با سلام و آرزوی موفّقیّت ، آیا ما انسان ها جزء ذات خدا هستیم ؟ اگر جزء ذات باریتعالی هستیم یعنی این آدم های گناهکار و هرزه نعوذاً بالله جزء ذات آن باریتعالی هستند ؟ و اگر ما انسان ها جزء ذات خدا نیستیم و خارج از آن هستیم پس آن وقت چیزی در عالم هست ( مثل ما انسانها ) که خدا ندارد پس خدا ناقص است و کامل نیست ؟ فقط خواهش میکنم جواب تان کپی مطالب بعضی کتاب ها نباشد چون آن ها را خودم دیده ام . با تشکّر
در ابتدا باید گفت نه ما انسان ها و نه هیچ یکی از موجودات عالم جزء ذات حق تعالی نیستیم و پیآمد این نفی آن نیست که در پرسش تصور شده :
اوّلاً_ بر اساس فرمایش امیر مؤمنان(ع) در نهج البلاغه فرمود:؛ سپاس خدای را که با آفرینش خود بر آفریدگان تجلی کرد».(1) معلوم می شود که اشیاء تجلی صفات فعل خداوند است گرچه آن صفات از صفات ذات خدا نشأت گرفته است ولی جزء ذات او نیست بلکه بروز و ظهور اوست و عالم و آدم نیز به نوبه خود جلوه و ظهور آن صفات است و جز ء و یا عین آنها و مانند آن.
ثانیا_ حق تعالی یگانه ای است بی پایان که تمام جهان هستی را در بر گرفته است و سریان پیدا کرده است و هیچ ذره ای در این عالم و جهان هستی وجود ندارد که به برکت وجود حق تعالی موجود نشده باشد. به این حالت وجود حق تعالی، احاطه نیز گویند و لذا قرآن از او به اول و آخر و ظاهر و باطن.(2) یاد کرده است.
این وجود پهناور و بیکران و بی پایان که در قرآن به «صمد» تعبیرشده است(3) در دل ذره ذره اشیاء حضور وجودی دارد مانند حضور دریا در امواج و لذا این ذرات بدون وجود حق معدومند و به برکت او و باوجود او موجودند.
به عبارت دیگر، آنچه در جهان هستی وجود دارد، چیزی جز خداوند و تجلی اسماء و صفات او نیست و رابطه خداوند با جهان هستی، مانند رابطه دریا با کف ها روی آن است، یا مانند رابطه خورشید با شعاع آن است که شعاع و کف ها اگر چه در نظر استقلالی، جدای از دریا نظر می شود، اما در دقت نظر معلوم می شود که چیزی جز همان دریا و خورشید نیست. و مثل تصورات انسان نسبت به خود انسان كه از درون انسان خارج نيست و جزء وجود انسان هم نيست.
با توجه به این مطلب، خداوند به موجودات هستی، محدود نمی شود، همان گونه که دریا به موجش و خورشید به شعائش محدود نمی شود.(4)
البته مثال های عنوان شده برای تقریب ذهن است و هیچ تمثیل کاملی از رابطه خدا و جهان نمی توان ارائه داد، لیس کمثله شی.
پس حضور وجودی خدا در اشیاء محدود، او را محدود نمی سازد، زیرا بیکرانی و غیر متناهی بودنش ساختار محدودیت را نمی پذیرد همان طور که محدودیت موج، دریا را محدود به موج نمی کرد و او را از احاطه و سریان در دیگر امواج محروم نمی ساخت.
بنا براین جای این توهم وجود ندارد که لازمه نامتناهى بودن واجب الوجود این است که مطلقا هیچ موجود دیگرى تحقق نیابد زیرا تحقق هر موجود دیگرى به معناى واجد بودن بخشى از کمالات وجودى است .
و کمالات سایر مراتب که همگى مخلوق واجب الوجود هستند، شعاعى از کمالات وى مىباشد و وجود آنها تزاحمى با کمالات نامتناهى واجب الوجود ندارد .
ثالثا _ بر اسا س قاعده" بسیط الحقیقه كل الاشياء". حق تعالی دارنده تمام کمالات است زیرا این قاعده در واقع از یک صغری و یک کبری تشکیل شده است:
صغرای برهان این است که : واجب تعالی بسیط است و هیچ گونه ترکّبی حتّی ترکیب وجود و عدم در او راه ندارد.
کبرای برهان این است که : هر امری که بسیط حقیقی باشد، نمی تواند فاقد هیچ کمالی از کمالها باشد؛ زیرا در غیر این صورت. مرکّب از وجود و عدم خواهد بود.
آن گاه به عکس نقیض نتیجه می دهد که از واجب تعالی که بسیط الحقیقه است، هیچ امر وجودی را نمی توان سلب کرد و او کل الاشیاء است و اگر چیزی را بتوان از او سلب کرد، هویّت او متحصّل از یک ایجاب (ثبوت خودش برای خودش) و یک سلب (نفی غیراو از او) خواهدبود و این با بساطت ناسازگار است. بنابراین, هیچ کمال وجودی از او قابل سلب نیست و هرآنچه در عالم وجود یافت شود, مثل علم و قدرت، به گونه اعلی و اشرف در او وجود دارد و مناسب ساحت کبریایی او بر او حمل می گردد.
نه می توان گفت که بسیط الحقیقة عین همه اشیاء است (*)و نه می شود گفت که بسیط الحقیقة دارای همه اشیاء است ** زیرا در حمل مفهومی موضوع با همه خصوصیّت های محمول خواه وجودی و خواه عدمی رابطه دارد مثلا وقتی بر انسان، ناطق حمل می شود نطق با دو خصوصیّت ثبوتی و سلبی آن بر انسان حمل می گردد. بنابراین انسان نمی تواند موضوع قضیه دیگر قرار بگیرد که محمول آن با نطق جمع نمی شود *** و اگر چنین نبود؛ یعنی موضوع ویژگی های وجودی داشت که محمول فاقد آن بود، آن گاه این حمل نه مواطاة خواهد بود و نه شایع، بلکه حمل حقیقت و رقیقت خواهد بود. در این حمل، موضوع فقط با ویژگی های وجودی خود با موضوع ارتباط دارد، نه با ویژگی های سلبی. آن گاه چون در وجود صرف، میزی نیست، چنانکه در عدم صرف نیز امتیازی نیست, پس بسیط الحقیقة کل ّالاشیاء خواهد بود. آنچه با بسیط الحقیقة متّحد می شود.(5) پس طبق این قاعده نیز تمام کمالات هستی از خدا است و جلوه کمال اوست ولی نقایص آنها بر خواسته از ماهیت و نقص وجودی اوست.
پینوشتها:
1. نهج البلاغه، خطبه 108.
2. حدید(57) آیه 3.
3. اخلاص(112) آیه 2.
4. صادقی آموزه های عرفانی از منظر امام علی (ع)، نشر بوستان کتاب، قم 1384 ش، ص128 .
*-(حمل مواطاة)
**-(حمل اشتقاق)
***(مثل ساهل)
5. علاّمه طباطبایی نقل از ,تعلیقه اسفار، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت ج 6، ص115.






