با سلام
سوال بنده در حیطه اثبات حقانیت قرآن است. فقط لطفا این سوال را طوری پاسخ دهید که مثلا مخاطب شما فردی است که به خدا و قرآن بی اعتقاد است و نیاز به ادله منطقی محکمی دارد.قبلا از شما متشکرم.
سوال من اینست که چرا با وجودیکه یکی از جنبه های اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت است اما بعضی آیات قرآن بسیار پیچیده تر از آن است که به مفهوم فصاحت نزدیک باشد. به خصوص در مورد احکام قضایی که از آن استخراج می شوند. چرا بعضی احکام کاملا مغایر با آنچه در متن قرآن آمده تبیین شده است. برای مثال قوانین تقسیم ارث که در کتب قانونی دارای این همه تبصره و توضیحات است اما مثلا در آیه 12 سوره نساء تنها اشارات پیچیده ای به آن شده.
«فصيح و بليغ بودن يک کتاب» غير از «عاميانه بودن» آن است. و اگر مي گوييم قرآن کريم در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد به معناي عاميانه بودن بيان قرآن نيست. سبك بيان قرآن با سبك بيان عاميانه و آنچه در محاورات روزمرهى مردم استفاده مىشود متفاوت است، همان طور كه سبك بيان شعرا و ادبا در اشعار و آثارشان با سبك بيان عاميانه فرق مىكند، در عين حال كه آنها نيز از كلمات اصيل و فصيح در زبان خود استفاده كردهاند و بسيارى از مطالبشان از مردم و براى مردم است. به طور مثال، سعدى و حافظ در اشعارشان از كلمات اصيل و فصيح فارسى استفاده مىكردهاند، امّا مردم عادى همهى واژههاى به كار رفته در آنها را نمىفهمند، لذا بايد واژههاى بهكار رفته را شرح نمود تا مقصود شاعر را به ذهن عامّه نزديك كرد.
بايد به اين نكته هم توجه داشت كه در قرآن كريم عالىترين معارف مربوط به ذات و صفات حق تعالى و نظام هستى به بشر عرضه شده است و اين همه را خداوند با استفاده از كلمات رايج در زبان عرب براى مردم بيان كرده است، كلماتى كه قبلا عموما در معانى حسّى و مادى به كار مىرفته است، لذا بيان مراد خداوند از اين واژهها و تقريب به ذهن كردن آنها احتياج به شرح و تفسير دارد.(1)
قرآن کريم در آن حد كه بخواهد متناسب با فهم و درك افراد نقش هدايت گري داشته باشد مبين وآشكار است و اگر آيات متشابهي وجود دارد يا بخشي از معارف قرآن نياز به تفسير دارد به مبين و آشكار بودن قرآن ضرري نمي زند. زيرا ممكن است خيلي از امور روشن و مبين باشند. ولي فردي كه بايد آن روشني را درك كند در حجاب و پرده باشد و بخشي از نور آن را درك كند و تفسير هم چيزي جز بر گرفتن غبارها و نقاب ها از چهره و حقيقت قرآن نيست.
پي نوشت ها:
1. شاكر، محمد كاظم، مبانى و روش هاى تفسيرى، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، 1382ش، ص 69.






