ممنونم از جوابتون در ومورد وجود خدا . سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه من با این شک و شبه ی وجود خدا بمیرم مسئولم؟ و یا اگه بگم چون پیامبران گفتن خدا وجود داره منهم قبول می کنم کافیه؟ البته یه مشکلی هست هر وقت که به مشکل بر می خورم نگران می شم که اگه خدا نباشه من به کی باید دل خوش کنم اون موقع این اذعان برام کافی نیست که چون پیامبران گفتن پس خدا هست. اون موقع یه تکیه گاه می خوام حتی اگه مشکلم حل نشه دوست دارم خدایی باشه که دوسم داشته باشه . هر راهی رو رفتم که بتونم این مشکل رو حل کنم و واقعا به کسی دسرسی ندارم که بتونم مشکلم رو حل کنه و این شک مثه خوره همه زندگیمو د بر گرفته. هر استنباطی که می کنم با همین یه جمله که( اگه نباشه چی) ؟ همه چی بر باد می ره

همان طور كه خود بهتر مي دانيد مشكل شما بيش از آن كه عقيدتي باشد روان شناختي است و ريشه در وسواس فكري و نشخوار ذهني شما دارد.
بي شك اگر وسواس فكري شما از طريق دارو درماني و روان درماني تا حد زيادي بهبود يابد. قطعا با همان استدلال هاي ساده يا پيچيده گذشته به وجود خدا اعتقاد راسخ پيدا خواهيد كرد. اگر اين نرم افزار معيوب و ويروسي فكري در ذهن شما باقي بماند. محكم ترين و قانع كننده ترين استدلال ها و براهين وجود خدا نيز با هر حمله اضطرابي نقش بر آب خواهد شد.
پس ور رفتن با افكار وسواسي به هيچ وجه راه كار مناسبي براي رسيدن به آرامش فكري و رواني نيست و بايد اين ويروس ذهني توسط ويروس كش ها قوي يعني دارو درماني و روان درماني كشته شود.
اگر مي خواهيد به قدرت و تاثير اين ويروس كش ها پي ببريد لااقل براي دو تا 6 ماه به داروهاي تجويز شده توسط روانپزشك روي خوش نشان دهيد به ناگاه خواهيد ديد كه اعتقاد شما به خداوند ده چندان خواهد شد و شما شاداب تر از گذشته به خداي واقعي رهنمون مي گرديد از نظر ديني و شرعي بايد دانست اين گونه شك ها و شبه ها هيچ خللي به ايمان شما وارد نمي كند و شما اگر تا پايان عمر غرق در اين شك ها و ترديد ها باشيد باز در هنگام مرگ به عنوان يك مومن واقعي رخت از جهان خواهيد بست. پس مراجعه به روانپزشك و روان شناس نه براي تثبيت ايمان شما، بلكه براي آسودگي فكري و ارميدگي رواني شماست.
باز تاكيد مي گردد وسواس فكري درمان فوري و اورژانسي ندارد و فرد مبتلا نمي تواند به صرف دو تا تكنيك مشاوره اي بر ان فائق آيد.