من در يك خانواده مذهبي در شهر مقدس مشهد متولد شده ام و بسيار پايبند اداي فرائض ديني خود و پرداخت وجوهات شرعي ام مي باشم و تا اين لحظه ديني بر گردن من نيست. معهذا همواره در خصوص خمس اين ابهام براي من وجود داشته و دارد كه چرا در خصوص اهميت خمس در قرآن فقط يكبار اشاره شده و آنهم در مورد غنايم جنگي و در نهج البلاغه به هيچ سندي دال بر تاكييد در پرداخت آن اشاره نشده است ولي در مورد اهمييت ذكات آيات و احاديث فراواني به نقل از پيامبر اكرم و ائمه اطهار ذكر شده است كه اهميت پرداخت زكات را بيشتر آشكار مي سازد.
گر چه من تا اين لحظه هيچ بدهي خمسي ندارم و خمس سال مالي خودرا تمام و كمال پرداخته ام. البته فرقي نمي كند كه مقلد كي هستم چون در اين مقوله خاص همه علما متفق القول معتقد هستند كه پرداخت خمس بر هر مسلماني تكليف شرعي است.
حالا حقيقتاً تكليف چيست؟ اگر پرداخت خمس مال مازاد در پايان سال الزامي است چرا در قران و نهج البلاغه به آن كراراً تاكيد و اشاره نشده است؟ لطفاً پاسخ قانع كننده اي بدهيد كه از شك و ترديد خارج شوم و با خيال راحت تر وجوهات شرعي خود را بپردازم. با تشكر
سيد جواد نجفي
قبل از ورود در پاسخ تذکر این امر ضروری است که جایگاه منابع دینی را در موضوعات مختلف نباید از یاد برد؛ به عنوان مثال نهج البلاغه کتابی است که خطبه های و نامه های و کلمات قصار حضرت امیرالمونین با محوریت جنبه های فصاحت و بلاغت در آن گرد آوری شده و بر این اساس نه تمام کلمات حضرت در آن جمع شده و نه تدوین آن بر اساس شکل دادن به یک کتاب معرفت شناسی اسلامی و جامع همه موضوعات مهم دینی است.
آنچه برای ما به عنوان یک منبع معتبر قابل بررسی است متن قرآن و متن سنت پیامبر است که در قالب کتب روایی و در ابواب گوناگون به دست ما رسیده که بر همین اساس پاسخ به سوال شما را آغاز می کنیم :
ما معتقدیم دلیل اصلی برای وجوب خمس قرآن کریم است، چون قرآن کریم خمس را به صورت کلی بیان نموده و البته بدان دلیل که کليت قرآن کريم نياز به تفسير و بيان دارد، جزئيات مسئله خمس و بيان تفسير آيه شريفه در روايات اهل بيت (ع) بيان شده است.
خداوند در قرآن کریم نسبت به خمس می فرماید:
بدانيد كه هر گونه غنيمتي (بهره و سودی) به دست آورديد، خمس آن براي خدا، براي پيامبر، براي ذي القربي و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه ( از آن ها ) است، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل، روز درگيري دو گروه ( با ايمان و بي ايمان) روز جنگ بدر نازل كرديم، ايمان آورده ايد، و خداوند بر هر چيزي تواناست. » (1)
در این آیه هرچند بر واژه غنیمت تاکید شده، اما حمل آن بر مورد غنیمت جنگی نادرست است. زیرا لفظ غنیمت به هیچ وجه انحصار در بهره ای که از جنگ حاصل می شود ندارد و در همه بهره ها و منفعت ها استعمال می شود؛ با مراجعه ای کوتاه در منابع می توان دریافت واژه غنیمت هم از نظر لغت (2) و هم از نظر مفسران قرآن(3) و هم از نظر روایات اهل بیت معناي وسيعي دارد كه هم شامل غنيمت جنگي مي شود و هم شامل ديگر بهره ها و غنيمت هاي مادي .
به عنوان مثال اين كلمه" در نهج البلاغه" در موارد زيادى به همين معنى آمده است، مثلا حضرت در خطبه 120 مىفرمايد" مَن اَخَذَهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ ":" كسى كه به آئين خدا عمل كند به سر منزل مقصود مىرسد و بهره مىبرد"؛ همچنین در نامه 53 به مالك اشتر مىفرمايد:
"وَ لا تَكُونَنَّ عَلَيهِم سَبُعا ضَارِيَا تَغتَنِمَ اَكلَهُم": در برابر مردم مصر همچون حيوان درندهاى مباش كه خوردن آنها را غنيمت و در آمدى براى خود فرض كنى".
و در نامه 45 به عثمان بن حنيف مىفرمايد:" فَوَ اللَّهِ مَا كَنَزتُ مَن دُنيَاكُم تِبرًا وَ لا ادَّخَرتُ مِن غَنَائِمِها وفرًا":" به خدا سوگند از دنياى شما طلايى نياندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوختهاى فراهم نكردم".
و نظير اين تعبيرات بسيار فراوان است كه همگى نشان مىدهد" غنيمت" منحصر به غنائم جنگى نيست.
اما مهمتر از این امر تصریح و تبیین کامل همین توسعه در روایات بسیار زیادی است که در این باب وارد شده که هم تبیین و تفسیر دقیق آیه مورد نظر است و هم خو.د دلیلی معتبر در مورد حکم خمس به حساب می آید؛ در این زمینه به چند نمونه اشاره می شود :
1- محمدبن حسن اشعری گوید :«كتب بعض اصحابنا الى ابىجعفر الّثانى عليه السلام اخبرنى عن الخمس...(4)؛ يكى از اصحاب ما به امام نهم نوشت: به ما اطّلاع بدهيد كه آيا خمس بر تمام چيزهايى است كه انسان استفاده مىكند، از كم و زياد از تمام انواع درآمدها و همچنين بر صنعتگران؟ خمس را چگونه بايد پرداخت؟ امام به خطّ خويش نوشت: خمس بعد از هزينه زندگى است.»
