ارتباط دین و سیاست در زمان غیبت امام زمانمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء چگونه است؟ لطفا تفصیلا توضیح دهید؟
: آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله به مرگ طبیعی از دنیا رفتند؟
گریستن بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام در نماز چه حکمی دارد؟
نظرتان راجع به حدیث قرطاس یا دوات و قلم چیست؟
آیا نماز مسافر در حرم امام حسین علیه السلام و کربلای معلّی شکسته است یا تمام؟
فتوای ایت الله مدنی تبریزی یوسف
جواب از این پرسش در محور های زیر سامان می یابد:
أ) معناى سیاست: «السیاسة القیام على الشى بما یصلحه؛ (1)سیاست یعنى اقدام براى سامان دادن چیزى به وسیله امورى که آن را اصلاح کند». گرچه لغت شناسان در تعریف سیاست تعریف جامع ارائه ندادهاند، ولى همگان در این مهم اتفاق دارند که سیاست به معناى برقرارى نظم در جامعه، اداره مملکت و اصلاح جامعه از ضروریات است.
ب) اقسام سیاست: به یک اعتبار سیاست را مىتوان به دو قسم مشروع و غیر مشروع تقسیم نمود. سیاست غیر مشروع، یعنى خدعه، نیرنگ و فریب. متأسفانه غالب اوقات از واژه سیاست همین معنا متبادر مىشود. امام راحل فرمود:
«وقتى که ما در حبس بودیم... رئیس امنیت آن وقت گفت: آقا، سیاست عبارت است از دروغگویى، عبارت است از خدعه، عبارت است از فریب، عبارت است از پدرسوختگى... این را بگذارید براى ما، من به او گفتم: این سیاست مال شما است...». (2)
سیاست مشروع، سیاست اصولى و منطقى است که جهت اصلاح جامعه و حفظ نظم از آن بهره گرفتهمىشود. امام راحل در تعریف سیاست مشروع مىگوید:
«اما سیاست به معناى این که جامعه را ببرد هدایت کند و به آن جایى که صلاح جامعه و افراد است، این در روایات ما براى نبى اکرم با لفظ سیاست ثابت شده است».(3) «و انبیا شغلشان سیاست است و دیانت همان سیاستى است که مردم را از این جا حرکت مىدهد [ و به ] تمام چیزهایى که به صلاح ملت و مردم است هدایت مىکند».(4)
ج) رابطه دین و سیاست: درخصوص رابطه و عدم رابطه دین و سیاست دو دیدگاه عمده وجود دارد:
1) جدایى دین از سیاست:برخى عقیده دارند که دین با سیاست ارتباط ندارد، زیرا دین آمده است که پاسخگوی نیازهاى معنوى انسان باشد و در امور دنیا دخالت نمىکند.اما سیاست به امور دنیایی می پردازد.
2) پیوستگی دین و سیاست:اکثر دانشمندان اسلامى عقیده دارند که دین با سیاست همگرایى دارد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که دین به صورت مجموعه قوانین الهى، بر اساس نیازهاى دنیوى و اخروى انسان تشریع شده است و دین در تمام صحنههاى سیاسى و اجتماعى و... حضور دارد. اگر دین نتواند نیازهاى دنیا و آخرت انسانها را تأمین کند، ناقص است.
دانشمندانی مانند فاضل مقداد، (5)علامه حلى(6) و امام راحل(7) از طرفداران این نگرش هستند. جملات «دین ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت است» ناظر به دیدگاه دوم است. مرحوم سید حسن مدرس این جملات را بیان کرده و او از طرفداران همگرایی دینی و سیاست است. حق نیز با این گروه است، زیرا دین با سیاست رابطه دارد.
بزرگان دین بین سیاست مشروع و غیر مشروع مرزبندى کردهاند و هیچ گاه از سیاست غیر مشروع بهره نمىگرفتند. امام على (ع) در دوران حکومت خود از سیاست مشروع بهره گرفت. از این رو یکى از مشکلات حضرت، صداقت در سیاست بود، که دشمنان حضرت آن را برنمىتابیدند.(8)
سیاست غیر مشروع با دین تضاد دارد، که مانند سیب سالم در کنار سیب فاسد قرار مىگیرد، اما سیاست به معناى مشروع، مقدس بوده با دین همگرایى دارد.
