لا اله الا الله

با سلام و درود به تمام ارواح پاک در سراسر هستی

و ضمن عرض ادب و خسته نباشید به شما بزرگواران
وظایف یک انسان مسلمان در لحظات پیش رویش چیست؟
آیا باهر مطلب و عقیده ای که مغایر با آنچه از شناخت دین و خداوند درک نمود، روبرو گردد ، باید آنرا کفر و به آنچه میداند اصرار ورزد؟ حتی اگر تحصیلات حوزوی داشته باشد آیا چنین باید عمل نماید؟
با تشکر از شما عزیزان

در طول زندگی، انسان با افراد زیادی برخورد دارد که خود را برحق می دانند و انسان را به سوی خود فرا می خوانند.
واکنش نشان ندادن در مقابل افرادی که مخالف با عقاید و ارزش هـای انسان است، برای بعضی که خود را حق و دیگران را باطل می دانند، قدری دشوار و دردناک است. گاهی اوقات زخم هایی که اینگونه افراد به انسان وارد می آورند، ممکن است تا ابد باقی بماند و این أمر به خاطر بی ظرفیتی و حق دانستن خود أفراد است. ایشان احساس می کنند که خودشان قول حق را استخراج کرده اند و هر قولی که مخالف آنها باشند، مرتد و کافرند و گویا خود را معصوم از خطا دانسته و دیگران را منحرف می دانند.
باید توجه داشته باشید که افرادی که انسان را کافر خطاب می کنند و قصد آسیب رساندن را دارند، در درجه اول باید به آنها گفت که، فهمیدن قول حق کار هر کسی نیست. برای شناخت حقانیت یک انسان دو راه وجود دارد:
1)راه کشف و مشاهده باطن افراد: آن است که کسی بتواند ذات انسان ها را ببیند. یعنی چشم باطنی اش روشن باشد که این مقام فقط برای اولیای الهی رخ می دهد و قابل استفاده برای عموم مردم نیست. امیرالمومنین علی (ع) شبی با یکی از اصحاب خود در شهر قدم می زدند که از خانه ای صدای قرآن خواندن و گریه شنیده شد. از دل همراه امام گذشت که خوش به حال این فرد که در دل شب چنین سوزناک قرآن می خواند واز خوف خدا می گرید. امام از حال او آگاه شد و به او فرمود: گمان می کنی این فرد از اهل بهشت است؟ در حالیکه جایگاه او آتش جهنم است!
این قضیه گذشت تا روزی که در پایان جنگ نهروان امام آن صحابی را صدا زد و جسد یکی از خوارج را نشان داد و همان آیه ای را که آن فرد در آن شب می خواند بر زبان جاری کرد و فرمود این همان فرد است!
در اینجا امام با چشم باطنی خود هم خطور این فکر در دل آن صحابی را می دانست و هم کفر باطنی آن فرد قرآن خوان را می دید؛ و این کار فقط از عهده معصومین و اولیای خاص الهی بر می آید.
2)راه تطبیق قول و فعل هر فرد با میزان(کتاب و سنت): تطبیق قول و فعل فرد مدعی با میزان یعنی قرآن و سنت است. این راه هم راه مشکلی است زیرا فردی که می خواهد این تطبیق را انجام دهد خود باید تسلط بر معنا و جوهر کلام قرآن داشته باشد و فقط حفظ کردن چند آیه کافی نیست. در توضیح بیشتر باید گفت که همه ی ما وقتی آیه ای از قرآن می خوانیم متوجه می شویم که کلام خداست. اما اگر همان مطلب را در لابلای یک مقاله و به زبان دیگری، مثلا فارسی، بخوانیم اصلا متوجه نمی شویم که این کلام ترجمه همان آیه الهی است و حتی ممکن است آن را با هزار دلیل انکار کنیم! و این بخاطر آن است که آیات در دل و جان ما فرو نرفته است و نحوه تفکر ما سیاق قرآنی به خود نگرفته.
اگر به سخنرانی های امام خمینی نگاه کنید. خواهید دید که بسیاری از جملاتی که ایشان بیان کرده یا عینا ترجمه یکی از آیات است و یا برگرفته و منشعب شده از آن است. زیرا امام در قرآن مستغرق بود و کلامش هم رنگ خدایی گرفته بود. اگر انسان به چنین مقامی برسد می تواند از کلام و عمل دیگران بفهمد که آیا آن کلام ویا عمل با میزان(قرآن و سنت) تطابق دارد و یا خیر!
و ناگفته پیداست که افراد کمی دارای این خصوصیت هستند! پس به راحتی نمی توان عقاید دیگران را زیر سوال برد.
نکته مهم: از دیدگاه اسلام، كسی را به‌چيزی متهم كردن. صفتی بر كسی نهادن. بهتانی به‌كسی زدن(آن هم به خاطر مخالفت با عقاید ما) أمری مذموم و ناپسند است و توصیۀ اسلام دراین گونه موارد، بحث و گفتگو(مناظره) است تا قول حق مشخص شود.
باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق و با اعتماد به نفس، هیچ وقت به توهین و انگ چسباندن به دیگران نمی پردازد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون:
- به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند.
- قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند.
نکات پایانی:
1)روابط انسانی، از پیچیدگی های خاصی برخورداراست و پی بردن به اصل وجودی وشخصیت افراد به این سادگی ها نیست و درموقعیت های گوناگون است که می توان افراد را سنجید. ارتباطات انسانی ممکن است با ظهور مسائل نوین (مانندمطالعات گوناگون) دچار تغییراتی گردد ،اما «اخلاق» به لحاظ پیوند عمیق بافطرت ونهاد آدمی ، دستخوش تغییرات ودگرگونی نمی گردد. پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) هدف از بعثت خودرا کامل کردن اخلاق می داند: " إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق‏.(1)
2) انگ چسباندن باعث مي شود افراد منتقد ديگر انتقاد نكنند و ببينند كه به واسطه يك انتقاد در معرض ظلم و جفا قرار مي گيرند.
البته ما بايد قدر منتقد را بدانيم و از نظرات منتقد استفاده كنيم، البته همانطور كه مقام معظم رهبري بارها مطرح كردند، بايد بين نقد و تخريب تفكيك قائل شويم چر اكه كسي كه تخريب مي كند سعي مي كند همه چيز را سياه جلوه دهد. ولي جايگاه منتقد و كسي كه نقد منصفانه مي كند، مشخص است و او داراي جايگاه والايي است.
3)در ضمن، گرچه روحانیون با توجه به تحصیل علوم دینی به معارف و اساتید دسترسی دارند؛ ولی در لباس طلبگی، عده ای هستند که از علوم أهلبیت(ع) بهره ای نبرده اند و به راحتی ارتداد أفراد را صادر می کنند و اینها حتی شایستۀ لباس طلبگی هم نیستند. صرف طلبه بودن أشخاص، دلیلی بر حقانیت آنها نیست، گرچه طلبه های موفق زیادند.
پی نوشت:
1.نوری حسین بن محمدتقی، مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل،ج11،ص187،مؤسسه آل البيت، قم 1408ه ق.