سلام خدا قوت
چند تا سوال داشتم:
1- اگر من دعا می کنم یعنی من مختار نیستم ! می خواستم رابطه بین دعا واختیار انسان رو بدونم؟
2-اینکه خدا تو قرآن نوشته هرکه را بخواهد هدایت می کند و هرکه را بخواهد گمراه می کند اعتقاد به جبر نیست ؟ چون در این آیه هدایت تنها خواست خدا خواهد بود.
3- این که ما می گوییم ان شاءالله با اختیار در تضاد است بالاخره انسان باید بخواهد یا خدا تا یک کاری انجام شود . اگر من یک کاری بخواهم انجام دهم ولی خدا نخواهد این کار نمی شود پس یعنی من اختیار ندارم درست است؟
4- هر کاری که خدا بخواهد انجام می شود پس انسان این وسط چه کاره است؟
خواهش می کنم دلایلتون بیشتر عقلانی باشد تا دینی
باتشکر
به چند نکته توجه فرمائید:
1.درخواست از خداوند و دعا كردن براي به دست آوردن حاجات ، با اختيار انسان منافاتي ندارد ،زيرا همانطور كه انسان در اصل دعا كردن مجبور نيست ،برآورده شدن حاجت او نيز مشروط به دعا كردن نيست ، اين تلقي شما مي تواند ناشي از يك برداشت اشتباه از دعا كردن باشد ،اين تصور غلط است كه دعا را فقط به معناي خواستن زباني ازخداوند و منتظر ماندن معني نمائيم، زيرا خداوند به خواست و دعاي افراد زماني اثر مي بخشد كه به موازات خواسته خود ، با اختيار خود حركت و تلاش نيز نمايند(1) و الا بدون حركت هر چه هم فرد دعا كند نتيجه نمي گيرد. لذا دعا كردن هيچ منافاتي با اختيار انسان ندارد.
2.اگر چه خواست و اراده خداوند ،بر كل عالم هستي، من جمله انسان ، حاكم است لكن يكي از همين اراده هاي حاكم و قطعي خداوند اين است كه انسان در اعمال و رفتار خود، با انتخاب و اختيار خود عمل نمايد و موجودي مختار باشد،لذا اختيار و اراده انسان در طول اراده الهي و تحت حاكميت الهي قرار مي گيرد، لذا اگر چه انسان در اعمال و رفتارش مختار مي باشد، اما همواره بايد متوجه باشد كه اين نعمت اختيار به اراده خداوند به او عطا شده و بايد با بهترين انتخاب ها سعادت ابدي را به دست آورد، و ممكن است اين نعمت از او سلب شود؛ و البته اختيار انسان محدود به حوزه رفتار و اعمال و كردار خود او مي باشد و انسان نسبت به جريان زندگي دركل نظام هستي بيش از خود و تاثيري كه رفتار او بر خارج دارد ديگر تسلط و قدرت انتخابي ندارد ،لذا اراده انسان در طول اراده خداوند و تنها بخشي اندكي از آن مي باشد نه در عرض آن؛ و تاكيد دستورات ديني به گفتن «ان شاء الله » براي تنبه دادن همين مطلب به انسان مي باشد كه بداند اگر چه مختار است در حوزه رفتار خود لكن ،هم اختيار او و هم ساير عوامل شل گيري حوادث تحت اراده خداوند مي باشد، پس در انتخابهاي خود خداوند را در نظر داشته باشد و بداند كه به هر توفيقي نائل مي شود اسباب آن را خداوند فراهم نموده است.به اين معنا انسان موجودي مختار است به همين دليل هر كس به انجام هر عملي تصميم بگيرد و انتخاب كند،چه در جهت منافع مادي و هوسها و گناهان زودگذر دنيوي و مخالف فرامين الهي و چه در جهت رسيدن به حيات طيبه اخروي و همراستا با خواست خداوند متعال،در هر صورت خداوند زمينه اختيار و محقق شدن انتخاب او را فراهم مي نمايد.(2)
3.اگر چه در نگاه اولیه به برخی از آیات قرآن این گونه برداشت می شود که اسباب هدایت و ضلالت به دست خدای متعال است. اوست که طبق تشخیص خود، هر که را بخواهد در مسیر هدایت و یا ضلالت قرار می دهد، در نتیجه دیگر تکلیف انسان ها معنایی ندارد، یا در هدایت برخی به راه راست نوعی تبعیض و بی عدالتی رقم خورده است؛ اما در واقع چنین نیست. رمز کار در تبیین درست حقیقت هدایت و ضلالت و اقسام آن است.