دلائل و شواهد نیز مؤید آن است که دین با سیاست همگرایى دارد و نگرش جدایى دین از سیاست، تز استعمارى است که از سوى جاهلان و یا مغرضان طرح شده، از این رو امام خمینی عقیده دارد که یکى از عوامل جدایى دین از سیاست، استعمارگران مىباشند. امام راحل فرمود:
«آن کس که خیال مىکند دین از سیاست جداست، او ناآگاه است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را».(9) تشکیل حکومت توسط پیامبر اسلام (ص) و امام على (ع) بهترین دلیل بر همگرایى دین و سیاست است. اگر دین با سیاست مانند سیب سالم در کنار سیب خراب بود و سیاست با قداست دین منافات داشت، چرا پیامبر (ص) و على (ع) حکومت تشکیل دادند؟! امام راحل (س) فرمود:
«سنت و رویه پیامبر اکرم (ص)دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است، زیرا اوّلاً خود تشکیل حکومت داده و به اجراى قوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته، والى به اطراف فرستاده... و قاضى نصب مىنمود».(10)
برای آگاهی بیشتر به کتاب ولایت فقیه ایت الله جوادی املی ،مراجعه نمائید.
پی نوشت ها :
1.مجمع البحرین، ج 4، ص 78؛ تاج العروس، ماده «ساس»؛ لسان العرب، ماده «سوس»، القاموس، ماده «سوس» .
2.رساله نوین ،ج 4، ص 46؛ صحیفه نور، ج 13، ص 216 - 217.
3.روزنامه جمهورى اسلامى، 1373/5/10، ص 15.
4.رساله نوین، ج 4، ص 46؛ ولایت فقیه، ص 151.
5.اللوامع الالهیة فى مباحث الکلامیه، ص 264، به نقل از مجله حوزه، سال 1363، شماره 8.
6.الفین علامه حلی، چاپ نجف اشرف، ص 27.
7.تحریر الوسیله، ج 1، ص 234.
8.مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه اطهار(ع)،ص 28.
9.تحریرالوسیله، ج 1، ص 234.
10.صحیفه نور، ج 3، ص 5؛ ولایت فقیه، ص 24.
ابن اسحاق گزارش می دهد: رسول خدا در مرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خوردم، اکنون رگ دلم قطع می شود. (1) بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت، دارای مقام شهادت هم می دانستند.
از برخی روایات و متون دینی استفاده می شود که پیامبر در جنگ خیبر مسموم شده، مسمومیت در بیماری پیامبر مؤثر بوده. برخی گفته اند: معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی خورانده است.
شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر را نیز دارای مقام شهادت می دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است. (2)
در برخی روایات نیز به این امر اشاره شده که حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: « پیامبر و وصی شهید می شود». (3)
پی نوشت ها:
1. السیرة النبویة، ابن هشام، دار احیاء التراب العربى، بیروت، 1421 ، چاپ سوم ، ج 3، ص 367 - 368.
2. تاریخ پیامبر اسلام ،ص507 ،آیتی و گرجی،تهران، انتشارات دانشگاه ، 1366 ش،چاپ چهارم.
3. علامة المجلسي ، بحار الأنوار، بيروت - لبنان،، ناشر: دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م،ج 17، ص 405 و ج 22،ص 516 .
اشکال ندارد .(1)
پی نوشت:
1 . آیت الله مکارم، استفتاات جدید، ج 3 ،س 244 .
اين جريان در متون تاريخي و روايي به رزية يوم الخميس و ماجراي قلم و داوات يا حديث قرطاس مشهوراست.
به تصریح اهل سنت و شیعه و به اعتراف اصحاب و نویسندگان صحاح و سایر نویسندگان سنن به هنگام احتضارِ پیامبر(ص) عده اى از مردان ازجمله عمر بن الخطاب در خانه آن حضرت بودند.
پیامبر(ص)فرمود: هَلُمَّ اَکْتُبْ لکم کتاباً لا تضلّوا بعده؛ بیایید برایتان نوشتهاى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر او غلبه کرده و قرآن نزدشما است. کتاب خدا ما را کفایت مى کند. بین افراد اختلاف افتاد و منجرّ به نزاع شد. آن گاه که سر و صدا و اختلاف نزد پیامبر بالا گرفت، فرمود: برخیزید و از این جا بروید.
