در طول تاریخ حاکمان بسیاری بودند که بهانه اجرای احکام اسلام زمام امور مسلمانان را به دست گرفتند،و از مردم برای رسیدن به اهداف خود سوء استفاده کردند.
البته بعضی از این افراد مانند معاویه چنان تبلیغاتی کرده بودند که مردم قادر به تشخیص حق از باطل نبودند و به اجبار مطیع حکومت جور شدند.
بسیاری در جنگ هایی که فقط به خاطر ریاست طلبی این حکام به راه افتاده بود کشته شدند و صدمات مادی و معنوی بسیاری دیدند.
چه کسی مسول این صدمات است؟
عدل خداوند نسبت به این مردم چگونه خواهد بود؟

با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
خداوند متعال با بندگان خود به اندازه حجتي كه بر آنان تمام شده معامله خواهد كرد. آنجا كه حق آشكار شود. ولي بنده با سوء اختيار خود راه كج را انتخاب كند گنهكار خواهد بود. و در روز قيامت گرفتار خواهد شد.(1) اما اگر به عللي سخن حق به گوش كسي نرسيد يا با تغييري كه حكام جور به نفع خود در سخن حق داده اند به گوش كسي برسد جزء مستضعفين خواهد بود. و خداوند در قرآن فرموده كه نسبت به مستضعفين اميد اين مي رود كه با فضل من روبرو شوند.(2)
با توجه به آيه شريفه و روايات اينگونه استفاده مي شود كه " مستضعف" به افرادي گفته مي شود:
كه از نظر فكرى يا بدنى يا اقتصادى آن چنان ضعيف باشند كه قادر به شناسايى حق از باطل نشوند، و يا اينكه با تشخيص عقيده صحيح بر اثر ناتوانى جسمى يا ضعف مالى و يا محدوديتهايى كه محيط بر آنها تحميل كرده قادر به انجام وظائف خود به طور كامل نباشند و نتوانند مهاجرت كنند. (3)
از على ع چنين نقل شده كه فرمود:مستضعف كسى نيست كه حجت بر او تمام شده و حق را شنيده و فكرش آن را درك كرده است" (4)
و از امام موسى بن جعفر ع پرسيدند كه مستضعفان چه كسانى هستند؟امام در پاسخ اين سؤال نوشتند:
" مستضعف كسى است كه حجت و دليل به او نرسيده باشد و بوجود اختلاف (در مذاهب و عقايد كه محرك بر تحقيق است) پى نبرده باشد، اما هنگامى كه به اين مطلب پى برد، ديگر مستضعف نيست."(5)
پس جهل به معارف دين در صورتى كه ناشى از قصور و ضعف باشد و خود انسان جاهل هيچ دخالتى در آن قصور و در آن ضعف نداشته باشد در درگاه خداى عز و جل معذور است(6). و با در نظر گرفتن اينكه رحمت خدا بر غضبش پيشى دارد، اميد عفو در آنان بيشتر است.(7)
در مباحث کلامی بحث مفصلی تحت عنوان "اعواض"آمده که به صورتی مربوط به بحث ماست؛ عوض و منفعتى كه از خداوند به ما انسانها مى‏رسد از سه حال خارج نيست:
1- انسان استحقاق آن را نداشته و اگر خداوند به او ندهد خلاف عدل نيست. ولى با این حال آن عوض را مى‏دهد نام اين قسم از اعطاء تفضل است.
2- انسان استحقاق اين عوض را داشته و اگر خداوند به او ندهد. ظلم است و اين استحقاق هم در سايه تحمل مشقات بسيارى است كه از جانب‏خداوند به او رسيده است مثل درد، بيمارى، فقر، زلزله و ... حال آنچه را كه در برابر اين مشقات به انسان مى‏دهند عوض نام دارد و در اين جهت مسلمان و كافر، صغير و كبير، عاقل و مجنون مساوى‏اند.
3- انسان استحقاق آن عوض را پيدا كرده در سايه مشقاتى كه در راه اطاعت پروردگار با قصد قربت متحمل شده آن هم به اختيار خودش و چنين منفعتى ثواب ناميده مى‏شود و ويژگى آن عبارتست از اينكه همراه با تعظيم و اجلال است(8).
آنچه که مربوط به بحث می شود قسم دوم است چونکه فرض این است که تسلط ظالم بر این انسانها به اختیار این مستضعفین نبوده یعنی به گونه ای خداوند طبق مصالحی که او عالم است به ظالم فرصت داده و او هم با سوء اختیار ش آن انسانهای مستضعف را تحت فرمان خود در آورده است.
حال در این فرض بر خداى متعال است كه داد مظلوم را از ظالم بگيرد و اين بدليل عقلى و نقلی قابل اثبات است. امّا عقل: خداوند ظالم را تمكين نموده و مسلط ساخته بر حسب مصالحى كه خود او آگاهتر است و مردمان را هم مختار آفريده پس بايد داد بستاند و امّا نقل: خدا در قرآن فرموده: در قيامت خدا ميان بندگانش حكم خواهد نمود.(9)
نتیجه این خواهد شد خداوند از یک طرف انسانها را مختار آفریده از طرفی بعضی با سوء اختیار، برخی دیگر را به استثمار می کشانند حال برای آن گروه از انسانها که مستضعف محسوب می شوند و دستشان از هر جهت کوتاه است باید عوضی قرار داده شود تا آن مشقات وعقب افتادگی هایی که بر آنها تحمیل شده جبران شود وخداوند با عدالتی که دارد جبران این نقصهای وارده بر مستضعف را جبران می کند.
پي نوشت ها:
1.نساء(4(آيه 165
2.همان.آيه 98و99 .
3.ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه،دارالكتب الاسلاميه،تهران،چاپ اول.1374، ج‏4، ص: 87.
4.الحويزي،نور الثقلين،قم،انتشارات اسماعيليان،چاپ چهارم،1415ق، ج1 ،ص536.
5.همان،ص539.
6.محمد حسین طباطبایی،ترجمه موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم،چاپ پنجم.1374، ج‏5، ص: 79.
7.همان،ص81 .
8.علی محمدی،شرح كشف المراد،دارالفکر،قم، بی تا،ص: 318-319 .
9.همان،ص323-324.