با سلام لطفا بفرمایید دلیل اینکه زکات فقط بر بعضی چیزها واحب است، چیست؟ آیا تنها به این خاطر است که در زمان پیامبر فقط بر این اقلام زکات تعلق می گرفته؟
آیا نباید موارد وجوب زکات را بسته به زمان تغییر داد؟ مثلاً چرا امام علی (ع) زکات را بر اسب واجب کردند؟
چون به نظر می رسد که در آن زمان منبع درآمد مردم همین موارد(گندم، جو، خرما، طلا، نقره، گاو، گوسفند، کشمش و شتر)بوده است. حتی اگر اشتباه نکنم کسانی هم که کار تجارت میکرده اند نیز مشمول این حکم می شده اند زیرا پول آنها طلا یا نقره بوده و اگر کسی از راه تجارت هم درآمد کسب می کرده شامل این حکم می شده. بنابراین به نظر می رسد اگر امروز شرایط عوض شده و منابع درآمد مردم بسیار با گذشته فرق کرده، باید این حکم تغییر کند.مثلاً با وضع موجود شاید بتوان گفت که زکات بر کمتراز پنج درصد مردم واجب است. یعنی فقط برخی اقشار زحمتکش جامعه، شامل این حکم می شوند.
مثلاً چه فرقی است بین کسی که محل زندگی او برای کاشت گندم و جو مناسب است و کسی که برای سیب زمینی، گوجه، پرتقال و ...؟ مگر همه اینها از نعمت زمین، بارندگی و هوای خدا استفاده نمی کنند؟
چرا اکثریت جامعه که شغل آزاد دارند، کارمند هستند و ... و درآمدشان گاهی صدها برابر یک کشاورز( آنهم فقط گندم، جو و خرماکاران) معمولی است نباید زکات بدهند؟
شاید اطلاعات من خیلی کم باشد اما به نظر می رسد تمام منابع درآمدی زمان پیامبر همین اقلام بوده اند (اگر چیز دیگری بوده لطفاً بفرمایید) بنابراین آن زمان پیامبر از هر کسی که به هر نحوی درآمد داشته زکات گرفته است.بنابراین الان هم هرکسی به هر نحوی درآمد دارد باید زکات آن را بپردازد.
شاید بفرمایید در حال حاضر کسانی که منابع درآمد دیگری دارند خمس می دهند. در این صورت بفرمایید چرا سهم سادات از این نوع درآمدها صدها برابر سایر مردم فقیر غیر سادات می باشد؟ چون سادات فقیراز 95 درصد جامعه پول می گیرند اما سایر فقرا از 5 درصد دیگر (آن هم قشر سطح پایین).بنابراین توجیهی که راجع مساوی بودن سادات با غیر سادات ارائه می شود زیر سوال خواهد رفت.
همچنین بفرمایید به نظر شما چرا حکم زکات ده ها بار در قرآن ذکر شده اما حکم خمس فقط یک بار آن هم با مدد گرفتن از تفسیرهای پیچیده که غنمتم به معنای همه نوع مال می شود؟ مگر نه اینکه این دو حکم شبیه هم هستند و اجرای آنها به یک اندازه برای مردم دشوار است؟ چون با توجه به چیزی که بنده در حد فهم خودم از مطالعه قرآن دریافته ام این است که هر حکمی که انجام آن برای انسان دشوارتر و فواید آن بیشتر باشد، بیشتر در قرآن ذکر شده است.مگر بنا به مصلحتی.(مثل مساله جانشینی اما علی بعد از پیامبر که ذکر آن در قرآن خطر تحریف قرآن و جنگ های داخلی را در پی داشت.) (لطفاً بفرمایید این استنباط من درست هست یا نه؟) در این صورت بفرمایید چه مصلحتی در کاربوده که که حکم خمس با این اهمیت که به نظر من در حال حاضر خیلی از مساله زکات مهم تر است، این گونه در قرآن کمرنگ باشد که حتی بین فقها در فهم آن تا این حد اختلاف باشد؟
مگر اینکه خمس را به همان معنایی که اهل سنت می گویند بگیریم. یعنی مالی که انسان برای آن چندان زحمت نکشیده است مثل غنیمت جنگی و گنج. چون تنها در این صورت است که انسان حاضر است خمس مال خود را به راحتی بپردازد و دیگر نیازی به تاکیدات و آیات فراوان در قرآن نباشد. وگرنه اگر برای آن خیلی زحمت می کشید به راحتی حاضر نبود بخشی از آن را به فقیر بدهد و نیاز است که در قرآن به کرات به این مساله فرمان داده شود.
همچنین با توجه به اینکه مسائل مالی قابلیت زیادی برای تحریف روایت دارند،این شبهه پررنگتر می شود که آیا ممکن است افرادی به خاطر اینکه از این رهگذر صاحب منافعی شوند، دست به تحریف روایات خمس زده باشند؟
البته می دانم که در کتابهای فقهی کاملاً در این مورد بحث شده است اما راستش من فرصت مطالعه همه آنها را ندارم. بنابراین لطفاً در سطح فهم من این مطب را توضیح دهید تا موضوع برای بنده روشن شود و ایمانم به این دو فرع دین کامل گردد.

بین فقها در فهم آن تا این حد اختلاف باشد؟ مگر اینکه خمس را به همان معنایی که اهل سنت می گویند بگیریم. یعنی مالی که انسان برای آن چندان زحمت نکشیده است مثل غنیمت جنگی و گنج. چون تنها در این صورت است که انسان حاضر است خمس مال خود را به راحتی بپردازد و دیگر نیازی به تاکیدات و آیات فراوان در قرآن نباشد. وگرنه اگر برای آن خیلی زحمت می کشید به راحتی حاضر نبود بخشی از آن را به فقیر بدهد و نیاز است که در قرآن به کرات به این مساله فرمان داده شود. همچنین با توجه به اینکه مسائل مالی قابلیت زیادی برای تحریف روایت دارند،این شبهه پررنگتر می شود که آیا ممکن است افرادی به خاطر اینکه از این رهگذر صاحب منافعی شوند، دست به تحریف روایات خمس زده باشند؟ البته می دانم که در کتابهای فقهی کاملاً در این مورد بحث شده است اما راستش من فرصت مطالعه همه آنها را ندارم. بنابراین لطفاً در سطح فهم من این مطب را توضیح دهید تا موضوع برای بنده روشن شود و ایمانم به این دو فرع دین کامل گردد.