به نام خدا و سلام و خسته نباشید
بنده در پی نامه ای از شما در مورد مراتب یقین سوال پرسیده بودم و اینکه چرا قلبم آرام نمی گیره
شاید قضیه من همانند قضیه ی حضرت ابراهیم (ع) بود که به خدا عرض کرد که چطور مردگان را زنده می کند و در جواب سوال خداوند که فرموده بودند مگر ایمان نیاوردی عرض کرد چرا ولی می واهم قلبم آرام بگیرد
نمی خواهم خودم را یا آن حضرت مقایسه کنم که شاید کفر باشد اما
.
.
اما می دانم که مثلا همان خدایی که ما را آفرید، همان خدا ما را خواهند میراند و همان خدا ما را خواهند برگرداند و ....
نمی گم که از لحاظ برهان های عقلی همه آنها را از حفظم و می دانم و می فهمم اما فکر کنم تا آنجایی که نیاز باشد بدانم اما باز با این حال ارام نمی شود این قلب و همش به دنبال مثلا این است که خدا را باید دید
و ...
خواهشا کمک بفرمایید
با تشکر
به نظر ما نیز مسالهء شما از نظر عقلی و استدلالی مشکلی ندارد و همان طور که گفته اید، مسالهء تشنگی روحی و قلبی است که نیاز مند سیر و سلوک قلبی و عملی است که البته امری تدریجی بوده و به مرور زمان حاصل می شود و به دلیل ظرافتی که در آن وجود دارد ، شتاب و عجله کردن در آن سبب مشکلاتی می گردد و لذا شما باید در این راه ، با حوصله و صبور باشید.
برای رسیدن به خدا و ملاقات و دیدن خدا با چشم جان، باید به تدریج لطافت های روحی خود را افزایش داده و ابعاد نفسانی و صفات ناپسندیده را کاهش دهیم تا روح ما با لطافتی هر چه بیشتر به صحنه آمده و به جستجوی خدای بزرگ و مهربان بپردازد.
راهی که معمولا از آن سخن گفته می شود این است که ما به دنبال روش های ریاضتی زاهدان و عابدان یا اذکار اهل ذکر و معنویت برویم یا رفتار و روش های برخی عارفان را در پیش گرفته و به دور از دنیا و کار و کسب و خانواده و ...به ارتقاء معنوی و خودسازی بپردازیم. اما به نظر ما چنین چیزی درست نیست ؛ زیرا اسلام ، دین دنیا و آخرت است:"ربنا آتنا فی النیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار"(1).
و می گوید یک دیندار واقعی باید در عین زندگی دنیایی و ازدواج و خانواده به معنویت و ارتقاء روحی برسد و در حال تجارت و کسب و کار در یاد خدا و متوجه او و شکر گذار نعمت های او باشد: رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ... (2)
مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمىدارد ... .
روش سلوک معنوی قرآنی و روایی ، روشی بسیار زلال و حتی از جهاتی راحت و ساده است و لازم نیست که انسان خود را در فشار های عبادی غیر لازم قرار دهد. این سلوک و خود سازی دارای جهات و ابعاد گوناگونی است که اگر مایل بودید به خواست خدا در چند نوبت خدمت شما ارائه خواهد شد و در این نوبت ، توجه شما را به یکی از مهم ترین عوامل دینداری راستین و صادقانه که قرآن کریم عنایت خاصی نسبت به آن دارد جلب می نمایم:
کلید اصلی و اولیه دینداری و خودسازی، همان "شاکر بودن" است که البته این کلید طلایی بندگی و خوش بختی و موفقیت، معمولا مورد غفلت است و این در حالی است که می بینیم خداوند متعال در قرآن کریم عنایت ویژه به آن نموده است. خداوند در آغاز سوره مبارکه انسان که در وصف محبوبان درگاه الهی و اهل بیت طاهرین حضرت محمد(ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) است، شاکر بودن را معادل هدف و غایت خلقت و آفرینش قرار داده: "هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا انا خلقنا الانسان من نطفطة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً" و در آیه سیزدهم از سوره مبارکه سباء می فرماید: "اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور؛ ای آل داود، شاکرانه در زندگی خود عمل کنید و البته تنها اندکی از بندگان من بسیار شاکر و سپاسگزارند". و در آیه سوم از سوره مبارکه اسراء، حضرت نوح(ع) را "عبد شکور" معرفی نموده: "انه کان عبداً شکوراً" و نیز در آیه صد و بیست و یکم از سوره مبارکه نحل، به طور ضمنی به ما اشعار می دهد که "شاکر بودن" حضرت ابراهیم (ع) سبب برگزیده شدن و هدایت ایشان به صراط مستقیم بوده: "شاکراً لانعمه اجتباه و هداه الی صراط مستقیم".
آیات قرآن کریم در این زمینه فراوان است و می توانید مطالعه و تأمل و تفکر داشته باشید و ما تنها به یک مورد دیگر که بسیار مهم و قابل تأمل است، اشاره می نماییم و آن این است که در سوره مبارکه اعراف که ماجرای خلقت حضرت آدم (ع) و تمرد ابلیس لعین مطرح شده، در آیه هفدهم آن، شیطان پس از مهلت گرفتن از خداوند حکیم، می گوید من از پیش رو و از پشت سر و سمت راست و سمت چپ، به سراغ افراد بشر و فرزندان آدم خواهم آمد و آن ها را وسوسه خواهم کرد و در نتیجه، تو بیش تر آنان را شکرگزار نخواهی یافت: "ثم لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم شاکرین". این آیه شریفه نشان می دهد که شیطان در اغوا و وسوسه و فریب خود، چه چیزی را نشانه گرفته و معلوم می شود که شکرگزاری به درگاه الهی، چقدر دارای ارزش و اهمیت است و بلکه غایت آفرینش و معادل دینداری و عبودیت است (همان گونه که از آیات سوره مبارکه انسان و دیگر آیات استفاده می شود).
اجمالا عرض کنم که "شکر"، ریشه "حب" است؛ یعنی وقتی که ما به لطف و رحمت خدا و مهربانی و بنده نوازی او توجه می کنیم، محبت خدا در دل ما افزایش می یابد؛ چون ما به صورت فطری و سرشتی نسبت به کسی که به ما لطف و احسان داشته باشد یا ما را دوست داشته باشد، علاقه مند می شویم و این حالت را نسبت به اطرافیان خود نیز تجربه کرده ایم.
علاوه بر این، همه ما شیفته کمال و بزرگی و جمال و زیبایی هستیم و اگر صفات نیکو و پسندیده و بزرگی و زیبایی را در جایی بیابیم، جذب آن می شویم و به همین دلیل، اگر بخواهیم دینداری واقعی و با تمام وجود باشیم، باید نسبت به خداوند متعال معرفت بیش تری پیدا کنیم و صفات نیکو و اسمای حسنای ایشان را بشناسیم.به خواست خدا در تماس بعدی شما به اصل دیگری در دینداری و سلوک معنوی قرآنی و روایی که همان "معرفت مداری" است اشاره خواهیم کرد.
موفق باشید و التماس دعا
پی نوشت:
1. سورهء بقره ، آیهء 201 .
2.سورهء نور ، آیهء 37 .






