سلام دوستان عزیزم
ازشما عاجزانه تقاضا دارم به سوال بنده پاسخ دهید اگرچه طولانی است ولی بدانید راهگشای جوانان بسیاری خواهد بود که با این مسایل روبرو می شوند.
عده ای که خود را نو اندیش معرفی می کنند چنین اظهار نظر میکنند که ذیلا به آن اشاره شده. آیا شما نظرات ایشان را تایید می کنید؟ لطفا دلیل خود را بیان کنید.
پيروان اديان و در بحث ما مسلمانان در مواجهه با پديده هاي مدرن به دو دسته تقسيم مي شوند . الف : سنت گرايان و بنياد گرايان ( با اغماض از تفاوتهايشان )‌با اعتقاد به اينكه هيچ نيازي از نيازهاي انسان نيست الا اينكه دين به آن پاسخ گفته و راه حلهايي لازم را از پيش از تولد تا پس از وفات براي انسان ارائه داده و نيز باورمندي به اينكه پديده هاي جديد محصول عقل و تجربه بشر ناقص العقل اند و بيشتر مباني سكولاريستي ، اومانيستي و لائيستي دارند . آنها را مغاير با دين مي دانند و پذيرش آنها را به معناي ناقص دانستن دين ، انكار ضروريات ديني ، توهين به مقدسات و خروج از دين مي دانند . ب : نوانديشان ديني : اين گروه با تفكيك ميان احكام تأسيسي و امضايي اسلام و با استناد به پذيرش احكام امضايي كه وجود آنها در دين به معناي پذيرش عقل و تجربه و عرف خردمندان عصر نزول وحي بوده است . پذيرش پديده هاي جديد را به عنوان محصول عرف زمانه و تجربه و عقل جمعي بشر مي پذيرند . روشنفكران ونوانديشان ديني معتقدند در تعاليم و آموزه هاي اسلام كرامت ، آزادي ، حرمت ، شرافت ، حجيت عقل و اجماع امت به رسميت شناخته شده است بنابراين با عنايت به روح تعاليم انبياء آنها هيچگونه تعارضي ميان حقوق بشر و دستاوردهاي عقلي و تجربي بشر نمي بينند و آنرا به رسميت مي شناسند . آينده از آن كدام دين خواهد بود ؟ اگر دين و گوهر آن را دعوت به خدا و آخرت ، معنويت و اخلاق بدانيم و بر اساس روح تعاليم پيامبر (ص) و پيشوايان ديني ، ارزشهاي جهاني اي چون عدالت ،آزادي ، حقوق بشر و دموكراسي را سازگار با دين و بستر مناسب براي رشد ايمان و فضائل اخلاقي به شمار آوريم . ديني كه مدافع ارزشهاي اخلاقي ، انساني و مدافع حقوق ابناء بشر است در دنياي جديد ماندگار مي ماند و آينده از آن اوست اما ديني كه با تأكيد بر قشر و ظواهر دين به گوهر و باطن آن بي توجه است و با ارزشهاي انساني و عقل و تجربه جمعي بشر مي ستيزد و حقوق بشر ، دموكراسي و آزادي را فرآورده هاي غرب و دريچه هائي به سوي اباحي گري و بي ديني مي داند قطعا بازنده اصلي تاريخ است و از گردونه ي زندگي خارج خواهد شد . رسالت مومنان به اديان و نوانديشان ديني تلاش براي آشتي دادن ميان دين و مقتضيات عصر از راه آشتي ميان عقلانيت و معنويت و مبارزه با جمود ، تحجر و بنياد گرايي افراطي ديني است .

