به نام خدا و با سلام و عرض خسته نباشید
چند سوال از خدمت شما داشتم می خواستم اگر ممکن است کمک بفرمایید
سوال اول:
با توجه به برهان نظم چطور می شود ثابت کرد که خدا احد و واحد است و خدای دیگری وجود ندارد می خواستم ببینم ایا می شود فقط از برهان نظم به این نتیجه رسید
در اولین پاسخ مطمئنا این جمله نوشته می شود که اگر خدایی بیش از یکی وجود داشته باشد یقینا باید بی نظمی وجود داشته باشد
دو سوال مطرح می شود برای من
اول اینکه از کجا ثابت می شود که این دنیا و پیرامون آن و ماورای آن دارای نظم و البته نظم واحدی هستند
و دوم اینکه بر فرض اینکه دارای نظم باشند آیا نمی توان گفت که دو خدا یا بیشتر با هماهنگی با هم این نظم را بوجود آورده باشند ممنون می شوم اگر کمک بفرمایید
.
.
مطلب دوم اینکه چطور می شود نتیجه گرفت که خداوند سبحان است
در پاسخ این سوال می فرمایند که واجب الوجود باید همه ممکنات را داشته باشد و الا با واجب الوجود بودن ناسازگاری دارد
اولا اینکه چرا
دوما اینکه در پاسخ این سوال که چطور ما به این نتیجه می رسیم که تمامی چیزهایی که باید تعریف شده باشند در این جهان توسط خداوند تعریف شده اند می فرمایند چون خداوند اگر چیزی ر تعریف نکرده باشد در مقام سوال از خود بر می آید و خود را به چالش می کشد(نعوذ بالله) و در پاسخ این سوال که چطور می فهمیم که خداوند کامل است می فرمایند چون تمام چیزهایی که باید تعریف شده باشد تعریف شده است و نتیجتا می توان به این نتیجه رسید که خداوند خالق واحد اینها می باشد
سوال اینجاست که ما از هر کدام به دیگری می رسیم و بالاخره باید یکی را ابتدا ثابت کرد!!!
شاید از اساس اشتباه می کنم
اما ممنون می شوم در این دو دو مورد کمک بفرمایید
با تشکر از زحمات بی دریغ شما

پرسش 1:
وحدانيت خدا
شرح : 1- به نام خدا و با سلام و عرض خسته نباشيد چند سوال از خدمت شما داشتم مي خواستم اگر ممکن است کمک بفرماييد سوال اول: با توجه به برهان نظم چطور مي شود ثابت کرد که خدا احد و واحد است و خداي ديگري وجود ندارد مي خواستم ببينم. آيا مي شود فقط از برهان نظم به اين نتيجه رسيد در اولين پاسخ مطمئنا اين جمله نوشته مي شود که اگر خدايي بيش از يکي وجود داشته باشد يقينا بايد بي نظمي وجود داشته باشد دو سوال مطرح مي شود براي من اول اينکه از کجا ثابت مي شود که اين دنيا و پيرامون آن و ماوراي آن داراي نظم و البته نظم واحدي هستند و دوم اينکه بر فرض اينکه داراي نظم باشند. آيا نمي توان گفت که دو خدا يا بيشتر با هماهنگي با هم اين نظم را بوجود آورده باشند ممنون مي شوم اگر کمک بفرماييد؟
پاسخ:

برهان نظم بر دو مقدمه يقيني استوار است.
الف: اين جهان داراي نظم واحد است چرا که دقت در نظام جاري مورد مشاهده، حاکي از آن است که که در اين عالم نظمي واحد حاکم است. زيرا مشاهده مي کنيم که تمام کرات و... آن در همه جهات هماهنگ بوده و تمام برنامه هايش با هم مطابق است به گونه اي که دانشمندان امروزي،دقيقترين محاسبات را بر اساس حرکات کرات مختلف انجام داده، و مطابق آن مثلاً براي قرار گرفتن ماهواره در مکاني خاص برنامه ريزي مي کنند و... لذا بدون شک چنين نظام واحدي در اين جهان حکم فرماست که همه را باهم بدون هيچ تداخلي با هم مطابق مي کند به گونه اي که حتي حوادث طبيعي نيز بر اساس نظام علي و معلولي و نظمي خاص صورت مي پذيرد.
