با سلام . خواهشمند است بفرمائید : گفته میشود که پس از رد درخواست طلحه و زبیر از سوی امیر المومنین ع آن دو پس از خروج از محضرامام تا زمان بپا شدن جنگ جمل در گوشه و کنار مملکت و بر منابر مساجد بر علیه حضرت سخنرانی و مردم را بخاطر خون عثمان و ... تحریک میکردند اولاً این مدت چه میزان بوده است . ثانیاً چرا حضرت در طی این مدت بجز نامه هائی که برای عایشه میفرستادند و وی را از حضور در این امر خلاف بازمیداشتند برخورد با طلحه و زبیر نکردند ( البته ایشان برای مردم خطبه هائی خوانده و سعی در روشنگری مردم نیز داشته اند ) تا از بروز جنگ جمل پیشگیری شود و با گرایش عناصر سست ایمان به آنها خون مسلمین هدر نشود ؟

پرسشگر گرامی با سلام وتشکر از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی؛
آري طلحه وزبير در پوشش خونخواهى عثمان و اينكه على(ع) قاتل يا هوادار قاتلان اوست مكه را به عزم بصره ترك گفته و در طى راه پيوسته شعار «يالثارات عثمان‏» سر مى‏دادند. ولى اين شعار چندان مسخره بود كه حتى نزديكان عثمان نيز بر آن مى‏خنديدند. دو ماجراى زير شاهد صدق اين مطلب است:
سعيد بن عاص در منطقه «ذات عرق‏» با كاروان ناكثان، كه در راس آنان طلحه وزبير بودند، ملاقات كرد. سعيد كه خود از آل اميه بود، رو به مروان كرد وگفت: كجا مى‏رويد؟ مروان در پاسخ گفت:مى رويم تا انتقام خون عثمان را بگيريم. سعيد گفت: چرا راه دور مى‏رويد; قاتلان عثمان همانان هستند كه در پشت‏سر شما حركت مى‏كنند(يعنى طلحه وزبير).(1)
ابن قتيبه در اين مورد روشنتر سخن گفته است.او مى‏نويسد:
وقتى طلحه وزبير وعايشه در سرزمين «ابوطاس‏» از منطقه خيبر فرود آمدند، سعيد بن عاص، د رحاليكه مغيرة بن شعبه او را همراهى مى‏كرد، با كمان سياهى كه بر دست داشت‏به سراغ عايشه رفت وگفت:كجا مى‏روى؟ گفت: به بصره. سعيد گفت: چه مى‏خواهى؟گفت: انتقام خون عثمان را. سعيد گفت: اى ام المؤمنين! قاتلان عثمان در ركاب تو هستند. آن گاه به سراغ مروان رفت وهمين گفتگو را با او نيز داشت وگفت:قاتلان عثمان همين طلحه وزبير هستند كه با كشتن او حكومت را براى خود مى‏خواستند، اما چون به هدف خود نرسيده‏اند مى‏خواهند خون را با خون وگناه را با توبه بشويند.(2)
نيز حاکم در «مستدرک»(1) نقل کرده: «طلحه و زبیر به بصره آمدند، پس مردم به آنها گفتند: چه چیزى شما را به اینجا آورد؟! گفتند : ما خونخواه عثمان هستیم . حسن گفت: سبحان الله! شگفتا ! آیا آن گروه عقل نداشتند که بگویند: سوگند به خدا عثمان را کسى غیر از شما نکشت». (3)
امام (ع) از نخستين ساعات حكومت خويش نگران رفتار نابخردانه طلحه وزبير بود از اين رو همان گونه كه نسبت به عايشه مواردي را گوشزد مي نمود نسبت به اين دو شخص حساسيت داشته و به آنان نيز مواردي را تذكر داده است.
نخست هنگامي كه از امام اجازه خواستند كه به قصد عمره مدينه را ترك كنند. امام فرمود در پوشش عمره هدف ديگري داريد.آنان به خدا سوگند ياد كردند كه هدف ديگري ندارند.امام فرمود:شما شما در صدد خدعه و شكست بيعت هستيد آنان سوگند خود را تكرار كردند و بار ديگر با امام بيعت نمودند. وقتي آن دو خانه علي را ترك كردند امام به حاضران در جلسه فرمود: مي بينم كه آنان در فتنهاي كشته مي شوند و..(4) فرمود:
"آنان به دليل خشمي كه از سياست من دارند، جمع شده اند، ولي من تا زماني كه كيان اجتماعي شما مورد تهديد قرار نگيرد، صبر مي كنم.">(5)سپس دعا نمود: "اللهم احقن دماء المسلمين"؛ خدايا خون مسلمانان را تو خود حراست فرما.(6)
امام(ع) براي بي اثر كردن توطئه دشمنان در تلاش بود تا با گفت و گو با سپاه و سران سپاه دشمن آنان را از اقدام خطرناكشان باز دارد. در نامه اي به طلحه و زبير سابقه درخشان آنان را بازگو كرده، به زبير "فارس قريش" و به طلحه "شيخ المهاجرين" اطلاق نمود. عايشه را دراقدامش براي رهبري سپاه جمل مذمت نمود و گوشزد كرد: اقدام تو از گناه قاتلان عثمان بزرگتر است.(7)
آن گاه فرمود: من فردي نيستم كه از جنگ هراس داشته باشم.(8)
بعد از اين مراحل، وقتي كه نامه ها در سران ناكثين اثر نگذاشت امام اقدام ديگري نمود و سفير مخصوص به نزد زبير فرستاد تا با وي مذاكره نمايد. قبل از شروع جنگ هم (در حالي كه دو سپاه رو در روي يكديگر بودند)، امام دو مرتبه نماينده فرستاد تا آنها را از بروز جنگ باز دارد. (9)
با وجود اين، امام به سپاه خود دستور مي دهد تا شروع كننده نباشند،(10)
بنا بر اين امام تمام تلاش خود را نمود حتي براي سران فتنه عايشه طلحه وزبير نامه نوشتن تا جنگ سر نگيريد. ولي آنان خود آغاز كننده جنگ بودند.
مقدمات جنگ جمل ،در اغاز سال 36 بود و آغاز جنگ تقریبا ،پنج ماه بعد.(11)
پي نوشت ها :
1.تاريخ طبرى،ناشر استقامت ،بيروت، ج‏3، ص 472.
2. الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري،ج1، ص29، چاپ : اول، سال چاپ : 1413 - 1371 ش، ناشر: انتشارات شريف الرضي. ، ج‏1، ص 58.
3. المستدرک على الصحیحین 3 : (118 3/128) ، ح 4606.
4.تاريخ طبري ،همان.
5. صبحي صالح، نهج البلاغه، خطبه 168 .
6. ابوالحسن علي بن الحسن المسعودي، مروج الذهب و معادن الجواهر ، ج2، ص361.
7. ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبه الدينوري، الامامة و السياسة، ج1، ص90 و ابومحمد احمد بن اعثم الكوفي، الفتوح، ج2، ص468.
8. ابومحمد احمد بن اعثم الكوفي، الفتوح ، ج2، ص472.
9. محمد بن محمد بن نعمان بغدادي (شيخ مفيد)،ا لجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصره، تحقيق ِسيد علي ميرشريفي، چاپ اول: قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1413ق ، ص336.
10. ابن مسعود، همان ، ج2، ص361.
11. فروغ ولایت ، جعفر سبحانی ، قم ،انتشارات صحیفه ،1368 ه ش ،350 و402 .