بعضي از معصومين توسط همسرانشان مسموم شده اند. آيا معصومين ما به هنگام ازدواج به اين قضيه علم نداشته اند كه همسرانشان در آينده به آنها خيانت مي كنند؟
اگر علم داشته اند پس چرا با آنها ازدواج كرده اند ؟
اگر علم نداشته اند پس چرا مي گوييم كه همه علم ها پيش ائمه است و آنها همه چيز را مي دانند؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در مقام پاسخ به این سوال ابتدا بايد دانست كه دانش و آگاهى پیامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم هایی که از راه هاى عادى فراهم مى آید، که در این دانش­ها با مردم دیگر تفاوت زیادى ندارند.
2ـ علومى که از راه های ماوراى طبیعى (علم لدنى = وحى و الهام) حاصل مى­گردد.
در کتاب کافی بابی (فصلی) وجود دارد با عنوان: " ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا "، یعنی امامان هر گاه می خواستند که چیزی را بدانند، از آن آگاه می شدند. در این باب روایات بسیاری جمع آوری شده است. (1)
پیشوایان و امامان وظیفه نداشتند در تمام موارد، به منابع علوم غیب مراجعه کرده و چه بسا در بسیاری از موارد خود نمی خواستند به این علوم دستیابی داشته باشند ؛ به علاوه نباید فراموش کرد که حتی اگر این بزرگواران در همین موارد خاص هم از این امور غیبی مطلع بودند، مکلف نبودند که بر طبق علومى که از راه هاى غیر عادی حاصل مى­شد عمل کنند، بلکه تکالیف دینى آنان همواره طبق علومى بود که از راه های عادى پیدا می‌شد .
به طور کلی روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است، مثلاً پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ایمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام با آن‌ها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند.
هم چنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى­کرد .
معصومان(ع) مى توانستند در خود مصونیتى به وجود بیاورند که ضربة شمشیر و سم در آن‌ها اثر نکند، یا اگر مؤثر شد، سریعاً از راه اعجاز خود را شفا بدهند، ولی این کار را نکرده اند، زیرا بشر هستند و قضاى کلى الهى بر این است که در زندگی مانند سایر مردم عمل نمایند. از این رو وقتى مریض مى شدند، به طبیب مراجعه می کردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مى­کردند و در بستر بیمارى می­افتادند. اگر غیر از این بود امتحان و آزمایش و صبر و مقاومت در برابر مشکلات معنا نداشت.
آنها در این جهت مانند مردمان عادی بودند که در معرض آزمون های سخت قرار می گرفتند و علم لدنی آنها در اینجا هیچ دخالتی نمی توانست داشته باشد. در نتیجه اگر فردی را برای ازدواج مناسب می دیدند با وی ازدواج می کردند ، هرچند ممکن بود او بر اساس اختیار خود در آینده رفتارهای نادرستی از خود نشان دهد و یا حتی امام را به شهادت برساند .
البته چنان که از روایت ذکر شده پیداست علم بالفعل بر همه اتفاقات آینده هم در مورد ائمه ثابت نیست و تنها بستر و زمینه اگاهی از این علوم برای آنها فراهم بود ؛ در نتیجه چه بسا در بسیاری از موارد ائمه خود تمایل به آگاهی نسبت به برخی امور نداشتند و از منابع علم غیب در مورد آینده بهره نمی بردند .

پی نوشت :
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي،، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ، ج1، باب : ان الائمة اذا شاؤوا ان یعلموا علموا .