ب: هر نظم واحد، ناظمي واحد دارد. چرا که اگر فرض شود كه براى اين عالم مدبر و نظم دهندگان متعددى باشد، ناچار بايد اين چند مدبر با يكديگر اختلاف ذاتى، و تباين حقيقى داشته باشند، و الا فرض چند خدايي باطل است و تباين در حقيقت و ذات مستلزم آن است كه در تدبير هم با يكديگر متباين و مختلف بوده و حداقل آن است در برخي از امور ناهماهنگ بوده باشند و حال آنکه آنچه در اين جهان مشاهده مي کنيم آن است که نظام جاري در اين عالم نظام واحدي بوده که همه اجزاء آن يکديگر را در رسيدن به هدف خود ياري مي دهند.(1)
حال با اين بيان روشن مي شود که رسالت برهان نظم آن اولاً نظمي واحد و در نتيجه ناظمي واحد را براي اين عالم مورد مشاهده، اثبات مي کند و در اين باره اگر کسي عالم ديگري غير اين عالم مورد مشاهده فرض کند، هيچگاه اين برهان قادر به اثبات نظم و ناظمي واحد برا ي آن نبوده و در اين جهت براي اثبات وحدانيت خداوند از دلائل ديگري مانند برهان وجوب و امکان و... بايد استفاده مي شود نه برهان نظم، كه براساس آن براي رهايي از دور و تسلسل، عقل به ناچار در جهان به واجب الوجودي مي رسد كه تمام موجودات به او منتهي مي شوند كه تصور دو واجب الوجود در كنار هم بي معنا است. لذا اثبات نظمي واحد براي تمام عوالم هفت گانه و...از دائره اين برهان خارج است. آن چنانكه شهيد مطهري(ره) مي فرمايد" ارزش برهان نظم تنها در اين حدّ است كه ما را تا مرز ماوراء الطّبيعه سوق مى‏دهد. اين برهان همين قدر ثابت مى‏كند كه طبيعت ماورايى دارد و مسخّر آن ماوراء است و آن ماوراء، مستشعر به ذات و مستشعر به افعال خود است. امّا اينكه آن ماوراء واجب است يا ممكن، حادث است يا قديم، واحد است يا كثير، محدود است يا نامحدود، علم و قدرتش متناهى است يا نامتناهى، از حدود اين برهان خارج است. اينها مسائلى است كه تنها و تنها بر عهده فلسفه الهى است و فلسفه الهى با براهين ديگرى اينها را اثبات مى‏كند"(2) ثانياَ برهان نظم برهانى مركب از مقدماتى يقينى است كه دلالت مى‏كند بر اينكه تدبير عام عالم از يك مبدأ صادر شده و اختلافى در آن نيست. لذا دال بروحدت مدبر است نه وحدت صانع و سازنده و در نتيجه وحدت خداوند،(3)لذا اين مورد نيز بر اساس براهين ديگر ثابت مي شود.
البته در صورت نياز براهين اثبات وحدانيت خدا، در سوالات بعدي پاسخ داده مي شود.
پي نوشت ها:
1. موسوى همدانى، ترجمه الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش،‏ ج 14،ص 385.
2.مطهري،مرتضي، مجموعه آثار، چ صدر ا، قم، 1370،ج 1، ص 551 .
3.ر .ك موسوى همدانى، ترجمه الميزان ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ 1374 ش‏،ج 14،ص 376.

