سلام! من یک دختر 22 ساله هستم که در خارج از کشورم دانشجو هستم. در دوران مکبت، در مکتبی که من درس می خواندم دختران و پسران باهم درس می خواندند. من همیشه شاگرد اول کلاس بودم. پسری که شاگرد دوم کلاس بودبه من علاقه مند و به ابراز علاقه کرد. خیلی پسری خوبی بود. اما من ان موقع خیلی خورد بودم و اصلا به جز درسم به این چیزها فکر نمی کردم بناء برایش جواب منفی دادم. قبل از این تقربیا باهم راحت بودم و با هم درس می خواندیم اما بعد از آن سعی خیلی ازش دوری کنم چون می ترسیدم که علاقه اش نسبت به من بیشتر شود. سال اخر دوره مکبت بود که این اتفاق رخ داد. خیلی روی روحیه اش اثر کرد و خیلی غمگین شده بود. من مکتب را در اوایل سن 16 سالگی تمام کردم. خیلی شوق دانشگاه را داشتم ولی نظر به بعضی از مشکلات تقربیا 3 سال ترک تحصیل داشتم.پسر اسمش مهدی است. او وارد دانشگاه شد و فعلا درسش را تمام کرده است و کار می کند. بعد از ان واقعه( ابراز علاقه ایشان به من) دیگر باهم تقربیا ارتباط نداشتیم. و قتی درسها تمام شد از همه ما از هم جدا شدیم و هرکس رفت به طرف زندگی و سرنوشت اش. گاه گاهی مثلا بعد از چند ماه گاهی مهدی از من احوال می گرفت به بهانه هم کلاس بودن ولی می توانستم حس کنم که من تا هنوز در ذهن او هستم و به همان سعی می کردم که خیلی سرد رویه کنم.خلاصه این که کاملا بی ارتباط بنودیم. بعد از سه برای من جانس تحصیل در خارج کشور به وجود امد. وقتی این خبر به مهدی رسید برایم زنگ زد بعد از تبریک باد گفتن دوباره به من ابراز علاقه کرد و من باز برایش جواب منفی دادم. چون باید درس می خواندم ولی در ته قلبم احساس می کردم که او انسان خیلی است و من بیش از حد سنگ دل هستم. ناراحتی هایش مرا نیز ناراحت می کرد ولی نهایت تلاشم را می کردم که خون سرد باشم. بلاخره فعلا در کشور هندوستان مشغول تحصیل هستم.و این سال سال اخر دوره ی لیسانسم می باشد.هر سال در رخصتی به خانه می روم. اخرهای سال گذشته باز با من تماس گرفت، درسهایش تازه تمام شده بود. به من که درسهایش تمام شده است و می خواهد که به صورت خیلی جدی همرایم حرف بزند.می خواهد نظرم را بداند و بعدا فامیل اش را بفرستد. خلاصه بعد از کمی فکر من نیز دل به دریا زدم و همرایش حرف زدم و باهم نه خیلی زیاد بلکه تا جای تبادل نظر کردیم. و من احساس کردم که از ایشان خوشم می اید و به همین خاطر ترسیدم که از این عاشق اش شوم. برایش گفتم که من همرای شما حرف زدم و نظرات تان شنیدم و شما را یک انسان خوب و محترم می دانم. خانواده ام خیلی مرا دوست دارد و من خیلی انها را دوست دارم و برایشان احترام قایلم.اما در مورد شما من نظر خانواده ام را نمی دانم. من کسی بوده ام و هستم که تصمیم در مورد ازدواجم را به انها موکل می کنم، هر چه انها بگویند قابل قبول است. در جواب گفت اگر این حرف شماست من برایش احترام قایلم خانواده ام را می فرستم تا جواب از خانواده ات بگیرند و بعدا امسال که رخصتی امدید باز باهم نامزد می شویم، عقد می کنیم و عروسی باشد برای بعد از ختم درسهای شما. گفتم خوب است. خودم قبل از این که مهدی مادر و پدرش را بفرستد همرای خواهر و برادرم که من بزرگتر اند مشورت کردم و از پدر و مادر خجالت می کشیدم. آنها یک سری دلایل اورد و گفت که ما او را نمی شناسیم و تا درسهایت تمام نشده است به این موضوعات فکر نکن. بناء من مهدی را از فرستادن خانواده اش منصرف کردم. در رخصتی رفتم خانه و فقط 3 بار در دانشگاه مهدی را از نزدیک