ابن عباس همواره این سخن را مى گفت که: تمام مصیبت آن وقتى بود که با اختلاف و سر و صدایشان بین پیامبر و بین آن چه مى خواست براى آن ها بنویسد،حائل شدند.(1)
این حدیث از احادیثى است که در صحت و صدور آن جاى هیچ سخن و تردید نیست .
حقیقت آن است که آن ها مى دانستند آن حضرت مى خواهد عهد و پیمان خلافت را محکم تر کند و نص بر وصایت و خلافت على را مؤکّد سازد؛ از این رو ایشان را از این کار باز داشتند، چنان که عمر بن خطاب در بحث و گفت و گوى که بین او و ابن عباس در گرفت، به آن تصریح کرد.(2)
اگر این کلام حضرت را با حدیث ثقلین در نظر بگیریم که فرمود: من در بین شما چیزى مى گذارم که اگر به آن تمسک جویید، هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترتم. در مى یابیم که هدف این دو حدیث یکى است و آن این که: پیامبر در حال بیماریش مى خواست تفصیل آن چه را در حدیث ثقلین بر آن ها واجب کرده است بنویسد.
وقتى که حضرت دید درحضورش سخنان ناروا و توهین آمیز گفته مى شود، بدیهى است که پس از رحلت آن حضرت به محتواى وصیت عمل نخواهد شد و اگر اصرار در نوشتن مى کرد، آن ها نیز در این که وى هذیان مى گوید، پافشارى مى کردند و همین امر منشأ اختلاف دربین امت اسلامى بود.
آن چه لزوم وصیت رسول اکرم (ص) را تأکید مى کند، دستور قرآن است که به صراحت فرموده است : کتب علیکم اذا حضرت احدکم الموت ان ترک خیراًالوصیةللوالدین و الاقربین بالمعروف حقاً على المتقین؛ دستور داده شد که وقتى یکى ازشما را مرگ فرا رسد، اگر داراى متاع دنیوى است، براى پدر و مادر خویشان، به چیزى شایسته وصیت کند که این کار سزاوار مقام پرهیزکاران است.(3)
روایات زیادى این موضوع را تأیید مى کند، به طورى که رسول اکرم فرمود: ما ینبغى لامرء مسلم ان یبیت لیلة الاو وصیته تحت رأسه ؛ سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد مگر این که وصیت نامه اش زیر سر او باشد.(4) چگونه مى توان باور کرد که رسول اکرم (ص) در مورد امر مهمى مانند خلافت پس از خود هیچ گونه وصیتى نداشته باشد؟
گذشته از این پیابر امّى بود و خط نوشتن نیاموخته بود، اما مقدارى از وصایاى خود را در حجةالوداع و خطبه غدیر بیان کرد و فرمود: انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى؛ من دو چیز گران بها در اختیار شما مى گذارم : کتاب خدا و عترت.
هم چنین در سایر خطبه ها و سخنرانى ها گفته ها را گفت و دیگران نوشتند.
فقط دو کلمه راجع به حضرت على (ع) موقع مرگش مى خواست بنویسد که عمر مانع شد.
پی نوشت:
1. صحیح البخاري،نويسنده : البخاري، سال چاپ : 1401 - 1981 م چاپخانه: ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع ،ج 8 ص 151.
2.رهبری امام علی (ع) در قرآن و سنت، (ترجمه المراجعات عبدالحسین شرف الدین)، ترجمه محمد جعفر امامی، ص 324.
3.بقره (2 آیهء 176.
4.حر عاملي،وسائل الشیعه ،آل البيت ،1409، ج 19، ص 259.
اینک چند صفخه از کتاب طبقات، صحیح مسلم و صحیح بخاری در مورد حدیث قلم و دوات یوم الخمیس- الطبقات الكبرى نويسنده: محمد بن سعد ،ناشر : دار صادر - بيروت، ج 2 ، ص 242 - 245
ذکر الکتاب الذی أراد رسول الله (ص) أن یکتبه لامته فی مرضه الذی مات فیه أخبرنا یحیى بن حماد أخبرنا أبو عوانة عن سلیمان یعنی الاعمش عن عبدالله بن عبدالله عن سعید بن جبیر عن بن عباس قال اشتکى النبی (ص) یوم الخمیس فجعل یعنی بن عباس یبکی ویقول یوم الخمیس وما یوم الخمیس اشتد بالنبی (ص) وجعه فقال ائتونی بدواة وصحیفة أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا قال فقال بعض من کان عنده إن نبی الله لیهجر قال فقیل له ألا نأتیک بما طلبت قال أو بعد ماذا قال فلم یدع به.