پرسش 2:
مطلب دوم اينکه چطور مي شود نتيجه گرفت که خداوند سبحان است در پاسخ اين سوال مي فرمايند که واجب الوجود بايد همه ممکنات را داشته باشد و الا با واجب الوجود بودن ناسازگاري دارد اولا اينکه چرا دوما اينکه در پاسخ اين سوال که چطور ما به اين نتيجه مي رسيم که تمامي چيزهايي که بايد تعريف شده باشند در اين جهان توسط خداوند تعريف شده اند مي فرمايند. چون خداوند اگر چيزي تعريف نکرده باشد در مقام سوال از خود بر مي آيد و خود را به چالش مي کشد(نعوذ بالله) و در پاسخ اين سوال که چطور مي فهميم که خداوند کامل است مي فرمايند. چون تمام چيزهايي که بايد تعريف شده باشد تعريف شده است و نتيجتا مي توان به اين نتيجه رسيد که خداوند خالق واحد اينها مي باشد سوال اينجاست که ما از هر کدام به ديگري مي رسيم و بالاخره بايد يکي را ابتدا ثابت کرد!!! شايد از اساس اشتباه مي کنم. اما ممنون مي شوم در اين دو دو مورد کمک بفرماييد با تشکر از زحمات بي دريغ شما؟
پاسخ:

در مورد مطلب دوم شما ؛لازم به ذكر است، پاسخ هائي را كه در مورد «سبحان» بودن خداوند و همچنين مطالبي كه در مورد تعريف شدن همه اشياء از جانب خداوند و در نهايت دلائلي كه براي كامل بودن خداوند ارائه شده است مناسب نبوده و به لحاظ علمي ارتباطي با سؤال ندارند، اگر به منبع و يا محلي كه اين پاسخ را از آن دريافت نموده ايد، اشاره مي فرموديد اين امكان وجود داشت كه منصفانه در مورد آن قضاوت نمود. لذا بدون قضاوت در مورد درست و يا غلط بودن اين شيوه پاسخ گوئي، به چند نكته در پاسخ علمي به پرسش هاي بيان شده اشاره مي شود:
1. به لحاظ لغوي «سبحان» همانند (غفران) يا اسم مصدر است به معناي «تسبيح» و يا مصدر است و معنى آن «تسبيح كردن» است. «تسبيح» نيز يعني تنزيه و مبرا دانستن خدا از هر بدى و نقص ،«اصل التّسبيح: التّنزيه و التّقديس و التّبرئة من النّقائص» .در كتب لغت ،نظير صحاح و قاموس و اقرب گفته شده است: معنى سبحان اللّه يعنى خدا را از بدى بطور كامل كنار ميدانم «أبرّئ اللّه من السّوء برأة».(1) پس براي اثبات سبحان بودن خداوند لازم است اثبات شود كه او هر گونه نقص و بدي مبرا مي باشد.
2.در طي يك استدلال عقلي اثبات مي شود كه خداوند متعال واجب الوجود است (2)يعني در وجود خود كاملا مستقل و بي نياز از علت ديگر مي باشد ، و در ادامه با تكيه بر همين گزاره بسياري از صفات خداوند نظير كمال محض بودن و مبرا بودن خداوند از هر نقص و ضعفي اثبات مي شود به اين بيان كه اگر هر گونه نقص و يا بدي و ضعفي در وجود خداوند تصور شود به اين معناست كه خداوند در اين زمينه خودش فاقد آن كمال است و در خصوص آن صفت محتاج تلقي مي شود و از آنجائي كه از قبل اثبات شده است كه خداوند واجب الوجود است و به هيچ موجود ديگري وابسته نيست اثبات مي شود كه امكان ندارد در هيچ زمينه اي نقص در ذات خداوند باشد و اين به معني منزه بودن خداوند از هر نقص و بدي است؛يعني سبحان بودن خداوند متعال اثبات مي شود.
3.سؤال دوم در مورد نحوه اثبات اين مطلب كه همه چيز هاي قابل تعريف و نيازمند تعريف از جانب خداوند تعريف شده اند؛ و همچنين پاسخ ارائه شده به آن مبهم مي باشد و جنبه علمي ندارد، و با توجه به اين كه اساسا تعاريف مربوط به حوزه مفاهيم بوده و جهت شناخت حقايق وجودي به كار مي رود و با توجه به اينكه تمام عالم هستي در اصل وجودشان مخلوق خداوند مي باشد و ذاتا خداوند به آنها احاطه وجودي و علمي دارد. (3)
معنا ندارد كه در مورد خداوند تعابيري مثل تعريف نمودن اشياء براي خودش استفاده شود؛ چون هيچ موجودي قابل تصور نيست كه وجود داشته باشد و براي خداوند مبهم باشد. اما در مورد ادامه سؤال در مورد اثبات كامل بودن خداوند ،جواب صحيح اجمالا در نكته اول اشاره شد؛ در عين حال پاسخي كه در متن شما به آن اشاره شده كاملا بي ارتباط با سؤال مي باشد و جنبه علمي ندارد.
پي نوشت ها:
1. قرشى سيد على اكبر،قاموس قرآن ج3 ص 212،دار الكتب الإسلامية،1371 ش.
2.آيت الله مصباح،آموزش عقائد،ص 57 ،نشر بين الملل ،1381ش.
3.فصلت (41) آيه 54.