چرا نواسه بعد از وفات پدرش از میراث پدر کلانش محروم میشود ؟
به کدام دلیل؟
دلیل محرومیت این نوه ها مبانی کلی و مشخص ارث است که در آیات قرآن و روایات بیان شده و فقها بر همین اساس طبقات وراث را تعیین نموده اند و این اصل کلی در فقه شکل گرفته که با وجود افراد یک طبقه به طبقه دیگر ارث نمی رسد ؛ خداوند در قرآن مىفرماید: وَ أُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِى کِتابِ اللَّهِ ؛(1) خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامى که خداوند مقرر داشته ،بعضی بر بعضی اولویت دارند .
بر اساس این منابع دینی در مبحث فقهی ارث بر اساس دسته بندی که در روایات مطرح شده (2) طبقه هایی برای وراث تعیین شده است که با وجود یک فرد از افراد طبقه اول هیچ ارثی به طبقه دوم نمی رسد و همین طور است رابطه طبقه دوم و سوم (3) ؛ از آنجا که فرزندان در طبقه اول بوده ولی نوه ها در طبقه اول وراث محسوب نمی شوند ، در نتیجه با وجود فرزندان مرحوم حق ارثی برای نوه ها وجود ندارد و به علاوه به این دلیل که ارث تنها به فرد زنده تعلق می گیرد (4) ، پدر این نوه ها هم سهمی ندارد تا فرزندان او مطالبه سهم پدرشان را داشته باشند .
البته اگر مقصود شما حکمت و فلسفه این حکم باید گفت :
قوانین اسلام مانند همه قوانین شرایع و حتی قوانین اجتماعی کشورها ناظر به جنبه عمومی و غالب انسان ها است . در آن وضعیت کلی و حداکثری مد نظر قرار گرفته است، نه وضعیت های شخصی و موردی ؛ بر همین اساس ممکن است در مواردی ارث بردن نوه های یتیم مطلوب تر و قابل قبول تر از ارث نبردن شان محسوب شود ، اما صدها مورد مشابه هم نظیر همین مورد وجود دارد که نتیجه این گونه به نظر نمی رسد .
اصولا اگر بنا باشد برای فرزندانی که قبل از والدین فوت شده اند، سهم الارث در نظر بگیریم ، در بسیاری از موارد اختلافات و مشکلات گوناگونی به وجود می آید ؛ مثلا در گذشته مرگ و میر کودکان امری بسیار شایع و رایج بود . در اکثر خانواده ها بیش از فرزندان زنده ، فرزندانی از دنیا می رفتند ، حال اگر بنا بر محاسبه ارث برای همه آن ها بود ، در وقت مرگ پدر که مثلا 50 سال بعد بود ، لازم بود حساب همه فرزندان فوت شده و میزان سهم آنان در نظر گرفته شود . در عین حال چون آن ها مرده اند ، سهم ارث شان به پدر و مادر و برادر و خواهرهای شان می رسید . باز باید محاسبه شود پدری که از او ارث می برده، سهمش چقدر بوده و الان دوباره آن مقدار در بین دیگر فرزندان تقسیم شود و.... .
مشکل اصلی در حساب دختر و پسر بودن فرزندان فوت شده و تقدیم و تاخیر زمان فوت شان و حتی مشکل تر جنین هایی است که از دنیا می رفتند . آنان هم سهم خود را داشتند و... ؛ روشن است که با فرض ارث بردن فرزند فوت شده مشکلات محاسبه و ضرورت های تقسیم ارث و نگاه اجتماعی و عرفی به این مقوله ، منطقی و عقلایی بودن این امر را به شدت زیر سوال می برد . این حکم نه قابل قبول بود و نه قابل اجرا .
به هر حال مساله ارث به خاطر حساسیت و تبعات منفی و اختلافات گسترده ای که به طور طبیعی به دنبال دارد ، نیازمند نوعی قانون عام و کلی بود تا حساسیت و تنش و اصطکاک را به حداقل برساند . طبیعی است که چنین قانونی باید از کم ترین استثنا و تبصره و ماده الحاقی برخوردار باشد تا چنین نتیجه ای به دست آید ؛ و چنین وضعیتی لازمه همه قوانین و مقررات عمومی و اجتماعی است . نه تنها در مورد ارث که در همه قوانین شرعی و اجتماعی دیگر به نوعی وجود دارد .
اما در عین حال شرع مقدس در قانون ارث راهکاری تشویقی و اخلاقی و تا حدی قانونی برای حل برخی از این مشکلات قرار داده و توصیه های خاصی نموده است . خداوند در قرآن تاکید می کند که در هنگام تقسیم ارث به بستگان و نیازمندانی که حاضر هستند، سهمی داده شود (5) یا برای میت حق وصیت در ثلث اموال خود را در حق هر کس که می خواهد قرار داده. در خانواده های متدین دیده می شود که در موارد مشابه پدر از سهم ارث حقی برای خانواده فرزند مرحومش در نظر می گیرد .
پی نوشت ها :
1. انفال (8) آیه 75.
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام قم، 1409 ه ق ، ج 26 ص 63.
3. کاشف الغطاء حسن بن جعفر ، انوار الفقاهه ، موسسه کاشف الغطاء 1422ه ق ، نجف اشرف ، کتاب المیراث ص 3 .
4. خمينى، سيد روح اللَّه موسوى، تحرير الوسيلة، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، 1425 ه ق ، ج 4 ص 85 .
5. نساء (4) آیه 8.






