درودوخسته نباشید
چندروزی است سوالی ذهن مرابه خودمشغول ساخته البته اعتقاد به امام زمان دارم امامی خواهم این شبهه برطرف شوداینکه مانمی توانیم ازوجودایشان استفاده کنیم چه لزومی دارداینهمه سال عمرکنندوحتی درموردزندگی خصوصی ایشان هیچ اطلاعی نداریم ا اینکه ازدواج کردندبچه دارند وهمیشه شاهد مرگ عزیزانشان هستند ایانمیشد نزدیک ظهوراز سلاله پیامبر متولدمی شدندواینهمه سختی نمی کشیدند می خواهم بدانم اگربرای هدایت امدنداین هدایت چگونه است وچگونه مابهره می بریم؟
با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش شما در واقع به فائده وثمره وجودي امام و نحوه بهره وري مردم از ايشان در عصر غيبت بازگشت دارد كه در اين رابطه بايد دانست.
پیامبر اکرم (ص) در پاسخ این پرسش که آیا وجود امام زمان در عصر غیبت، فایدهای دارد، فرمود:
«ایْ وَالذی بَعَثنی بِالنبوه اِنَّهُمْ.......» (1)آری سوگند به خدائی که مرا به نبوت برگزید، مردم از او بهره مند میشوند، و از نور ولایتش در دوران غیبتش بهره میگیرند، همان گونه که از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره میبرند.
اشعه معنوی وجود امام (ع)در حالی که در پشت غیبت نهان است، دارای آثار قابل ملاحظهای است:
1- پاسداری از آئین الهی؛
با گذشت زمان و آمیختن سلیقهها و افکار شخصی به مسائل مذهبی و گرایش های مختلف به سوی برنامههای ظاهر فریب مکتب های انحرافی، و دراز شدن دست مَفْسَدِه جویان به سوی مفاهیم آسمانی، اصالتِ پارهای از این قوانین از دست میرود و دستخوش تغییرات زیان بخشی میگردد.این آب زلال که از آسمان وحی نازل شده، با عبور از مغزهای این و آن تدریجاً تیره و تار گشته، صفای نخستین خود را از دست میدهد. با این حال، آیا ضروری نیست که میان جمع مسلمانان کسی باشد که مفاهیم فنا ناپذیر تعالیم اسلامی را در شکل اصلیش حفظ و برای آیندگان نگهداری کند؟ سینه امام و روح بلندش، صندوق نسوز حفظ اسناد آئین الهی است که همه اصالت های نخستین و ویژگی های آسمانی این تعلیمات را در خود نگاه داری میکند، تا دلائل الهی و نشانههای روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشی نگراید.
2- تربیت گروه منتظر آگاه؛
برخلاف آن چه بعضی فکر میکنند، رابطه امام در زمان غیبت به کلی از مردم بریده نیست. بلکه آن گونه که از روایات اسلامی برمیآید، گروه کوچکی از آمادهترین افراد -که سری پرشور از عشق خدا، و دلی پر ایمان و اخلاصی فوق العاده برای تحقق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند- با حضرتش در ارتباطند. معنی غیبت امام، این نیست که حضرت به شکل یک روح نامرئی و یا شعاعی ناپیدا در میآید، بلکه از یک زندگی طبیعی آرام برخوردار است، و به طور ناشناخته در میان انسان ها رفت و آمد دارد،(2) دل های بسیار آماده را برمیگزیند و در اختیار میگیرد، بیش از پیش آماده میکند و میسازد. افراد مستعد، به تفاوت میزان استعداد و شایستگی خود، توفیق درک این سعادت را پیدا میکنند. آن ها کسانی هستند که چنان بر بال و پر دانش و تقوی قرار گرفته و بالا رفتهاند که هم چون مسافران هواپیماهای دور پرواز، بر فراز ابرها قرار میگیرند، آن جا که هیچ گاه حجاب و مانعی بر سر راه تابش جهان بخش آفتاب نیست، در حالی که دیگران در زیر ابرها و در تاریکی و نور ضعیف به سر میبرند.
3- نفوذ روحانی و ناآگاه؛
میدانیم خورشید، یک سلسله اشعه مرئی دارد که از ترکیب آن ها با هم، هفت رنگ معروف پیدا میشود و یک سلسله اشعه نامرئی که به نام «اشعه ماوراءبنفش» و «اشعه مادونقرمز» نامیده شده است. یک رهبر بزرگ آسمانی، خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعی -که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد- یک نوع تربیت روحانی دارد، که از راه نفوذ معنوی در دل ها و فکرها اعمال میشود و میتوان آن را تربیت تکوینی نام گذارد.
