سلام و عرض خدا قوت
یک سؤال داشتم که مدت زیادیه ذهن من رو مشغول کرده و جوابی براش پیدا نکردم اون هم بحث غلام و کنیز در اسلام است
می خواستم در مورد احکام کنیز بدونم به خصوص این بحث که آیا کنیز برای صاحب خود حلال است(بدون خواندن هیچ گونه صیغه ای)؟
در مورد خرید و فروش و...
آیا این بحث که در قرآن هم به اون پرداخته شده آیا شائبه ی برده داری را در اسلام و بخصوص آن هم استفاده ی جنسی از زنان رو برای صاحباناشون ایجاد نمی کنه؟
لطفا سند پاسخ هایی رو که می دید ذکر کنید بخصوص اسناد حدیثی و تاریخی رو
اگر هم امکان این وجود داره که یک پاسخ (به غیر از پاسخی که خودتون می دید) فقط از خود آیات قرآن باشه ممنون می شم
با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
داستان غلامان و کنیزان تقریبا همان داستان برده داری است و تفاوت چندانی بین اتین دو مساله نیست ؛ اما به نظر مي رسد برای پاسخ به اصل اشکال شما لازم باشد قبل از رویکرد اسلام در مورد کنیزان و بهره مندی از آنان ، در خصوص فلسفه برده داری در اسلام نکاتی بیان شود .
داشتن غلام و كنيز در عصر بعثت پیامبر اسلام در همه جوامع بشری امري مرسوم و متداول بوده و اين امر قدمتي بسيار ديرينه دارد. در واقع اسلام برده داري را ابداع نكرده، بلكه براي آن شرايط و قوانين
ويژه اي ترسيم نموده و آن را به شدت محدود نموده است. شرايط و احكام خاصي كه اسلام براي نوع بردگي و شيوه برده داري و كيفيت برخورد با آنان و نحوه آزادي ايشان اعمال داشته، تفاوت هاي چشمگيري بين برده داري در اسلام و برده داري متداول در ساير جوامع ايجاد نموده است.
البته اسلام دستور سریعی برای لغو این سنت ناپسند صادر ننمود ، اما روح كلي قوانين و مقررات و نحوه برخورد اسلام با اين پديده به خوبي نشان مي دهد كه اسلام از اساس با اين پديده زشت موافق نبوده و خواستار برچيده شدن آن بود اما براي انجام اين هدف نياز به برنامه ريزي مشخص و رويكردي دقيق بود كه قوانين اسلام به درستي در همين مسير تدوين گشت.
تاریخ اسلام نشان می دهد که اسلام پس از ظهور در خصوص برخی انحرافات به طور ضربتی و قاطعانه برخورد کرد؛ اما در بسیاری از موارد هم برخورد این گونه نبود. به حکم عقل هم نباید این گونه باشد؛ چنان که در مورد حکم شراب و حجاب تا حدودی این گونه بود.
بايد وضعیت این فرهنگ در جوامع آن روز مد نظر قرار گیرد و آن گاه نحوه برخورد اسلام با این پدیده زشت بررسی گردد. در واقع ما صرفاً با یک فرهنگ اشتباه و عادت نادرست مواجه نیستیم؛ بلکه با یک ساختار پیچیده اجتماعی مواجهیم که در همه اجزا و تار و پود جامعه راه یافته، اقتصاد و فرهنگ و معیشت و دیگر ارکان جامعه با آن درهم تنیده بود.
وجود بردگان در جوامع گوناگون آن قدر عمیق و بدیهی بود که در متمدن ترین کشورها تا حدود 150 سال پیش بردگان جزء جداناپذیر بسیاری از جوامع بودند. تصور حذف برده ها از ساختار زندگی فردی و اجتماعی به ذهن کسی خطور نمی کرد. مسلما این مسئله در 1400 سال پیش بسیار عمیق تر و ریشه ای تر در آن جوامع استقرار داشت. اسلام نمی توانست با این مسئله به شکلی سريع و به اصطلاح انقلابی برخورد نماید.
این که چرا اسلام به یکباره و به صورت انقلابی در جهت رهایی بردگان گام بر نداشت، بلکه در جهت رهایی تدریجی آنان کوشید،سوال مهمی است ؛ اما پاسخ آن این است که رهایی دفعی، مشکلاتی را به دنبال داشت که اگر نظام غلطی در بافت جامعه ای وارد شود، ریشه کن نمودن آن به زمان و برنامه حساب شده ای نیاز دارد. در غیر این صورت نمی توان آن را ریشه کن نمود. درست مانند انسانی که به بیماری خطرناکی مثل اعتیاد مبتلا شده و بیماریش کاملاً پیشرفت نموده است.
