با سلام و احترام
لطفا درباره دو عبارت " تاويل " و " رافضي " توضيح بفرماييد .
با تشكر و سپاس

در مورد تاویل تحقیقات فراوان و حتی طولانی انجام شده است. اما در این باره به خلاصه یک تحقیق از کتاب های تفسیری و نیز به تحقیقی دیگر مربوط به یکی از محققین علوم قرآنی بسنده می کنیم و پرسشگر را برای دست یابی به مطالب افزون، به منابع مربوطه ارجاع می دهیم.
در ابتدا به معنای تاویل که در یکی از تفاسیر آمده است، اشاره می کنیم:
مفسرین در تفسیر کلمه "تأویل"نوشته اند:
كلمه" تاويل" از ماده" اول" است و اين ماده به معناى رجوع است و وقتى به باب تفعيل مى‏رود، معناى برگرداندن را مى‏دهد، پس تاويل متشابه به معناى برگرداندن آن به يك مرجع و ماخذ است، و تأويل قرآن به معناى ماخذى است كه معارف قرآن از آنجا گرفته مى‏شود.
خداى متعال كلمه" تاويل" را در چند مورد در كلام مجيدش آورده، از آن جمله فرموده:" وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ، هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ، هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ"(1) يعنى در آنچه خير مى‏دادند و مى‏گفتند: مولاى حقيقى ما خدا است، بر حق بودند، و آنچه به غير خدا مى‏پرستيديم باطل بود، و نيز اعتراف خواهند كرد كه نبوت،حق بود و دين خدا حق بود، و مساله بعثت از قبور حق بود. و خلاصه كلام اين است كه در آن روز حقيقت همه آن معارفى كه انبيا آورده‏اند ظاهر مى‏شود.(2)
علاوه بر این یکی از محققین قرآنی، تحقیقات میدانی کافی در مورد واژه شناسی تاویل انجام داده است که به دلیل پرهیز از طولانی شدن پاسخ مطالبی را به طور خلاصه بیان بیان می کنیم:
ایشان ابتدا به فرق معنایی تاویل و تفسیر اشاره کرده است و نوشته است:
در گذشته تفسیر و تاویل دو لفظ مترادف بود. ولی در اصطلاح متاخران تاویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخص از آن به کار رفته است تفسیر به معنای رفع ابهام از لفظ دشوار و نا رسا می باشد و تاویل دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه بنابر این تاویل در موردی به کار می رود که ظاهرا لفظ یا عمل شبهه انگیز باشد به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد و وظیفه تاویل کننده بر طرف کردن این خفا و نارسایی است بنابر این تاویل علاوه بر رفع ابهام همزمان دفع شبهه نیز می نماید. پس هر جا تشابهی در الفاظ باشد ابهامی در معنا حاصل خواهد شد بنا بر این در تاویل رفع ابهام و دفع شبهه توام است.(3)
همین محقق در مورد معانی تاویل نوشته است:
در کتاب خدا تاویل به سه معنا آمده است:
1.تاویل به معنای توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه به گونه ای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد که ممکن است مصداق تاویل بدین معنا در متشابه قولی،آیه مبارکه"
"فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ". و در عمل متشابه جریان مصاحب موسی که که در آیات سوره کهف بدان اشاره شده است" سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً" باشد.
2.تاویل به معنای تعبیر خواب که تاویل به این معنا هشت بار در قرآن آمده است .
3.تاویل به معنای فرجام و حاصل کار به عبارت دیگر تاویل یک موضوع یعنی آنچه که آن موضوع بدان منتهی می شود مانند آیه"ْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا".که "أَحْسَنُ تَأْويلا" یعنی بهتر و با سر انجام نیکوتر(4)
به هر حال، در باره این واژه در تفاسیر و مسایل مربوط به علوم قرآنی و غیر قرآنی، پژوهش های بسیاری انجام شده است که مراجعه به بعضی از آن ها کفایت می کند.(5)
و اما در مورد کلمه "رافضی"نوشته اند:
يكى از مفاهيم و اصطلاحاتى كه معمولًا مخالفان به انگيزه نكوهش شيعه به‏كار مى‏برند، "رافضه" و "رافضى" است.
رافضه از ريشه "رفض" به‏ معناى ترك و رها كردن فرد يا چيزى است. اين واژه، مانند اصطلاح شيعه در موارد زير به كار رفته است:
الف) معتقدان به نصّ در نصب امام و منصب امامت و منكران مشروعيت خلافت خلفاى قبل از امام على (ع)؛
ب) معتقدان به افضليت امام على (ع) برخلفاى پيش از او، در عين انكار نصّ در امامت؛
ج) اظهار كنندگان محبّت و مودّت به خاندان رسالت.
ولى مشهورترين كاربرد اين واژه معناى نخست است. چنان كه اشعرى، رافضى را معادل اصطلاح اماميه دانسته، و در راستاى اعتقاد به نصّ بر خلافت حضرت على (ع) تفسير كرده است. (6)
از گزارش‏هاى تاريخى به دست مى‏آيد كه در عصر بنى‏اميه دشمنان اهل‏بيت (ع) و شيعيان شان، اين اصطلاح را به جهت رفض و ترك نظام سلطه، براى ابراز عداوت به شيعيان به كار مى‏بردند. و رافضى‏بودن را گناه نابخشودنى به‏شمار مى‏آوردند، و رافضى را سزاوار شكنجه و قتل مى‏دانستند.(7)
لغت دانان نوشته اند
روافض گروهى از شیعه هستند که به این نام مشهور شده‏اند، زیرا زید بن على را رها کردند. اصعمى مى‏گوید: آنها با زید بیعت کردند، سپس از او خواستند که از شیخین تبرى جوید، تا با او به جنگ علیه بنى امیه بپردازند. اما وى از این کار خوددارى کرد و گفت: آن دو وزیر جد من بوده‏اند. پس آنها او را رها کردند و از وى متفرق شدند و به "رافضى" معروف شدند. سپس این لقب به غلات شیعه و هر کسى که طعن صحابه را جایز بشمارد، اطلاق شد.(8) اما امروزه اهل تسنن با قضاوتي غير عادلانه مي گويند چون شيعه سنت رسول خدا را رها و ترك كرده اندرافضي هستند
پی نوشت ها:
1. سوره اعراف،آیه 53.
2. ترجمه الميزان، ج‏3، ص 36.
3. معرفت محمد هادی، تفسیر و مفسران،قم،انتشارات موسسه فرهنگی تمهید، سال 1358 ه.ش، چاپ سوم، ج 1، ص 22.
4. همان، ص 23.
5. ر ک خرمشاهی بهاء الدین دانشنامه قرآن،تهران انتشارات دوستان،سال 1377 ه.ش ، چاپ اول، جلد اول، ص 468 و معرفت محمد هادی،تفسیر و مفسران، قم، انتشارات موسسه فرهنگی تمهید،سال 1358 ه.ش ، چاپ سوم، ج 1، از ص 22تا 49.
6. بغدادی امام عبد القاهر بن طاهر بن محمد، الفرق بين الفرق، لبنان بیروت انتشارات دارالمعرفه، ص 35و 36.
7. رضوانی علی اصغر، شيعه شناسى و پاسخ به شبهات‏، قم،انتشارات ‏نشر مشعر، ص 112.
8. طریحی شیخ فریدالدین، مجمع‏البحرین ربع دوم، از جلد اول،ص 202 تهران،انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم،سال 1367 ه.ش.