در آن جا الفاظ و کلمات و گفتار و کردار کار نمیکند، بلکه تنها جاذبه و کشش دورنی مؤثر است. در حالات بسیاری از پیشوایان بزرگ الهی میخوانیم که گاه بعضی از افراد منحرف و آلوده، با یک تماس مختصر با آن ها به کلی تغییر مسیر میدادند، و سرنوشتشان یک باره دگرگون میشد و با صدوهشتاد درجه بازگشت، راه کاملا تازهای را انتخاب میکردند.یک مرتبه فردی پاک و مؤمن و فداکار از آب در میآمدند که از بذل همه وجود خود نیز مضایقه نداشتند.
دگرگونی های تند و سریع و همه جانبه، نتیجه جذبه ناخودآگاه است که گاهی از آن تعبیر به «نفوذ شخصیت» نیز میشود. بسیاری این موضوع را در زندگی خود تجربه کردهاند که به هنگام برخورد با افرادی که روح های بزرگ و عالی دارند، چنان بی اختیار و ناخودآگاه تحت تأثیر آنان قرار میگیرند که حتی سخن گفتن در برابر آن ها برایشان مشکل میشود، و خود را در میان هالهای مرموز و غیر قابل توصیف از عظمت و بزرگی میبینند. سرگذشت های فراوانی در تاریخ پیشوایان بزرگ میبینیم که جز از این راه نمیتوان آن ها را تفسیر کرد، که در این جا به دو نمونه اشاره می شود.
برخورد اَسْعَد بن زُرارَة بتپرست با پیامبر در کنار کعبه و تغییر جهش آسای طرز تفکر او، و یا آن چه دشمنان سر سخت پیامبر(ص) نام آن را سحر میگذاردند و مردم را به خاطر آن از نزدیک شدن به او باز میداشتند. (3)
کشش عجیب و فوق العادهای که «حُرِّبن یَزید ریاحی» در خود احساس میکرد، و با تمام شجاعتش همچون بید میلرزید. همین کشش سرانجام او را به صف مجاهدان کربلا کشید و به افتخار بزرگ شهادت نائل آمد.(4)
وجود مبارک امام علیهالسلام در پشت ابرهای غیبت نیز، این اثر را دارد که از طریق شعاع نیرومند و پر دامنه «نفوذ شخصیت» خود، دل های آماده را در نزدیک و دور، تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده، به تربیت و تکامل آن ها میپردازد و از آنها انسان هائی کاملتر میسازد.
4- واسطه فیض الاهی و هدایت انسان ها:
انسان، طبق فرموده قرآن کریم، به سوى خدا در حرکت است و پایان سفرش ملاقات با خداست: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ.»(5) بشر، براى رسیدن به این هدف، به دو محور اصلى مُلکى (ظاهرى) و ملکوتى (باطنى) نیاز دارد.
انسان در محور مُلکى و ظاهرى به رهبرى نیازمند است که امامت، اداره جامعه و کشوردارى و رهبرى نظام است. محور دوم که بسیار مهمتر از اولى است و تکیه گاه آن به شمار مىرود، رهبرى باطنى و ملکوتى است. این سیر، سیرى عمودى و طولى است که «صیرورت» نیز خوانده مىشود؛ یعنى انسان درون خود سفرى با مراتب و منازل متعدد دارد و براى پیمودن این منازل نیاز به رهبر انکارناپذیر است. «سیر» یعنى حرکتى (ظاهرى) که در همه اجرام زمینى و آسمانى وجود دارد؛ امّا «صیرورت» یعنى تحول و شدن و از نوعى به نوعى دیگر و از منزلتى به منزلت دیگر تکامل یافتن. وقتى معلوم شد انسان در صیرورت است و به سوى خدا حرکت مىکند، ناگزیر باید حرکت دهندهاى داشته باشد؛ زیرا در هر حرکتى وجود متحرک، محرّک و مسیر و ابتدا و انتها (هدف) ضرورت دارد؛ و مهمتر از همه وجود رهبرى که متحرک را به هدف نهایى هدایت کند.
افزون بر امور عادى و مادّى انسان (زندگى روزمره) تمام اعمال عبادى و باطنى انسان نیز به رهبر نیاز دارد؛ یعنى همانگونه که تأمین معاش و امور ظاهرى و زندگى اجتماعى انسان نیازمند رهبر است، تمام عبادتها و اعمال باطنى وى نیز که با صیرورت و تحول درونى همراه است، به محرک و رهبرى نیاز دارد تا آنها را هدایت و به سرمنزل مقصود (قرب الى اللّه) برساند.
امامان معصوم علاوه بر رهبرى ظاهرى و اداره ملکى جامعه، رهبرى ملکوتى جامعه بشرى را نیز بر عهده داشتند. گرچه بیگانگان رهبرى ظاهرى را از ائمّه اطهار - علیهم السلام - گرفتند و آنان را خانه نشین کردند؛ امّا رهبرى ملکوتى انسانها و جوامع بشرى حقیقتى است که از وجود مقدس آنان جدا نمىشود.