ورود اندیشه و مظاهر مدرنیته در جوامع اسلامی بازتاب و واکنش های مختلفی را در پی داشت كه در نهایت به دو گروه تقسیم می شوند که در سوال به آن اشاره شد حال به نظر می آید ادعاء جاودانگی دین اسلام مستلزم آن است که دین در برابر پیشرفت تمدن یا تکنولوژی جوامع غیر دینی، مواجهه ای معقول و منطقی داشته باشد بر این اساس معتقدیم به طور کلی دین اسلام بواسطه پذیرش پدیده های مدرن با تکیه بر اصول و مبانی متغیر و غیر متغیر خود، هرگونه افراط و تفریط را در این زمینه باطل دانسته و با حفظ جایگاه، هر یک را محترم می شمارد که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1- اجتهاد به عنوان یکی از مهمترین راهکارهای دین اسلام برای مواجهه با پدیده های جدید و کشف قوانین متحول در فقه اسلامی تعبیه شده است كه بر اساس آن خود اجتهاد یک مفهوم نسبی و متکامل بوده که در هر عصر و زمانی بینش و درک مخصوصی ایجاب می کند كه البته اين نسبت ناشي از دو امر است قابلیت و استعداد پایان ناپذیر منابع اسلامی برای کشف و تحقیق، و دیگر تکامل طبیعی علوم و افکار بشری.(1) لذا اجتهاد به عنوان یکی از ابزارهای دین اسلام نقشی اساسی در پیوند دین با پدیده های مدرن داشته و با استفاده از فتاوای به روز برداشت شده از آیات و روایات، نقش مهمی در ارائه اسلامی مطابق با مقتضیات زمان ارائه می کند
2- عقل در کتاب و سنت به عنوان یک مبداء برای تعيين قانون به رسميت شناخته است لذا هیچگاه نمی توان پذیرفت دینی که خود، اینگونه به عقل اصالت داده است در برابر قوانین عقلی بشری مانند دموکراسی،حقوق بشر و...موضعی انتقادی گرفته و فارغ از برخی اشکالات جزیی، آن را از ریشه باطل بداند به علاوه آنکه معتقدیم در اینگونه موارد نه تنها اسلام با آن مخالفتی نکرده بلکه خود در آیات و روایات متعدد به اصولی مانند دموکراسی ،آزادی ، حقوق بشر و... تاکید کرده است.
3- راه دیگری را که برای تطبیق اسلام با پیشرفت تمدن روز مورد توجه قرار می گیرد، اختیارات وسیع حاکم اسلامی است حال این اختیارات وسیع، قوانین اسلام را جاودانه می کند، چرا که براساس آن حاكم اسلامی می تواند در شرایط و نیازمندی های جدید، و با استفاده از اصول و مبانی کلی اسلام، قوانيني وضع کند که در گذشته مطرح نبوده است لذا هیچگاه متفکران دقیق اسلامی در برابر قوانین موجود که در گذشته ملل اسلامی مطرح نبوده و احیاناً از کشورهای غیر اسلامی طراحی شده است، خود را بازنده و آن قوانین را غیر دینی و غیر اسلامی نمی دانند چرا که همواره بر این اعتقادند آنچه در کتاب و سنت به صورت خاص بیان شده است همان کلیات امور است و در غیر آن خود کتاب و سنت راه حلهای دیگری مانند موارد مطرح شده، قرار داده اند.
البته هيچ گاه در پي آن نيستيم كه قوانيني مانند حقوق بشر، آزادي و ...ساخته و پرداخته كشورهاي پيشرفته را صد در صد اسلامي دانسته و با نگاهي منفلانه بخواهيم احكام اسلامي را بر آن منطبق كنيم. بلكه همواره با حفظ اصول و مبانی غیر متغیر اسلام ، برخی از احکام اسلامی را متغیر و بر اساس نیازها می دانیم مثلاً هیچ گاه اجماع امت را که در متن به آن اشاره کرده اید، به صورت مطلق حجت ندانسته و به صرف توافق گروه یا کشورهایی خاص در مورد امری، مبنا حکم شرعی و الهی نمی دانیم. لذا با حفظ جایگاه، موارد صحیح و منطبق با اسلام قوانین و تمدن غربی را پذیرفته و در غیر این موارد آن را رد می کنیم.
در پایان برای دریافت اطلاعات بیشتر می توانید به کتاب اسلام و مقتضیات زمان اثر شهید مر تضی مطهری چ صدراء مراجعه فرمائید
پی نوشت:
1. مطهري،مرتضی،مجموعه آثار،چ صدراء، تهران ،1370ش،ج‏3، ص 202.