بسمه تعالی
با سلام و دعای خیر
1- آیا این مطلب که یکی از دختران امام علی زن عمر بوده واقیعیت دارد ؟و چرا با وجود شناخت کامل امام از ایشان راضی به این وصلت شدند ؟
2-ایا این مطلب که ابن زیاد حرامزاده است واقیعیت دارد ؟ چرا با وجود این مطلب ایشان در زمان خلافت امام علی (ع) فرماندار فارس بوده اند ؟
پرسش 1:
تاريخي شرح بسمه تعالي با سلام و دعاي خير 1- آيا اين مطلب که يکي از دختران امام علي زن عمر بوده واقيعيت دارد ؟و چرا با وجود شناخت کامل امام از ايشان راضي به اين وصلت شدند ؟
پاسخ:
برخي نقل کرده اند که ام کلثوم ،دختر امام علي(ع) با عمر ازداج کرد .
اهل سنت نوعا اين مطلب را در کتاب هاي خود آورده اند، ولي علما و مورخان شيعه در اين باره اختلاف نظر دارند .
شيخ مفيد، از بزرگان شيعه و از مورخان و فقها و متکلمان برجسته، اين ازدواج را نميپذيرد . معتقد است که اين گزارش توسط زبير بن بکار(1) نقل شده که مورد وثوق نيست. افزون بر اين، او از دشمنان علي(ع) به حساب ميآيد . در مطالبي که به بني هاشم نسبت ميدهد، قابل اعتماد نيست. متن روايت به صورتهاي مختلف و گاهي متضاد نقل شده که به آن اشاره ميشود:
أ) علي(ع) متولي عقد ازدواج بود.
ب) عباس، عموي علي، متولي ازدواج شد.
پ) بعد از اينکه بني هاشم مورد تهديد قرار گرفتند، اين ازدواج انجام شد.
ت) اين ازدواج از روي اختيار و بدون تهديد انجام شد.
ث) فرزندي به نام زيد، از اين وصلت به وجود آمد.
ج) زيد، زنده ماند و صاحب نسل شد.
ح) زيد و مادرش (امکلثوم) در زمان عمر کشته شدند، به گونهاي که معلوم نشد کدام يک زودتر درگذشتند.
خ) ام کلثوم بعد از عمر، زنده بود.
د) عمر، مهريه او را چهل هزار درهم قرار داد.
ذ) عمر، مهريه را چهار هزار درهم قرار داد.
ر) عمر، مهريه را پانصد درهم معيّن کرد.
مرحوم شيخ مفيد چنين نتيجهگيري ميکند که وجود اين همه اختلاف، موجب بطلان گزارش ميگردد.
وي ميفرمايد: اگر اين روايت صحيح باشد (و چنين ازدواجي محقق گرديده باشد) باز با مذهب شيعه منافاتي ندارد.(2)
سيد مرتضى، شاگرد برجسته شيخ مفيد معتقد است اين ازدواج از روي اختيار نبود. سپس وي رواياتي را که دلالت بر اضطرار دارد، يادآور ميشود و در پايان ميفرمايد: حليت و حرمت هر کاري بستگي دارد به اينکه دليلي از دين و شريعت بر آن وجود داشته باشد . کار اميرالمؤمنين، از نظر ما حجت و دليل شرعي است.(3)
از مطالب مرحوم سيد مرتضى استفاده ميشود که وي وقوع اين ازدواج را پذيرفته، ولي دليل آن را اضطرار و تهديدهايي ميداند که متوجه بنيهاشم شده بود.
علامه مجلسي بر اين عقيده است که انکار اين واقعه از سوي شيخ مفيد شگفتانگيز است. مجلسي بر اين باور است که شايد منظور شيخ مفيد اين بوده که اين موضوع از طريق اهل سنت قابل اثبات نيست،(4) چون رواياتي که از طريق آنان وارد شده، بسيار متفاوت و متضاد است! آن گاه مرحوم مجلسي ميگويد: بهترين و اساسيترين پاسخ به اين پرسش آن است که گفته شود اين کار به جهت تقيه و اضطرار انجام شد!