وجود مقدس حضرت مهدى (عج) رهبرى ملکوتى تمام انسانها را و هر چه داراى صیرورت و تحول است، به عهده دارد. او به اذن خدا، مدبر امور است و خلقت و هدایت و تدبیر و درمان و حیات و مرگ به واسطه او تحقق مىیابد. به همین سبب امامان معصوم(ع) را وسائط فیض حق و مجارى روزى خلایق مىدانیم.(7)
وجود آنها همچون دو دستى است که با یکى ارزاق و مقدرات خلایق از درگاه ربوبى دریافت و در عالم هستى توزیع مىشود و با دیگرى اعمال صالح بندگان تاعرش الاهى رهبرى و هدایت مىگردد. اگر ولى اللّه الاعظم عملى را امضا کند، قطعاً مورد قبول خداوند است و گرنه هیچ یک از اعمال انسان پذیرفته نمىشود. بدین سبب، در زیارت جامعه کبیره مىخوانیم:
«بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ...(8) خدا به وسیله شما آغاز کرد و به شما ختم مىکند. به خاطر شما باران را فرو مىفرستد و به وسیله شما آسمان را از این که بر زمین افتد، نگه داشته است. مگر به اجازه او و به خاطر شما اندوه را بیرون برد و سختى را برطرف کند».
(اِنْ ذُکِرَ الخْیَرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ، وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ، وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَمُنْتَهاهُ...)(9) هر گاه خیر و خوبىها یاد شود، شما اول و اصل و فرعها و معدن و جایگاه و سر حدّ نهایىاش هستید».
شاید راز بعضى از روایات و دعاهاى ائمّه معصوم(ع) در همین امر نهفته است:
- اگر زمین بدون امام باشد، نظمش از هم بپاشد و در هم فرو ریزد.(10)
- کجاست آن وسیلهاى که فیوضات آسمان را به اهل زمین مىرساند.(11)
- به برکت ماندن امام است که دنیا باقى مانده است و به خیر و برکت او تمام مخلوقات روزى داده مىشوند.(12)
شاید سرّ خواندن دعاى فرج در شب قدر نیز همین امر است.
اما اين كه در پرسش فرموديد در باره زندگي خصوصي ايشان هميشه بايد شاهد مرگ عزيزانش باشد .بايد گفته شود:
شما ازدواج و فرزند داشتن آن امام عزيز را امري مسلم دانسته ايد و حال آنكه در اين باره در روایات صحیح و معتبر، پاسخ روشنى به اين پرسش كه آيا ايشان ازدواج نموده اند؟ وجود ندارد؛ در برخى روایات با ایهام و اشاره در این زمینه سخن به میان آمده است، و بخش ديگري از روايات آن را نفي نموده است. (13)به فرض وجود ازدواج آن حضرت و شاهد بودن ايشان بر مرگ عزيزانشان اشكالي به وجود نمي آيد وتمامي اين موارد از امتاحانات الهي است كه امام بايد صبور باشند زيرا خداوند در قرآن صبر را از شرائط امامت دانسته وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ. و ما از ایشان امامانى قرار دادیم که بامر ما هدایت مىکردند، و این مقام را بدان جهت یافتند که صبر مىکردند، و بآیات ما یقین می داشتند(14)لازم به توجه است كه دشواري و سختي هايي كه امام در مسير هدايت بشر تحمل مي كنند به مراتب سخت تر ودشوار تر از مرگ عزيزانش است (اگر عزيزانی داشته باشد ،که ان هم جای بحث دارد.)
پی نوشت ها:
1. علامة المجلسي، بحار الأنوار، بيروت - لبنان، ناشر: دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م ،ج 52،ص،93،
2. غيبت نعمانى،ترجمه فهرى،ناشر: دار الكتب الاسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1362 ش،نوبت چاپ: چهارم، ص164.
3. شيخ طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى،ناشر: اسلاميه،مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1390 ق،نوبت چاپ: سوم،ص56.
4. جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، قم،1378،ص144.
5. انشقاق(84)آیه 6.
7 . تفسیر موضوعى قرآن کریم، آیت اللّه جوادى آملى، ج 14، ص 120 - 97، با تصرف و تلخیص.
8. زيارت جامعه كبيره.
9. همان.
10. اصول كافى- ترجمه مصطفوى،ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه،مكان چاپ: تهران،نوبت چاپ: اول،ج1،ص252.
11. مفاتیحالجنان، دعاى ندبه.
12. همان، دعاى عدیله.
13. براي آگاهي بيشتر ر.ك: مجله حوزه 70 و 71 ويژه امام زمان.
14. السجدة:24.