دیدم چون تقربیا 6 سال می شد که اصلا هم دیگر را ندیده بودیم یعنی بعد از ختم مکتب اصلا هم دیگر را ندیده بودیم و فقط اگر گاهی به حیث یک هم کلاسی حرف زده بودیم از طریق انترنیت و تلفن بود و حضوری اصلا هم دیگر را ندیده بودیم. خانواده ام را راضی به این کار ندیدم و به همان همان 3 باری که مهدی را دیدم فقط با خواهرم که عروسی کرده است گفتم با دیگران اصلا حرف نزدم. در این دیدار مهدی برایم گفت که دلایل من اصلا برایش قابل قبول نیست. او می خواهد مستقیم حرف های پدر و مادرم را بداند. به همان خاطر وقتی من برگشتم هندوستان بعد از دو ماه پدرش برای خواتسگاری به خانه ی ما فرستاد. خانواده ی من برایش ایشان گفته است که درس دخترم یک سال مانده است تا درسهای او تمام نشده است و برنگشته است این قضیه برای ما اصلا معنا ندارد و اصلا مهم نیست. مهدی می گوید که یکسال باز به خاطر من صبر می کند ولی از من خواهش دارد که درباره او به خانواده ام حرف بزنم و از او پشتبانی کنم. من هم او را دوست دارم و به او علاقه مند شده ام، ولی نمی توانم که این حرف را به خانواده ام بگویم که من به کسی علامند شده ام. از طرفی اگر نگوییم من مطمین ام که خانواده ام به احتمال خیلی قوی مرا به او نخواهد داد. به خاطریکه خانواده ی مهدی از لحاظ اقتصادی در سطح خوبی قرار ندارد. من و مهدی خیلی کم از طریق تلفن(چون مصرف زیاد می افتد) و از طریق انترنیت با هم در تماس هستیم. به ندرت انلاین حرف می زنیم بلکه اکثر تماس ما از اطریق ایمیل است. او چون ادبیات خوانده است نوشته هایش را برایم می فرستد و از من می خواهد نظر دهم و من می خوانم و تا جای نظر می دهم و همین کتاب جالب و نوشته ی جالب اگر من داشتم هم برایش می فرستم. خلاصه ارتباط ما شکل تبادل افکار و نظرات و بحثهای علمی است. سوالم این جاست: 1- ایا تا هنوز همین که طور من پیش رفته ام خلاف مقرارات شرعی که نبوده است. من خیلی عقیده دینی قوی دارم و اصلا دلم نمی خواهد که خلاف دستورات دینی پیش بروم.2- ایا باید در رابطه با احساساتم خودم نسبت به مهدی با خانواده ام حرف بزنم؟ 3- من این یک 10 ماه باقی مانده را با مهدی چگونه رویه نمایم؟ منظورم از حد و حدود ارتباطات ماست. ایا همین طور که تا حالا پیش رفته ایم اگر ادامه دهیم تا من درسم تمام شود و بروم خانه و از نذدیک با فامیلم حرف بزنم تا شاید راضی شد، ایا اشکال دارد؟ یا نه باید قطع رابطه کنم. اگر قطع رابطه کنم مهدی شاید به صورت صد در صد نا امید شود. به خاطر یکه او تا جای نظر فامیلم را می داند و می فهمد که انها زیاد راضی نیست، دل خوشی او این است که وقتی خانه رفتم با فامیلم حرف بزنم و به همین امید منتظرم می ماند. من واقعا گیجم نمی دانم چکار کنم. تا جای که خودم فکر کرده ام و سنجیده ام او واقعا کسی که است که به حیث شریک زندگی می خواهم. افکار بالا دارد و خیلی افکار ما باهم می خواند یعنی خیلی باهم تفاهم داریم. این سر دو راهی قرار گرفتن از طرف خانواده ام از یکطرف که ممکن قضیه بشود و یا نشود و گیج بودن در رابطه داشتن و نداشتنم با مهدی از یک طرف خیلی مرا در تنگنا قرار داده است و اسایش را از من ربوده است. من واقعا می خواهم قضیه طوری پیش برود که خانواده ام راضی باشد و هم با هم برسیم و هم این که ارزش و حرمت من کاملا خفظ باشد. ارزش و حرمتم و احترامم خیلی برایم ارزش دارد!!! من تقربیا چیزی نا گفته نمانده ام خواهش می کنم که کمک کنید. جواب مرا بدهید تا من از بلاتکلیفی رهای یابم.