سپس ميفرمايد: دور از ذهن نيست که چنين بوده، چون خيلي از کارهاي حرام، در حال ضرورت و ناچاري، حکم آن تغيير ميکند و گاهي مبدّل به وجوب ميشود.(5)
دکتر سيد جعفر شهيدي، نويسنده و پژوهشگر معاصر، مينويسد: امکلثوم دومين دختر علي(ع) که مادرش حضرت زهرا(س) بود، در سال هشتم هجري متولد شد . در سال هفدهم با عمر ازدواج کرد . چون عمر کشته شد، با عون فرزند جعفر و پس از مرگ او با برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد.
امکلثوم از عمر پسري به نام زيد آورد.(6)
نويسنده اعيان الشيعه سيد محسن امين بر اين باور است که حضرت علي(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته، مادر يکي از آنان حضرت فاطمه(س) و مادر دومي، زن ديگري بود. آن که با عمر ازدواج کرد، مادرش فاطمه(س) نبود و پيش از واقعه کربلا، در مدينه درگذشت.
آن امکلثوم که در کربلا حضور داشت و در کوفه خطبه خواند، مادرش حضرت زهرا(س) ميباشد.(7)
آقاي سامي الغريري (که الفصول المهمه ابن صباغ مالکي را تحقيق کرده) بر اين عقيده است که ام کلثوم همسر عمر، دختر خليفة اوّل (ابو بکر) بود، که قلم به دستان مزدور چنين وانمود کردند که دختر علي(ع) است.(8)
در فروع کافي، بحث طلاق، در مورد عِدّة زني که شوهرش از دنيا رفته، دو روايت يکي توسط معاويه ابن عمار(9) و ديگري توسط سليمان بن خالد،(10) از امام صادق(ع) نقل شده که محتواي هر دو اين است: چون عمر درگذشت، حضرت علي(ع) نزد امکلثوم رفت و او را به خانه خود برد.
از اين دو روايت استفاده ميشود که امکلثوم، دختر علي(ع) بود، اما اين که مادرش چه کسي بود در روايت به آن اشاره نشده است.
مرحوم مجلسي روايت اوّل را موثق و روايت دوم را صحيح ميشمارد.
با اين ديدگاههاي بسيار متفاوت و اينکه برخي در گذشت ام کلثوم را پيش از شهادت امام مجتبي (ع) ذکر کرده اند ، اظهار نظر قطعي، در اين باره بسيار مشکل است، ولي مسلّم است اگر اين ازدواج انجام شده باشد، با ميل و رغبت انجام نگرفته، اما چه ضرورتهايي ميتوانست آن را توجيه نمايد، با قاطعيت نميتوانيم اظهار نظر کنيم. ولي اگر اين کار انجام شده باشد مصلحت مهمي در آن بوده که امام اين وصلت پذيرفته ، هرچند ما از آن آگاه نباشيم .
پينوشتها:
1. ابو عبدالله، زبير بن ابي بکر بن عبدالله بن مصعب، در زمان معتصم عباسي از سوي وي عهدهدار قضاوت در مکه بود. در سال 256 درگذشت. تاريخ بغداد، ج 8، ص 467.
2. مصنفات المفيد، ج 7 (المسائل السرويه) ص 86 ـ 90؛ محمدباقر مجلسي، مرآة العقول، ج 20، ص 43 تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1366 چاپ اول.
3. مرآة العقول، ج 20، ص 44.
4. همان .
5. همان.ص 45.
6.دکتر سيد جعفر شهيدي ، زندگاني حضرت فاطمه(س)، ص 263 ـ 264.
7. سيد محسن امين، اعيان الشيعه ،تحقيق سيد حسن امين .بيروت ،دارالتعارف للمطبوعات ،1418 ،چاپ پنجم ج 2، ص 12 .
8. علي بن محمد، ابن صباغ مالکي، الفصول المهمه في معرفة الأئمة، ج 1، پاورقي، ص 647، تحقيق سامي الغريري، انتشارات دار الحديث.
9.محمد بن يعقوب کليني ، فروع کافي.تحقيق علي اکبر غفاري ، تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1388، چاپ دوم ، ج 6، ص 115، ح 1 .