تاریخ بعدها روش صحیح مبارزه تدریجی با این رسم جا افتاده را تایید کرد . خط بطلان بر مبارزه سریع و بی برنامه در مورد این گونه امور مهم و رسوخ یافته در اعماق باورها و فرهنگ ها کشید ؛ در تاریخ معاصر آمده که رییس جمهور آمریکا بدون ایجاد مقدمات لازم به یکباره برده داری را لغو و ممنوع اعلام کرد ، ولی بردگانی که به ظاهر آزاد شده، ولی روحا آزاد نشده بودند و توان روحی و اجتماعی اداره خود را نداشتند ، از صاحبان خود به التماس می خواستند مثل سابق آنان را به بردگی بگیرند و رها نسازند!!
اسلام برای از بین بردن پدیده بردگی برنامه هایی را ارائه داده است. اینک به بیان برخی از جوانب این برنامه می پردازیم:
الف ) لغو همة راه های بردگی جز یک راه:
در عصر بعثت رسول برای بردگی راه های متعددی وجود داشت. یعنی از راه های مختلف، انسان آزاد تبدیل به برده می شود مانند اسارت در جنگ، حکم و خواست حاکمان وقت برای برده گرفتن افراد آزاد. طفلی که از ام ولد(مادری که کنیز است)به دنیا می آمد، هرچند پدرش آزاد بود. کسی که از رفتن به جنگ امتناع می کرد یا از جنگ فرار می کرد، تبدیل به برده می شد. کسانی که از کشور فرار می کردند و به کشور و قلمرو حکومت حاکم دیگر پناهنده می شد، حاکمان آن سرزمین آن ها را برده قرار می دادند. کسی که مرتکب جرایمی مانند قتل و دزدی می شد، یا به واسطه فقر گاهی انسان آزاد خود یا فرزندش را در معرض فروش قرار می داد. یا همسرش را به عنوان کنیز به فروش می رسانید. یا از طریق آدم ربایی و دزدیدن فرد آزاد او را برده قرار می داد یا اگر کسی در قمار می باخت و خود را گرو قمار می داد، بعد از باخت در قمار برده دیگری می شد.
اسلام تمام این راه ها را ملغی نمود و فقط بردگی را از طریق اسارت در جنگ قبول نمود.(1) آن را هم هرگز به عنوان جنبه الزامی اعلان نکرد؛ در واقع در صورت پیروزی در جنگ ، گرفتن برده الزامی نبود، بلکه دستور اسلام در این مورد این است که بعد از پایان جنگ با کفار، افرادی که اسیر می شوند، به چند صورت با آنان برخورد شود:
- از آنان فدیه گرفته شده، آزاد شوند؛
- با اسیران مسلمان مبادله شوند؛
- با انجام اموری نظیر آموختن خواندن و نوشتن به مسلمانان آزادی خود را به دست آورند ؛
در مواردی که راه های قبلی به صلاح یا ممکن نبود، به جای این که آن ها را بکشند، اسیرشان کرده و برای خدمت، به کار بگمارند و بین مردم تقسیم کنند.
بسیاری همین امر را نشانه تایید برده داری و همراهی اسلام با این رفتار غلط دانسته اند ، در حالی که به نظر می رسد. این قضاوت اصلا منصفانه و دقیق نیست ؛ فرض کنید دولتی کافر به جامعه اسلامی حمله کرده و در نتیجه این نبرد افرادی از سپاه دشمن به اسارت در آمدند ؛ تکلیف این عده چیست و حکومت اسلامی چگونه باید با آن ها برخورد کند؟
جواب از چند گزینه خارج نیست ؛ یا باید آن ها را از دم تیغ بگذراند ، یا در زندان اسیر کرده و یا آن ها را آزاد نماید ؛ اگر دقت کنیم همه این موارد دچار مشکلات عدیده ای است ؛ زندانی کردن اسرا علاوه بر همه مفاسدی که اصل قانون زندان در پی دارد، بار مالی سنگینی را بر دولت اسلامی تحمیل می کرد . جدای آن که با نیاز مالی بسیار مسلمانان در آن مقطع زمانی و کمبودهای فراوان و حجم زیاد اسرا این امر امکان پذیر نبود .