أخبرنا سفیان بن عیینة عن سلیمان بن أبی مسلم خال بن أبی نجیح سمع سعید بن جبیر قال قال بن عباس یوم الخمیس وما یوم الخمیس قال اشتد برسول الله (ص) وجعه فی ذلک الیوم فقال ائتونی بدواة وصحیفة أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا فتنازعوا ولا ینبغی عند نبی تنازع فقالوا ما شأنه أهجر استفهموه فذهبوا یعیدون علیه فقال دعونی فالذی أنا فیه خیر مما تدعونی إلیه وأوصی بثلاث قال أخرجوا المشرکین من جزیرة العرب وأجیزوا الوفد بنحو مما کنت أجیزهم وسکت عن الثالثة فلا أدری قالها فنسیتها أو سکت عنها عمدا.
أخبرنا محمد بن عبدالله الانصاری حدثنی قرة بن خالد أخبرنا أبو الزبیر أخبرنا جابر بن عبدالله الانصاری قال لما کان فی مرض رسول الله صلى الله علیه وسلم الذی توفی فیه دعا بصحیفة لیکتب فیها لامته کتابا لا یضلون ولا یضلون قال فکان فی البیت لغط وکلام وتکلم عمر بن الخطاب قال فرفضه النبی (ص) .
أخبرنا حفص بن عمر الحوضی أخبرنا عمر بن الفضل العبدی عن نعیم بن یزید أخبرنا علی بن أبی طالب أن رسول الله (ص) لما ثقل قال یا علی ائتنی بطبق أکتب فیه ما لا تضل أمتی بعدی قال فخشیت أن تسبقنی نفسه فقلت إنی أحفظ ذراعا من الصحیفة قال فکان رأسه بین ذراعی وعضدی فجعل یوصی بالصلاة والزکاة وما ملکت أیمانکم قال کذلک حتى فاضت نفسه وأمر بشهادة لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله حتى فاضت نفسه من شهد بهما حرم على النار.
أخبرنا حجاج بن نصیر أخبرنا مالک بن مغول قال سمعت طلحة بن مصرف یحدث عن سعید بن جبیر عن بن عباس قال کان یقول یوم الخمیس وما یوم الخمیس قال وکأنی أنظر إلى دموع بن عباس على خده کأنها نظام لؤلؤ قال قال رسول الله (ص) ائتونی بالکتف والدواة أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا قال فقالوا إنما یهجر رسول الله (ص) .
أخبرنا محمد بن عمر حدثنی هشام بن سعد عن زید بن أسلم عن أبیه عن عمر بن الخطاب قال کنا عند النبی (ص) وبیننا وبین النساء حجاب فقال رسول الله (ص)اغسلونی بسبع قرب وأتونی بصحیفة ودواة أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال النسوة ائتوا رسول الله (ص)بحاجته قال عمر فقلت اسکتهن فإنکن صواحبه إذا مرض عصرتن أعینکن وإذا صح أخذتن بعنقه فقال رسول الله (ص) هن خیر منکم أخبرنا محمد بن عمر حدثنی إبراهیم بن یزید عن أبی الزبیر عن جابر قال دعا النبی (ص) عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لامته لا یضلوا ولا یضلوا فلغطوا عنده حتى رفضها النبی (ص)
أخبرنا محمد بن عمر حدثنی أسامة بن زید اللیثی ومعمر بن راشد عن الزهری عن عبید الله بن عبدالله بن عتبة عن بن عباس قال لما حضرت رسول الله (ص) الوفاة وفی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال رسول الله (ص) هلم أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده فقال عمر إن رسول الله قد غلبه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت واختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم رسول الله صلى الله علیه وسلم ومنهم من یقول ما قال عمر فلما کثر اللغط والاختلاف وغموا رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال قوموا عنی فقال عبید الله فکان بن عباس یقول الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم.