10. همان، ح 2.
پرسش 2:
آيا اين مطلب که ابن زياد حرامزاده است واقيعيت دارد؟ چرا با وجود اين مطلب ايشان در زمان خلافت امام علي (ع) فرماندار فارس بوده اند؟
پاسخ:
با توجه به فرمايش امام حسين در پاسخ ابن زياد در ميدان جنگ در روز عاشورا آنگاه که فرمود: « ألا وإنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيِّ قَد رَکَزَ بَينَ اثنَتَينِ ، بَينَ السَّلَّةِ وَالذِّلَّةِ، وهَيهاتَ مِنّا الذِّلَّةُ ، يَأبَى اللّه ُ لَنا ذلِکَ ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ ، وحُجورٌ طابَت، وحُجورٌ طَهُرَت، واُنوفٌ حَمِيَّةٌ ونُفوسٌ أبِيَّةٌ ، مِن أن تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الکِرامِ .»
بى نسَب فرزند بى نَسَب مرا ميان دو چيز قرار داده است: شمشير و خوارى. خوارى، از ما دور است و خداوند آن را براى ما نمى پذيرد و نيز پيامبرش و مؤمنان و دامن هايى پاک و پاکيزه و جانهايى غيرتمند و خوددار که اطاعت از فرومايگان را بر مرگى کريمانه ، مقدّم نمى دارند.
در نسب پدرش(زياد) همان گونه که امام بيان مي فرمايد ترديد وجود دارد. اما نمي توان گفت كه خود ابن زياد حرام زاده بوده است.
زياد بن أبيه سال اول از هجرت متولد شد و به سال 53 درگذشت. وى يكى از مردان زيرك و با ذكاوت عرب است و خطيبى ماهر بود. او را يكى از چهار مرد زيرك عرب شمردهاند و سه تن ديگر معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص، و مغيرة بن شعبه بود. امام علي او را در سال سي و نهم والي فارس کرد.
چرا زياد به فارس فرستاده شد؟ مردم جبال و فارس از دادن خراج امتناع کردند، و سهل بن حنيف را كه عامل حضرت على بود از فارس بيرون كردند . على (عليه السلام )درباره اينکه چه كسى ولايتدار فارس شود با مردم مشورت كرد، جاريه بن قدامه گفت: اى امير مؤمنان مىخواهى مردى سخت سر و سياستدان و با كفايت را به تو نشان دهم؟ گفت: «كى؟» گفت: «زياد» گفت: اين كار از او ساخته است. و او را ولايتدار فارس و كرمان كرد و با چهار هزار كس آنجا فرستاد كه بر ولايت تسلط يافت و مردم به اطاعت او در آمدند. پس از آرام کردن استخر ميان بيضا و استخر قلعهاى استوار كرد كه قلعه زياد نام گرفت و اموال را آنجابرد. پيرى از مردم استخر گويد: پدرم مىگفت: «زياد را ديدم كه سالار فارس بود و ولايت يك پارچه آتش بود، زياد چندان مدارا كرد كه مانند پيش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت. مردم فارس مىگفتند: رفتار اين عرب همانند رفتار خسرو انوشيروان بود كه نرمش و مدارا مىكرد و مىدانست چه كند.»(2)
گر چه زياد پس از صلح امام حسن (ع) بر اثر تطميع و تهديد به معاويه ملحق گرديد و معاويه او را برادر پدرى خود خواند و ولايت عراق را به او سپرد نيز شيعيان را تحت تعقيب قرار داد و عده زيادي از آنها را شکنجه و زنداني کرد.اما ملاك امير المومنين در اعطائ ولايت فارس به او وضعيت و حال او در همان ايام بود ه است و اگر کسي در نسبش حرام زادگي باشد از نظر شرعي مانعي از والي شدنش نيست.
پي نوشت :
1. الفتوح، ابن اعثم كوفى ،ص893، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى ، تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش. ص:1038؛ محمد بن جرير طبرى.تاريخالطبري ،ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير ، چ پنجم، 1375ش ،ج6،ص 2674.