کشتن همه اسرا هم نتایج مثبتی در پی نداشت. زیرا بسیاری از این افراد شناخت کاملی از اسلام نداشتند . چه بسا با آشنایی درست به اسلام می گرویدند . به علاوه کشتن بیش تر افراد آثار و نتایج سوء فرهنگی و روانی در پی داشت که با فلسفه اسلام همخوانی نداشت .
از طرف دیگر آزادی همه اسرا هم کاری بسیار نامعقول بود ، زیرا این افراد کسانی بودند که با اسلام و مسلمانان به جنگ برخاسته ،حتی برخی از آنان را کشته بودند . یقینا آزادی آن ها همان و بازگشت به آغوش کفار و آمادگی برای شرکت در نبرد بعدی همان ؛ پس ناچار لازم بود بدون آن که نگه داری آن ها هزینه و فشاری بر جامعه اسلامی وارد کند، این افراد در متن جامعه به نوعی وارد شوند که هم آثار مثبت اقتصادی و رفاهی برای جامعه در پی داشته باشند و هم زمینه آشنایی آن ها با حقایق اسلام و بستر میل و گرایش به اسلام در آن ها فراهم گردد . این همان قانون برده داری مورد امضا و تجویز اسلام بود که اعمال شد .

ب) زشت شمردن انسان فروشی:
حال که یک سرچشمه بردگی آن هم به ناچار مورد پذیرش قرار گرفت، ممکن است از همین راه مردم سوء استفاده کنند و سایه ‌شوم بردگی را بر جامعه اسلامی چیره گردانند. برای این که چنین اتفاقی نیافتد، اسلام آمد و خرید و فروش بردگی را بدترین و منفورترین معاملات اعلام کرد. پیامبر(ص) فرمود: "شرّ النّاس مَن باع النّاس؛(2) بدترین مردم کسی است که انسان ها را بفروشد".
ج) رفتار انسانی با بردگان:
اسلام در مورد رفتار انسانی با بردگان بسیار سفارش نموده . پیامبر(ص) فرمود: "کسی که برادرش زیردست او است، باید از آنچه می خورد، به او بخوراند . از آن چه می پوشد، به او بپوشاند . زیادتر از توانایی به او تکلیف نکند.(3) امام علی(ع) به غلامش، قنبر گفت: " از خدا شرم دارم که لباسی بهتر از تو بپوشم".(4)
هم چنین اسلام برای بردگان شخصیت انسانی بیان کرد تا آن جا که از نظر شخصیت انسانی، هیچ تفاوتی میان بردگان و افراد آزاد نمی گذارد و معیار ارزش را تقوا قرار می‌دهد.(5) نیز اسلام راه های فراوانی را برای آزادی بردگان در نظر گرفته است که با توجه به این راه ها خواه ناخواه بردگی از جامعه بشری زدوده می شود. راه ها به دو دسته تقسیم می شود:
راه استحبابی و سفارش های اخلاقی:
درباره پسندیده بودن آزاد نمودن بردگان، در سخنان رسول گرامی و امامان معصوم(ع) بسیار سفارش و تأکید شده است. پیامبر فرمود: "هر که برده مسلمانی را آزاد کند، ‌خداوند او را از آتش جهنم آزاد می سازد".(6)
راه وجوبی و دستورهای قانونی:
اسلام افزون بر سفارش های اخلاقی و ارزش نهادن به آزاد نمودن بردگان، در موارد متعددی با دستورهای الزامی، مسلمانان را به آن وادار نموده است.
اینک نگاهی اجمالی به راه های قانونی برای آزادی بردگان:
آزادی بردگان از راه معاهده و مکاتبه (مکاتبه مشروط یا مطلق)؛ عتق تدبیر؛ تبعیت اشرف ابوین؛ عتق برای تملک انثی بر احدالعمودین؛ عتق برای تملک ذکر بر احد العمودین یا محارمی از زنان؛عتق سرایت؛ عتق استیلاد (ام ولد)؛ عتق مرضی، همانند کوری، جذام، لنگ و زمینگیر؛ مسلمان شدن عبد قبل از این که مولایش در محیط کفر مسلمان شود؛ اگر مولا وارث نداشته باشد، برده با مال آزادی به واسطه عهد و نذر و قسم. آزادی به واسطه‌ کفاره در موارد مختلف مانند کفاره روزه، قتل خطایی .(7)
اما در این میان مهم ترین راهکار همان تلاش فرهنگی و تغییر رویکرد رفتار و نگرش مردم نسبت به بردگان بود که این امر بدون وجود الگوهای عملی امکان پذیر نبود . به همین خاطر پیامبر و ائمه علیهم السلام ، خود برده و کنیزانی را می خریدند . به واسطه رفتار انسانی خود و کرامتی که در حق آنان روا می داشتند ، به صورت عملی نحوه نگرش و برخورد جامعه با بردگان را تصحیح کرده تغییر می دادند . دستورات اسلام در خصوص بردگان را خود به بهترین شکل محقق می نمودند و زمینه تشویق دیگران به این امر می شدند .