أخبرنا محمد بن عمر حدثنی إبراهیم بن إسماعیل بن أبی حبیبة عن داود بن الحصین عن عکرمة عن بن عباس أن النبی صلى الله علیه وسلم قال فی مرضه الذی مات فیه ائتونی بدواة وصحیفة أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا فقال عمر بن الخطاب من لفلانة وفلانة مدائن الروم إن رسول الله صلى الله علیه وسلم لیس بمیت حتى نفتتحها ولو مات لاننظرناه کما انتظرت بنو إسرائیل موسى فقالت زینب زوج النبی صلى الله علیه وسلم ألا تسمعون النبی صلى الله علیه وسلم یعهد إلیکم فلغطوا فقال قوموا فلما قاموا قبض النبی صلى الله علیه وسلم مکانه الله عز وجلذکر ما قال العباس بن عبد المطلب لعلی بن أبی طالب فی مرض رسول الله صلى الله علیه
صحيح مسلم نويسنده : مسلم النيسابوري ، ناشر : دار الفكر - بيروت - لبنان - ج 5 - ص 75 - 80
حدثنا سعید بن منصور وقتیبة بن سعید وأبو بکر بن أبی شیبة وعمرو الناقد ( واللفظ لسعید ) قالوا حدثنا سفیان عن سلیمان الأحول عن سعید بن جبیر قال قال ابن عباس یوم الخمیس وما یوم الخمیس ثم بکى حتى بل دمعه الحصى فقلت یا ابن عباس وما یوم الخمیس قال اشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبی تنازع وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه قال دعونی فالذی انا فیه خیر أوصیکم بثلاث اخرجوا المشرکین من جزیرة العرب وأجیزوا الوفد بنحو ما کنت أجیزهم قال وسکت عن الثالثة أو قالها فأنسیتها
قال أبو إسحاق إبراهیم حدثنا الحسن بن بشر قال حدثنا سفیان بهذا الحدیث حدثنا إسحاق بن إبراهیم أخبرنا وکیع عن مالک بن مغول عن طلحة بن ‹ صفحه 76 › مصرف عن سعید بن جبیر عن ابن عباس أنه قال یوم الخمیس وما یوم الخمیس ثم جعل تسیل دموعه حتى رأیت على خدیه کأنها نظام اللؤلؤ قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ائتونی بالکتف والدواة ( أو اللوح والدواة ) اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا فقالوا ان رسول الله صلى الله علیه وسلم یهجر
وحدثنی محمد بن رافع وعبد بن حمید قال عبد أخبرنا وقال ابن رافع حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معتمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس قال لما حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم وفى البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال النبی صلى الله علیه وسلم هلم اکتب لکم کتابا لا تضلون بعده فقال عمر ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت فاختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم رسول الله صلى الله علیه وسلم کتابا لن تضلوا بعده ومنهم من یقول ما قال عمر فلما أکثروا اللغو والاختلاف عند رسول الله صلى الله علیه وسلم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم قوموا قال عبید الله فکان ابن عباس یقول إن الرزیة کل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه وسلم وبین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولغطهم *
صحیح البخاري ،نويسنده : البخاري ، سال چاپ : 1401 - 1981 م چاپخانه : ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع ج 5 - ص 137 - 142
عن سعید بن جبیر قال قال ابن عباس یوم الخمیس وما یوم الخمیس اشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا فتنازعوا ولا ینبغی عند نبی تنازع فقالوا ما شأنه أهجر استفهموه فذهبوا یردون علیه فقال دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعونی إلیه وأوصاهم بثلاث قال اخرجوا المشرکین من جزیرة العرب وأجیزوا الوفد بنحو ما کنت أجیزهم وسکت عن الثالثة أو قال فنسیتها
حدثنا علی بن عبد الله حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهری عن عبید الله بن عبد الله بن عتبة عن ابن عباس رضی الله عنهما قال لما حضر رسول الله صلى الله علیه وسلم وفی البیت رجال فقال النبی صلى الله علیه وسلم هلموا اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده فقال ‹ صفحه 138 › بعضهم ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قد غلبه الوجع وعندکم القرآن حسبنا کتاب الله فاختلف أهل البیت واختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده ومنهم من یقول غیر ذلک فلما أکثروا اللغو والاختلاف قال رسول الله صلى الله علیه وسلم قوموا *
نماز مسافر در کربلا شکسته است. ولی در حایر امام حسین (ع)می تواند نماز های چهار رکعتی را تمام بخواند. ولی احتیاط واجب آن است که اگر دورتر از اطراف ضریح مقدس نماز بخواند شکسته بجا آورد.(1)
پی نوشت:
1. آیت الله مدنی تبریزی، توضیح المسائل، مسئله 1365.