خدا نگهدار
حساسیت های دینی و ترس از گناه شما کاملاً ستودنی است و این نشانگر این است که از ایمان و اعتقاد مستحکمی برخوردارید که در روح لطیف شما جاری گشته و در اعمال و رفتارتان تبلور یافته است.
معمولاً عشق و علاقه های دوران کودکی و نوجوانی، معیار درستی برای ازدواج تلقی نمی گردد، حتی در دوران جوانی و بزرگسالی هم به تنهایی کارآیی ندارد، بنابراین اگر تمایل به ازدواج با فرد مورد نظر را دارید، ابتدا عشق و علاقه را کنار بگذارید و خوب در مورد معیارها و ملاک های اساسی ازداوج و میزان تناسب خود با آن پسر تحقیق و بررسی کنید و تنها در صورت همخوانی و تناسب لازم، بحث ازدواج را به صورت جدی دنبال کنید. در ادامه می توانید در فرایند خواستگاری با مشاوره ازدواج و روان سنجی و همراهی خانواده تحقیقات خود را کامل کنید و مسیر ازدواج خود را هموار سازید.
این را بدانید صِرف علاقمندی به جنس مخالف اگر تنها در دل باشد گناه نیست. مگر این که باعث شکل گیری روابط دوستانه، قرار ملاقات ها و دیدارهای پنهانی و صحبت های غیر ضروری گردد. البته ارتباط ایمیلی و اینترنتی، چارچوب و ضوابط آن به نظر مرجع تقلید شما بستگی دارد.
این را در نظر داشته باشید که هر گونه ارتباطات دختر و پسر حتی اگر از منظر شرعی هیچ مشکلی نداشته باشد و کاملاً کنترل شده و ضابطه مند باشد، در ازدواج تأثیر منفی می گذارد و به شدت برانگیزاننده احساسات و عواطف است. این می تواند روند طبیعی همسرگزینی برای ازدواج را با مشکل مواجه سازد و آن را از مسیر مشخص و اصلی خود خارج گرداند. به همین خاطر به دختران و پسران جوان توصیه می شود حتی اگر انگیزه واقعی ازدواج دارند، از ارتباطات غیر ضروری و از شکل گیری روابط دوستانه به شدت بپرهیزند و اگر قصد شناخت و آشنایی بیشتر را دارند، تنها از طریق خانواده و خواستگاری رسمی اقدام کنند.
در مورد شما نیز بهتر است این گونه عمل کنید، البته رفتار شما تا به این مقدار که سعی کرده اید از ارتباطات غیر ضروری خودداری کنید و به نوعی در برابر اظهار علاقه خواستگارتان سرد برخورد کرده و فرد مورد نظر را ترغیب کرده اید که از طریق خانواده اقدام کند، رفتار قابل قبولی است. اما تا پایان تحصیلات و آشکار شدن قضیه ازدواج تان بهتر است موقتاً تمامی ارتباطات را قطع کنید و به پسر مورد نظر هم بگویید که در این مدت تمام تلاش تان را خواهید نمود تا خانواده تان را راضی کنید و او نیز بهتر است صبر پیشه کند.
اگر شما با فرد مورد نظر، در معیارها و ملاک های اساسی ازدواج تناسب و همخوانی لازم را داشته باشید و تنها در سطح اقتصادی خانواده ها تفاوت داشته باشید، در این صورت اگر تفاوت زیاد چشمگیر نباشد، مانعی بر سر ازدواج تان به وجود نمی آورد. می توانید در این مورد با خانواده تان صمیمانه گفتگو کنید و خصوصیات و ویژگی های مثبت خواستگارتان را بیان کنید و خانواده را مجاب کنید تا که اگر دلیل منطقی و قانع کننده ای ندارند با ازدواج تان موافقت کنند.
اگر چه موافقت و همراهی خانواده در ازدواج نقش اساسی بازی می کند. اما این را بدانید که خواست و نظر خود شما نیز در امر ازدواج بسیار ارزشمند و مهم است و در رأس امور قرار دارد بنابراین، شما نباید تنها به خواست و نظر خانواده تان توجه کنید و تصمیم گیری در مورد ازدواج تان را کلاً به خواست و نظر خانواده واگذار کنید و خودتان منفعلانه برخورد نمایید بلکه اگر خواستگارتان را جوان شایسته ای می دانید که با شما تناسب کافی دارد و او را دوست می دارید، می توانید این موضوع را با خانواده در میان بگذارید و احساس قلبی خود را مطرح کنید و نظر آنان را جلب کنید.