هدایت و گمراه کردن الهی بر دو قسم است:
1- ابتدایی.
2- جزایی (پاداشی و کیفری).
هدایت ابتدایی از اوصاف حضرت حق میباشد و امری عمومی و همگانی است و شامل همه بندگان می شود؛ همان طور که خداوند میفرماید:
"ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!"(3) خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان میدهد . به اصطلاح "ارائه طریق" میکند. بر این اساس وقتی خداوند از روی لطف و مهربانی خود درمقام هدایت همه است، اضلال ابتدایی (گمراه کردن بی دلیل بندگان) نمیتواند در حق او صحیح باشد.
منظور از گمراه کردن ابتدایی آن است که خدا با وضع قوانین بد و باطل و عدم بیان حقیقت و رها کردن آدمی به حال خود، زمینه گمراهی انسان در طول حیاتش را فراهم کند. بر این اساس می توان دریافت که یقینا اضلال ابتدایی از جانب خداوند وجود ندارد. خدا انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده و راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده و می دهد(هدایت ابتدایی).
اما قسم دوم از هدایت و ضلالت ،هدایت و گمراهی جزایی (پاداشی و کیفری) است. هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بردارد. در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام "هدایت پاداشی" دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی میباشد.
پس در حقیقت بنده با ایمان خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح فراهم میسازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمیشود. خدا میفرماید: "کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم".(4)
در مقابل اضلال کیفری آن است که انسان بعد از هدایت ابتدایی الهی و فرستادن کتب آسمانی و پیامبران و امامان، باز کفر ورزیده و در راه الهی قدم برندارد و به حق رهنمون نشود. در این صورت با اضلال کیفری الهی از این شخص سلب توفیق شده و رحمت خاص الهی که ویژه صالحان است، از او منع شده و به حال خود رها می شود و این دقیقاً معنای "یضلّ من یشاء" میباشد. خدا میفرماید: "اما آن کس که بخل ورزد و بی نیازی طلبد و پاداش (نیک) الهی را انکار کند، به زودی او را در مسیر دشواری قرار میدهیم". (5)
در حقیقت این اشخاص با اختیار خود زمینه شقاوت و دوری از عنایت های ویژه برای هدایت و رسیدن به مطلوب را برای خود فراهم ساختهاند. (6) به مرتبه اي رسيده اند كه در اصطلاح مرتبه انكار مطلق و عناد و لجاج محض و غير قابل برگشت يا همان« طبع» (مهر خوردن بر قلب) خوانده مي شود.(7)
با توجه به مطالب ذکر شده هدایت الهی قراردادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایتاند . ضلالت، رها کردن و به حال خود واگذاشتن و محروم کردن از توفیقات و هدایت های خاص از طرف خداوند، برای کسانی که به دنبال ضلالتاند . چون هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نمودهاند، به اراده خداوند تحقق مییابد.پس درست است كه هر كاري خدا بخواهد انجام مي شود و اگر واقعا خدا نخواهد انجام نمي شود اما به هر حال با توجه به آيات گذشته اتفاقا خداوند دركنار همه توصيه ها و هدايت ها و ارشاد ها و راهنمائي هاي الهي خود در نهايت آن چيزي را محقق مي كند و اراده نهائي او به انجامش تعلق مي گيرد كه نتيجه اعمال و رفتار خود انسان مي باشد.
جهت مطالعه بيشتر مراجعه فرمائيد:
مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج 1 ،ص 151.
پینوشتها:
پي نوشت ها:
1.نجم(53) آيه 39.
2.اسراء(17) آيه 18 الي 20.
3. انسان(76) آیه 3.
4. لیل (92) 5 و 7.
5.همان، 8 و 10.
6. آیه الله جوای آملی، تفسیر تسنیم ، انتشارات اسراء ، قم، ج2، ص 520.
7. بقره(2)آیه 10و 26.






