مورد سوال من اینست که که چرا خوردن گوشت با وجود درد کشیدن دام در هنگام ذبح حلال قرار داده شده ؟ مگر موجودات زنده هدفی جز تامین خوراک ما شدن برای آفرینش نداشته اند؟ و چرا خداوند با وجودقدرت نامحدود خود راه دیگری برای تامین غذای ما قرار نداده؟

در این زمینه توجه به چند نکته مفید خواهد بود:
1- از مجموع منابع دینی نمی توان به دست آورد که تنها هدف و کارکرد خلقت همه موجودات زنده بهره مندی انسان باشد، هرچند در قرآن به صراحت بیان شده که همه آن چه در زمین است برای انسان خلق شده: « هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا (1) او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد » در نتیجه از این آیات می توان برداشت کرد که حیوانات زمینی هم در خدمت و برای انسان خلق شده اند همانند همه نعمات و امکانات در زمین.
اما در عین حال بهره مندی انسان از این نعمات تنها محدود در مورد تغذیه و بهره مندی خاص خوراکی نیست که در این صورت میلیارها حیوانی که حرام گوشتند و به کار خوراک بشر در نمی آیند و حتی منافع مادی دیگر برای او ندارند در این هدف نمی گنجند؛ در نتیجه باید دانست که هدف از خلقت حیوانات حقیقتی جدا و مستقل از بهره مندی مادی و خوراکی انسان از آن هاست که همان فیاضیت مطلق خداوند و شکوه بخشیدن به نظام آفرینش و اموری از همین قبیل است؛ هرچند منافع خوراکی انسان از حیوانات هم می تواند در برخی موارد در ضمن سایر اهداف قرار داشته باشد .
2- مساله درد کشیدن حیوانی که می خواهد مورد استفاده انسان قرار بگیرد، امری چندان روشن و شناخته شده نیست و نمی توان به طور قطع گفت که حیوانات درد جانکاهی در هنگام مردن می کشند، بر فرض که اینچنین باشد اصولا درد و رنج طبیعی حیوانات در طول زندگی محدودشان نیز کم نیست و بسیار می شود که حیوانی در زندگی طبیعی خود به دلیل بیماری و گرسنگی و پیری و... دردهای بسیار سخت تر و طولانی تری را تحمل می کند، در حالی که در وقت ذبح شدن در زمان بسیار کوتاهی جان می دهد و با توجه به این که درد روحی و روانی در حیوانات و ترس از مرگ در آن ها وجود ندارد، تحمل زمان کوتاه ذبح شدن بسیار کوتاه تر از دوران بیماری و یا گرسنگی در اواخر عمر و مرگ طبیعی حیوانات است.
3- استفاده بشر از حیوانات نه خدمتی برای انسان، بلکه لازمه چرخه حیات طبیعی است که در آن همه حیوانات قوی تر از حیوانات ضعیف تر بهره می برند و این چرخه حیات با نظم و تناسبی عجیب و حساب شده در طول تاریخ در گردش است ، در واقع اگر انسان هم در این چرخه وجود نداشت حیوانات به شکلی به مراتب دردناک تر و فجیع تر یکدیگر را کشته و غذای خود می ساختند چنان که هم اکنون هم عمده تغذیه حیوانات از موجوداتی ضعیف تر از خود است و هزاران برابر مصرف گوشت حیوانات توسط انسان ها، همین حیوانات خوراک موجوداتی همانند خود می شوند.
پس حلال بودن مصرف حیوانات توسط انسان امری برخلاف ساختار طبیعت و بر خلاف مصالح حیوانات نیست، بلکه دستوری در راستای مصلحت عمومی همه موجودات زنده که همان تداوم و گسترش و تکامل چرخه حیات است و در نهایت به کارایی بهتر و مطلوب تر موجودات زنده مانند انسان می انجامد و روشن است که درد کشیدن مختصر یک حیوان با توجه به آن هدف والا و بلندی که در پس این ساختار و در نهایت این فرایند حاصل می شود مانند پیشرفت ها و توانایی های برترین حیوان یعنی انسان کاملا منطقی و قابل قبول است.
علامه طباطبائی صاحب تفسیر گرانسنگ « المیزان » در کتاب خود این شبهه را مطرح و به طور مشروح بدان پاسخ می دهد و می فرماید:
« بر فرض که به طور قطع و یقین ثابت شود که حیوان به هنگام کشته شدن مانند انسان زجر می کشد، اما با رحمت خدا منافات ندارد؛ زیرا اساس شرايع دين و زير بناى آن، حكمت و مصالح حقيقى است، نه عواطف وهمى، خدا در شرايعش حقائق و مصالح حقيقى را رعايت كرده، نه عواطف را كه منشأش وهم است...
نظام تكوين و قانون خلقت كه حكومتى على الاطلاق و به پهناى همه عالم دارد، تنها حاكمى است كه حكم تغذى را معين كرده، موجودى را محكوم به خوردن گياه، و موجودى ديگر را محكوم به خوردن گوشت، يكى ديگر را به خوردن دانه، چهارمى را به خوردن خون كرده، آن گاه اجزاى وجود را به تبعيت از حكمش هدايت نموده است.
در عین حال این مطلب باعث نشده که اسلام نسبت به رحمت سفارش لازم را نکرده باشد، بلكه دستور داده كه رحمت عمومى گسترش داده شود. از اينكه حيوانى را بزنند، نهى كرده حتى زدن حيوانى را كه مى خواهند ذبح كنند منع نموده، نيز نهى كرده از اينكه حيوانى را پيش روى حيوان ديگرى مثل آن ذبح كنند. براى ذبح كردن حيوان راحت ترين و ملايم ترين وضع را مقرر فرموده، و آن بريدن چهار رگ گردن او است. یعنی دو لوله خون و يك لوله تنفس و يك لوله غذا نيز دستور فرموده حيوانى را كه قرار است ذبح شود، آب در اختيارش بگذاريد، و از اين قبيل احكام ديگرى كه تفصيل آن ها در كتب فقه آمده است.
با همه اين ها اسلام دين تعقل است، نه دين عاطفه محض. در هيچ يك از شرايعش عاطفه را بر احكام عقلى كه اصلاح گر نظام مجتمع بشرى است، مقدم نداشته، از احكام عاطفه تنها آن احكامى را معتبر شمرده كه عقل آن را معتبر شمرده، كه برگشت آن نيز به پيروى حكم عقل است.(2)
در جمع بندی باید گفت به یقین خداوند می توانست این عالم را به گونه ای دیگر خلق کند و راهکار تغذیه موجودات را به شکل دیگری رقم بزند، اما در عین حال آن ساختار به یقین بهترین و کاملترین ساختار نبود و به نتایج کنونی نظام خلقت و نیکوترین نظام بودن منتهی نمی گشت؛ بماند که اصولا با دقت و تامل روشن می شود که تغییر ساختار تغذیه همه موجودات به شکل دیگر از امکانات موجود در زمین هم معقول به نظر نمی رسد، یعنی همه موجودات زنده بخواهند از جمادات تغذیه کنند نه حیوانات و نه نباتات که به نوعی روح نباتی دارند .
پي نوشت ها :
1. بقره (2) آیه 29.
2. تفسير الميزان‏ ،ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏ 1374 ش، ج 5 ، ص 296.