عبارت ديگر آیه درست به آن مىماند که انسان به کارگرى سفارش مىکند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیش تر و نه کم تر. بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده اما کیفیت آن در سنت پیامبر (که به وسیله اهل بیت به ما رسیده) آمده و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(4).
در روايتي آمده است كه زراره و ابن بکیر خدمت امام باقر رسیدند و پرسیدند : وضوی رسول خدا چگونه بود؟
حضرت ظرف آبی طلب کرد و دست راستش را در آب فرو برد. کفی آب برداشت و بر صورت ریخت و آن را شست. بعد کف دست چپش را پر از آب کرد و بر دست راستش ریخت. آن را از آرنج تا نوک انگشتان از بالا به پایین شست، به طوری که هنگام شستن دستش به سوی مرفق باز نمی گشت. بعد با کف راستش بر دست چپش آب ریخت و آن را مانند دست راستش شست .سپس سر و دو قدمش را با خیسی وضو مسح کرد، بدون این که از آب دیگری استفاده کند و فرمود: خدای بزرگ می فرماید:
"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ "پس نباید جایی از صورت را نشسته بگذارد . بعد امر کرده به شستن دست ها تا آرنج ها، پس نباید جایی از دست ها تا آرنج ها را نشسته بگذارد، پس باید صورت و دست ها را تا آرنج را بشوید. زیرا خدا فرموده "فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق" (5)
این تفسیر پیامبر از آیه است و ما نيز باید به تفسیر پیامبر پایبند باشیم. در این آیه خداوند امر به مسح سر و پاها نموده است.
برای آگاهی بیش تر ر . ک : وضوء النبی من خلال ملابسات التشریع , علی الشهرستانی , نشر مشعر.
پی نوشت ها:
1. مائده(5) آيه6.
2. آیت الله خویی، سيدابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، موسسه احياء الاثار الامام الخويي، قم، 1426ق، ج 4، ص 445 .
3. علامه طباطبایى، سيدمحمدحسين، ترجمه تفسیر المیزان، سيدمحمد باقر موسوي همداني، جامعه مدرسين، قم، 1374ش، ج5 ص357.
4. مكارم شيرازي، ناصر، تفسیر نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ش، ج 4 ،ص365.
5. بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، بنياد بعثت، تهران، 1416ق، ج2، ص257.






