چرا به طور کلی ادیان الهی تنها در یک نقطه جغرافیایی نازل شدند! مثلا مایا های ِ قاره ی امریکا که تاریخ زندگی ِ میلیون ساله دارند و یا مردمان شرق آسیا که فرسخ ها از بین النهرین (که مرکز رسالت تمامیه پیامبران الهی بوده است ) دور بوده اند و مطمئنا بشارت و انذار رسولان از هیچ طریقی به گوش آنها نمی رسید نیازی به پیشرو و پیامبر نداشته اند تا آنکه آنها از زور بی پیامی مجبور به بنیاد دینهایی زمینی و انسان ساز شوند!؟ حکمت رها شده گیِ این اقوام و این سرزمین ها چیست؟؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی و مذهبی
یکی از مشکلات رخدادهای تاریخی عدم شفافیت آن است؛ مکان ظهور پیامبران از مسایل تاریخی است که ابهام دارد و قضاوت درباره آن مشکل است. ما با توجه به رهنمودهای وحیانی معتقدیم که ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصى ندارد. به تصریح قرآن ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصى ندارد. طبق آموزه های اسلامی همه امت ها از خود پیامبر داشته اند:
« و ان من امّة الا خلا فیها نذیر؛(1) در هر امتی نذیر و هشدار دهنده ای وجود دارد».
نیز:« لقد بعثنا فی کلّ أمة رسولاً أنِ اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛ (2) در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از بت دوری کنید ».
در هر حال اگر در قرآن مجید، تنها نام عدّه معدودى از پیامبران بزرگ برده شده؛ بدین معنا نیست که تعداد ایشان منحصر به همین افراد است؛ بلکه در خود قرآن تصریح شده که بسیارى از پیامبران بودهاند که نامى از ایشان در قرآن به میان نیامده:
« و رسلاً لم نقصصهم علیک(3)؛ پیامبرانی که داستان آن ها را برایت بازگو ننمودیم ».
اتفاقا برخی از روایات به نوعی موید همین مطلب است، چنان که در برخی روایات از على عليه السلام نقل شده كه خداوند پيامبرى را مبعوث كرد كه سياه پوست بوده و داستان آن به ما نرسيده است. (4)
بنابراین نمىتوان گفت که همه 124 هزار نفر پیامبر در یک منطقه خاص ظهور نمودهاند. چه بسا در بسیاری از مناطق در گذشته های دور انبیاء مختلفی ظهور یافته و به هدایت مردمان خود مشغول شده اند .
اتفاقا برخی از شواهد و قرائن تاریخی و اجتماعی بیانگر آن است که در سایر مناطق جهان نیز در گذشته های دور انبیایی مبعوث شده اند ،مثلا برخی از اقوام سرخپوست و ساکنان منطقه آمریکای جنوبی،سنت های دینی و اذکار و اورادی نظیر عبادات سایر ادیان دارند که به احتمال قوی ناشی از تعالیم انبیایی است که در گذشته در آن مناطق زیسته اند، ولی نامی از آن ها به دست ما نرسیده است.
در واقع احتمال بسیار جدی وجود دارد که بسیاری از آیین های فعلی آسياي دور مانند بودا و تمدن های آمریکای جنوبی مانند تمدن مایا و اینکا و... به نوعی متاثر از تعالیم انبیای آن ها بوده که برای ما ناشناخته است. نمی توان گفت اثری از تعالیم این انبیا باقی نمانده است؛ اما در هر حال گذشت زمان باعث تغییر و تحریف بسیار در این آیین ها شده، حقیقت این تعالیم امروزه چندان با تعالیم اسلامی منطبق نیست.
البته این حقیقتی غیرقابل انکار است که پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت و کتاب آسمانی، از شرق میانه برخاستند. نوح(ع) از عراق برخاست. مرکز دعوت ابراهیم(ع) عراق و شام بود. به مصر و حجاز نیز سفر کرد. موسی(ع) از مصر برخاست. چون که در زمان ظهور پیامبران، منطقه مسکونى عمده انسانها مناطق آسیایى بود و خاور میانه در مهد تمدن قرار داشت.
مورخان بزرگ جهان تصریح می کنند که مشرق زمین (مخصوصاً شرق میانه) گهواره تمدن انسانی است.
تمدن مصر باستان که قدیمی ترین تمدّن شناخته شده جهان است، تمدّن بابل در عراق، تمدن یمن در جنوب حجاز، همچنین تمدّن ایران و شامات، همه نمونة تمدن های معروف بشری هستند. قدمت تمدن انسانی دراین مناطق به هفت هزار سال یا بیش تر باز می گردد. از سوی دیگر، رابطه نزدیکی میان تمدن انسانی و ظهور پیامبران بزرگ است، زیرا انسان های متمدن نیاز بیش تری به آیین های الهی دارند، تا هم قوانین حقوقی و اجتماعی را تضمین کرده، جلو تعدیات و مفاسد را بگیرد، و هم فطرت الهی آن ها را شکوفا سازد.
بنابر اینکه هبوط حضرت آدم(ع) و ثقل جمعیت بشری در منطقه خاوری بوده و انسان ها از این منطقه به دیگر مناطق کوچ کرده اند. می توان گفت: بین ثقل جمعیت و تمدن و بعثت پیامبران ارتباط منطقی برقرار است.
پیامبران بزرگ هر چند در یک منطقه خاص ظهور یافتند. اما به معنای انحصار رسالت آن ها در آن منطقه نیست. اگر رسالت یک پیامبر جهانی هم باشد، لازم است که در منطقه ای خاص ظهور یابد که امکان گسترش شریعت وی به دیگر نقاط عالم نیز از آن جا فراهم باشد .بعثت در مکان و مهد تمدن ها موجب می شود که پیام انبیا از طریق مردم آن سرزمین به مناطق دیگر نیز برود، چون با وجود تمدن در یک سرزمین، ارتباط مردم آن سرزمین با مناطق دیگر ساده تر و بیش تر خواهد بود.
اما در هر حال در مناطقی که هیچ پیام و پیامبری به آن ها نرسیده باز نباید از یاد برد که امکان هدایت و سعادتمندی در مورد آنان نیز وجود دارد زیرا خداوند متعال غیر از طریق وحی و ارسال انبیا بشر را از طریق عقل و فطرت الهی نیز هدایت کرده است. چنان که در روایتی آمده :
«ان للله علی الناس حجتین حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبیا و الائمه (ع) و اما الباطنه فالقعول» (5) خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی حجت ظاهری و دیگری حجت باطنی، اما حجت ظاهری انبیا و فرستادگان الهی و ائمه (ع) هستند اما حجت باطنی عقل آنان است. »
در نتیجه خداوند نه تنها از طریق وحی بلکه از راه عقل نیز بشر را به سوی سعادت هدایت کرده و پیام توحید را به آنان تفهیم نموده است و این قبیل افراد در فرض عدمدسترسی به هر نوع تعالیم وحیانی زمینه دریافت اصول و کلیات رفتارهای انسانی و درک معارف بنیادین دین را دارند و بر اساس همین مبنا و معیار هم مورد محاسبه و حسابرسی قیامت قرا می گیرند .
پینوشتها:
1. فاطر (35) آیه 24.
2. نحل (16) آیه 36.
3. نساء (4) آیه 124.
4. طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 8 ،ص 830.
5. اصول کافی، ج1 ،کتاب العقل، ص 16، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران 1388 ق.