به عنوان مثال کنیز در جامعه آن روز از ارزش و حرمتی برخوردار نبود ، اما پیامبر که دارای کنیزانی به نام های جویریه و صفیه بودند . هر دو را آزاد کرده و سپس با آن دو ازدواج نمودند (8) ، این رفتار تاثیر شگرفی در نوع رفتار و برخورد مردم با کنیزان داشت چون مردم می دیدند زنی که تا دیروز همچون حیوانات خرید و فروش می شد، به ناگاه همسر پیامبر و ام المومنین گشته، از بالاترین مقام و منزلت اجتماعی برخوردار شد .
اصولا رفتار و سیره اهل بیت درباره بردگان , از درخشان ترین فضایل اسلام در برخود با زیر دستان می باشد. همین رفتار شایسته , سبب شده بود غلامان و کنیزانِ ائمه , از آزادی خود خوشحال نشوند و تقاضا کنند برای همیشه غلام آن بزرگواران باقی بمانند. اکثر بردگان در خانه اهل بیت با معارف دینی و احکام الهی آشنا می شدند و از محضر آنان استفاده های علمی و عملی بسیاری می نمودند.
در نتیجه این افراد پس از آزادی , انسان هایی نمونه , مؤمن و حقیقت جو بودند و در مسیر ترویج حقیقت و اسلام ناب می کوشیدند .
مجموعه این مسایل و نتیجه این نوع برخورد به خوبی نشان می دهد که اسلام منطقی ترین برخورد را با برده داری اعمال نموده است ؛ البته این امر زوایا و جزییات بیش تری دارد که در صورت تمایل می توانیم به آن ها بپردازیم .
اما در مورد کنیزان و داستان استفاده جنسی از آن ها هم تامل و دقت بیش تری نیاز است تا حقیقت برخورد اسلام با این امر آشکار گردد . کنیز چیزی جدای از سایر بردگان نیست ؛ کنیز زنی است که به اسارت گرفته می شود . در فلسفه اسارت او و راهکارهای برخورد با او تفاوتی با مرد اسیر(غلام) ندارد . چنان که در مورد مردان برده گفته شد، کنیزان نیز از دو راه به جامعه اسلامی وارد می شدند:
1- زنانی که در میدان های جنگ شرکت می کردند و اسیر می شدند. (در قدیم در جنگ ها قبیله در جنگ در گیر بود ؛یعنی زنان و مردان و کودکان همگی اعضای میدان نبرد بودند . برای پیروزی بر طرف مقابل تلاش می کردند . سهم زنان کمتر از مردان نبود . وقتی یک طرف شکست می خورد، تمام مردان و زنان و کودکان و اموالی که در میدان بود ،به اسارت طرف مقابل در می آمد.)
2- زنانی که قبلا در جامعه غیر اسلامی اسیر و کنیز شده بودند . برده فروش ها آن ها را به جامعه اسلامی می آوردند و می فروختند.
در خصوص گروه دوم در انتها بحث خواهیم کرد اما در مورد گروه اول بر اساس تحلیلی که در بالا ارائه دادیم ،نه می توان گفت آزاد کردن آن ها به صلاح بود و نه کشتن آن ها ؛اسارت هم که تبعات منفی و مشکلات خاص خود را داشت. در نتیجه لازم بود این زنان هم در متن جامعه به خدمت گرفته می شدند تا زمینه اسلام آوردن آن ها فراهم گردد ؛ اما بهره مندی جنسی از آن ها را باید به مقتضای شرایط خاص در همان دوران و نتایج تحریم این مساله جستجو کرد .
