سلام
من چندی پیش کتاب تذکره الاولیا عطار را میخواندم و سؤالی که برایم مطرح شد این است که اسلام و بالاخص نظر تشیع در مورد رفتار و عقاید اولیاء ذکر شده در این کتاب مانند بایزید بسطامی و حسن بصری و دیگران چیست؟ و دیگر اینکه این افراد چگونه به این مکاشفات و مراتب دست پیدا میکنند؟

در ابتدا باید گفت اولا بسیاری از این گونه نقل ها غلو آمیز است و دلیل بر درست بودن آنها در دست نیست. بخصوص در باره حسن بصری روایاتی در مذمت او نقل شده که تفصیل آن را در منبع ذیل جویا شوید. (1) اما در باره بایزید بسطامی گرچه روایت خاصی در مذمت او نیامده، ولی بدلیل برخی شطحیات و گفته های کفر آمیز او که برخی آنها در همان کتاب (تذکره) نقل شده در عرف عامه چهره مشوش دارد. لذا آنچه در کتاب تذکره اولیا و مانند آن در باره او آمده جای تردید است و یا لا اقل غلو آمیز تلقی می شود .
ثانیا. اگر چه برخی کار های خارق العاده ی از بعض از صوفیان نقل و یا شنیده می شود گذشته از این در صحت آن جای تردید است. نشانه کرامت و بزرگی آنها نباید محسوب گردد. زیرا چه بسا از مرتاضان هندی که به هیج باور اسلامی پای بند نیستند در پی ریاضت از این گونه کار ها بسیار انجام می دهند و کار آنان دلیل بر ولایت و کرامت معنوی آنها تلقی نمی شود.
ثالثا فارغ از افراد مشخص از عارفان یاد شده به طور کلی در این باب باید گفت:
1. ممکن است بزرگانی چون افراد یاد شده و مانند آنها گر چه حسب ظاهر از اهل سنت بودند، اما از عرفا نیز به شمار روند؛ چون شرط وصول به حقیقت، ولایت عرفانی است نه امامت سیاسی و یا تشیع، زیرا شیعه بودن به معنای پذیرش ولایت خاصه است در حالی که اگر کسی ولایت را به صورت عام آن نیز قبول داشته باشد، یعنی علی (ع) و اولاد طاهرین او را صاحب ولایت کلیه الهیه بداند و از آنها در امور عرفانی تبعیت کند، اگر چه به مقام ایشان در امامت و رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه اعتراف نداشته باشد، باز وصول او ممکن است! عرفای بزرگی مانند آنها ی که در پرسش یاد شده با وجود سنی بودن، به مقامات معنوی امامان معصوم (ع) اعتقاد داشته و قطب عالم امکان را ولی الله و حجت خدا بر روی زمین می دانستند و معتقد بودند که خلافت ظاهری از طریق رأی و بیعت ظاهری مردم حاصل می شود که در برخی شرایط، دیگران آن را به دست آوردند.
2. برخى از عارفان بزرگ شیعى مانند مرحوم آیت الله سید على قاضى بر این نظر قائلند که: «محال است کسى به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت ائمه‏ (ع) براى او شهود نگردد» از این رو و بنا بر این نظر می کوشند تا در اثبات تشیع برخى از عارفانی که مشهور به تبعیت از مکتب تسنن هستند، اینان در باطن شیعه بودند و از ترس حکومت های طاغوت و برخی مصالح دیگر «تقیّه» مى‏کردند؛ لذا باید به اصول و مبانی اساسی اعتقادی ایشان توجه داشت که چگونه اند؛ به عنوان مثال افکار مولوى در خصوص خداوند متعال، اوصاف او، مسأله جبر و اختیار، با گرایش اشعرى مسلکی او کاملاً متفاوت است و یا دیدگاه‏هاى ابن عربى در خصوص توحید ذات، اثبات صفات، نفى جبر و تفویض و اثبات تابعیت علم نسبت به معلوم و ... با مبانى فکرى اهل سنت سازگار نیست؛ بلکه بر مبانى دقیق تفکر امامیه پایه گذارى شده است.(2)
3. ممکن است آن عارفان اهل تسنن، از مستضعفین و از غل و غش خالی بوده و درباره اسلام و تشیع دستشان در تحقیقشان به جایی نرسیده؛ یعنی در حقیقت اینان جاهل قاصر هستند نه جاهل مقصر. خداوند این گروه را یاری می کند و از راه همان ولایت تکوینیه که خود ایشان هم مطلع نیستند. عبور می دهد و بالاخره درحرم الهی و حریم کبریایی خود وارد می کند. و چون حق واحد است و راه مستقیم و شریعت او صحیح است این افراد مستضعف که غرض و مرضی ندارند. خودشان در بین راه و یا در نهایت آن به حقیقت توحید واسلام و تشیع می رسند و در می یابند. زیرا وصول به توحید بدون اسلام محال است و اسلام بدون تشیع مفهومی بیش نیست و حقیقتی ندارد. برخی از این قائلین اذعان می کنند که امثال این بزرگان، در ابتدای امر سنی مذهب بوده اند، زیرا در حکومت های سنی مذهب و شهر و خاندان و محیط و مدرسه و مسجد مذاهب سنّی، بزرگ شده اند و اصلاً به کتب و منابع شیعه دسترسی نداشته اند. ولی چون روز به روز در راه سیر و تعالی قدم زده اند و با دیده انصاف و قلب پاک به جهان شریعت نگریسته اند و عاقبه الامر با شهود، حقایق را دریافته و پرده تعصب و جاهلیت را کنار زده اند.(3)
پی نوشت ها:
1. مجلسی بحارالانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی، 1403 ق، ج 41 ،ص 302،ج 10، ص 146.
2. آواى توحید، شرح آیت الله جوادی آملی بر نامه امام خمینی (ره) به گورباچف،نشر موسسه آثار امام خمینی، ص 83 - 87.
3. رک: آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، روح مجرّد،نشر حکمت تهران 1414 ق،ص313 تا 333.
http://amouzeh.parsiblog.com/Posts/124/