از اين عبارت به خوبى استفاده مىشود كه سؤال كننده هم در عموميّت خمس شك داشته، هم در كيفيّت آن. امام با يك جمله كوتاه چنان كه معمول نامهنگارى آن زمان بود، به هر دو سؤال پاسخ گفته و مىفرمايد خمس بعد از هزينه زندگى است، هم پاسخ كيفيّت گفته شده كه سؤال دوم راوى است و هم پاسخ سؤال اوّل راجع به اصل وجوب خمس در تمام درآمدها.
2- ابوعلى بن راشد كه از وكلاى حضرت جواد و امام هادى (ع) بوده است مىگويد:
«قلت له امرتنى بالقيام بامرك و اخذ حقّك فاعلمت مواليك بذلك فقال لى بعضهم واىّ شىء حقّه؟...(5)؛ به امام عرض كردم: به من دستور دادهايد به كارهاى شما رسيدگى كنم، و حقّ شما را بگيرم، اين موضوع را به دوستان شما اطّلاع دادم، بعضى از آن ها گفتند: حقّ امام چيست؟ من ندانستم چه در جواب بگويم؟ امام فرمود: خمس بر آن ها واجب است، گفتم :در چه چيز؟ فرمود: در امتعه و صنايع، گفتم :نیز كسانى كه تجارت مىكنند و با دست خود چيزى را مىسازند؟ فرمود: بلى در صورتى كه بعد از هزينه زندگى براى آن ها امكانى بماند.»
3- «كتب اليه ابراهيم بن محمّد الهمدانى اقرأنى على كتاب ابيك فيما اوجبه على اصحاب الضّياع انه اوجب عليهم نصف السّدس بعد المؤونة،...(6)؛ ابراهيم بن محمّد الهمدانى به امام نوشت: على (ابن مهزيار) نامه پدر شما را براى من خواند كه در آن دستور داده شده بود صاحبان آب و زمين بعد از هزينه خود يك دوازدهم درآمد خويش را به حضرت بپردازند. امّا كسانى كه آب و ملك آن ها براى هزينه شان كفاف نمىدهد، چيزى بر آن ها واجب نيست، نه يك دوازدهم و نه غير آن، افرادى كه نزد ما هستند ،در اين زمينه اختلاف و گفتگو دارند . مىگويند بر آب و زمين خمس درآمد لازم است، آن هم بعد از هزينه خود آب و زمين و خراج آن، نه هزينه خود انسان و همسر و فرزند او .
امام در جواب نوشت (و على بن مهزيار نيز آن نامه را مشاهده كرد ): بر چنين شخصى خمس لازم است، بعد از هزينه زندگى خود و زن و فرزند و بعد از خراج حكومت.» (7)
در اين حديث كه از نظر سند صحيح و محكم است، صريحاً دستور داده شده است كه مردم موظّفند از افزوده درآمد اراضى بعد از كسر هزينه زندگى، خمس بپردازند. باقی روایات و دلایل را می توانید در آدرس های ذکر شده بیابید.
پس در جمع بندی باید گفت این حکم معین در قرآن به صراحت بیان شده و منحصر بودن آن در یک آیه هیچ اعجابی ندارد. زیرا هیچ دلیلی بر تکرار یک مطلب در کتاب آسمانی که حجیت تک تک آیات آن قطعی است برای اثبات اصل مساله وجود ندارد؛ بعلاوه در قرآن به طور مکرر از زکات بعد از صلوه نام برده شده و به تصریح مفسرین مراد از این تعبیر منحصر در زکات مصطلح واجب نیست. بلکه عموم انفاقات مالی را شامل می شود(8) و نمی توان گفت در قرآن بارها نام زکات برده شده و نام خمس یک بار.
به علاوه حجم روایات باب خمس آن قدر زیاد است که فقیهی در طول تاریخ نسبت به وجوب خمس با همین سبک و سیاق مشهور در بین شیعه تردید نکرده است و مطالعه این باب می تواند تا حدودی تردیدهای شما را زائل نماید ، هرچند تبیین دقیق و استخراج حکم از مجموعه روایسات نیز کاری فقهی است که بر عهده فقها است و نباید در مطالعه روایات محتوای ان ها را برخلاف ظاهر حکم فقها تشخیص داد .
پی نوشت ها :
1 . انفال (8)آیه 41.
2. مجمع البحرين، ماده غنم، ج 3، ص 333؛ نشر فرهنگ اسلامی تهران1367 ش.
3. طبرسی، مجمع البيان، نشر دار العرفیه بیروت1408 ق ،ج 4 ، ص 544 ـ 543 و محمد رشید رضا، تفسیر المنار، نشر دار المعرفت بیروت، بی تا، ج10 ، ص7 و سید محمدحسین طباطبایی، تفسير الميزان، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران،1372 ش ، ج 9، ص 99 .
4. عاملی، وسائل الشیعه، ج6، کتاب الخمس، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب 1، ص340 ،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1421 ق .
5. همان، ص348 .
6. همان، ص350 .
7. همان، ص152 .
8. المیزان، همان ج 6 ص 10 .