اصولا بر اساس آموزه های قرآن روابط جنسی انسان تنها در دو قالب مورد تأیید شرع اسلام بوده است؛ در غیر این موارد، خروج از حیطه شریعت به حساب می آید. این دو قالب هم در سوره مؤمنون به روشنی بیان شده است. خداوند در آیات ابتدایی این سوره در بیان علائم مؤمنان می فرماید:
«وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ؛ (9)
مؤمنان کسانی هستند که دامن های خود را حفظ می کنند، مگر در برابر همسران شان یا کنیزانی که در تملک دارند که در این صورت مورد ملامت نیستند. هرکس بیش از این بطلبد، در زمره تجاوزکاران است». بر این اساس، روابط جنسی تنها در مورد همسران و یا کنیزان قابل تأیید شریعت است؛ البته با رعایت دیگر ضوابط و شرایطی که در این خصوص وجود دارد. در نتيجه همان گونه كه رابطه جنسي زن و مرد با عقد ازدواج حلال مي شود ،ملكيت هم يكي از راه هاي مشروع است و تفاوت ماهوي در مشروعيت روابط با عقد ندارد .
به علاوه در مورد رابطه جنسی مالک با کنیزش ، چه کنیز عادی و چه اسیر، ضوابط معینی وجود دارد که برای برقراری رابطه و دوام آن رعایت همه آن ها ضروری است :
1. مالک، کنیزش را به ازدواج شخص دیگر در نیاورده باشد.
2. مالک، کنیز را به دیگرى نداده باشد.
3. اگر کنیز با شخصِ دیگرى ازدواج کرده باشد یا او را به دیگرى بخشیده باشند، پس از سپرى شدن مدّت زمان عده‏ طلاق با شوهرش یا تمام شدنِ زمان بخشش، مجدداً کنیز بر مالکش حلال مى‏شود.
4. کنیز در حالِ گذراندن ایّام عدّه (عدّه‏ طلاق از شوهر قبلى‏اش) یا ایام استبرا (در آن جا که محلّل واقع شده)، نباشد.
5. قبلًا پدر مالک کنیز با کنیز، نزدیکى نکرده باشد.
6. کنیز، بین چند صاحب مشترک نباشد.
7. قبلًا فرزند مالک و صاحب کنیز با او نزدیکى نکرده باشد.
8. کنیز با مولایش قرارداد نبسته باشد که پول خود را بدهد تا آزاد شود (در اصطلاح مُکاتَب نباشد).
9. کنیز، کاملًا تحت تصرّف مالک باشد . (10)

در نتیجه، همه این ضوابط و قوانین به شکلی تنظیم شد که در نهایت زنان بسیاری از جامعه شرک و کفر کنده شده ،به جامعه اسلامی متصل گردند . در اکثر موارد پس از ورود این زنان در جامعه اسلامی و آشنایی با فرهنگ اسلام و جایگاه معینی که در نتیجه تعلق جنسی شان به مردان مسلمان پیدا می نمودند، اسلام آورده ،از ظلمت کفر بیرون آمدند . در زمان کوتاهی نیز آزاد شده ،به عنوان یک زن مسلمان آزاد به منزلت والایی دست یافتند .
در خصوص کنیزان موجود در جامعه هم توجه به همین امور ،به علاوه رسوخ بهره مندی های گوناگون در فرهنگ جامعه و پذیرش روحی و روانی این امر توسط خود آن ها باعث شد که اسلام به شکلی زمان بندی شده زمینه خروج تدریجی این افراد از زمره انسان های پست در فرهنگ جامعه را به وجود آورده، آن گاه موجبات گرایش این افراد به اسلام و ایمان و یافتن منزلت فردی و اجتماعی را مهیا نماید تا با قوانین متعدد اسلام در مسیر آزادی ، هرگاه آزاد شدند، زمینه روحی و فکری مناسب و منزلت اجتماعی کافی برای یک زن آزاد بودن را داشته باشند .

پی نوشت ها:
1. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه ، دار الکتب الإسلامیه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش ، ج 21 ص 417
2. کلینی، کافی، ج 5، ص 114،نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا .
3. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 141 و 142.نشر اسلاميه تهران ، بي تا
4. همان، ص 144.
5. حجرات (49) آیة 13.
6. کافی، ج 4، ص 134. همان
7. محقق حلّى، نجم الدين جعفر بن حسن ، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‏ ، کتاب العتق ، مؤسسه اسماعيليان‏ ، تهران ، 1408 ه ق‏ .
8 . حسين استادولى‏ ، امالي شيخ مفيد با ترجمه استاد ولي ، ص 305 ،انتشارات آستان قدس‏ ، مشهد، 1364 ش
9. مؤمنون (23) آیه 5-7.
10. نجفى ، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام‏ ، دار إحياء التراث العربي‏ ، بيروت- لبنان‏ ، بي تا ، ج 30 ،ص 284- 292 .