جالب است که شما در پاسخ به این سوال از مشقت پدر گفته اید و مادری که 9 ماه جنینی را در وجود خود پرورش می دهد ،را نادیده گرفته اید؟مادری که بارداری و سختی های آن را تحمل می کند و سپس در موقع زایمان چنان دردی را متحمل می شود که 5دقیقه تا مرگ است و هیچ پدر زحمت کشی چنین دردی را در عمر خود تجربه نکرده است،را به عنوان والددر نظر نمی گیرید و از حق پدر می گویید؟
اگر پدری فرزند خود را بکشد و آن مادر شکایت کند حتما در جوابش می گویند پدر برای بچه پوشک و شیرخشک خریده و حق والدی دارد و تو چه کردی؟؟؟؟
در ضمن کسی که قتلی را مرتکب می شود را آزاد بگذاریم چون حق پدری داشته یا از جد پدری بوده است؟
اگر آدرس سوال و پاسخ مورد نظرتان را به طور کامل معرفی می نمودید امکان بررسی و تامل بهتری برای ما وجود داشت؛ در هر حال باید به عرض برسانیم که:
1- ما در مقام تعیین حکم و جعل قانون دین خداوند نیستیم تا بخواهیم در مورد امور مختلف با قیاس های بشری خودمان حقوق معینی را برای انسان های گوناگون جعل کنیم، چه بسا اگر بنا بود با محاسبات بشری خودمان چنین کنیم بر اساس نظر شما عمل نموده و مادر را هم از قصاص استثنا می نمودیم؛ اما نباید فراموش کنیم که ما در مقام تبیین و توضیح احکام الهی هستیم که در منابع دینی ما بیان شده است و در نتیجه حق دخل و تصرف در این احکام یا توسعه قوانین بر اساس مقایسه های بشری خود را نداریم.
2- ما هیچگاه رنج و مشقت و سختی هایی که مادر برای فرزندش متحمل می شود را نادیده نگرفته و آن را کم و بی ارزش ندانسته ایم و در اسلام هم بیشترین توجه و اهمیت به همین زحمات و فداکاری ها داده شده است و اتفاقا اسلام پدر و مادر را والد و والده می داند و هر کجا سخن ارز لزوم تکریم و تعظیم ایشان آورده تعبیر را به صورت تثنیه یعنی والدین آورده و همه دستورات لزوم خضوع و احترام را به هر دو منتسب نموده است مانند:
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً (1) و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! »
حتی در مواردی برای نشان دادن اهمیت جایگاه آنان و یادآوری زحمات آنان بعد از ذکر والدین زحمات مادر را یادآور می شود:
« وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْها (2) ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مىكند و با ناراحتى بر زمين مىگذارد.»
پس در اسلام هیچگاه این زحمات و رنج ها مورد بی توجهی قار نگرفته است و ما هم قصد بی توجهی به این مساله را نداشته و نداریم؛ پس هم مادر والد فرزند محسوب می شود و هم به همه رنج ها و زحمات او توجه کامل شده است.
3- قبول بفرمایید که در مورد زحمات پدران هم قدری کم لطفی نمودید و مشقت های بسیار پدران برای تربیت و رشد و تکامل فرزندان را ناخواسته به نوعی کم ارزش تلقی نموده اید؛ روشن است که پدر هم در تربیت و رشد و تکامل فرزندان رنج های بسیار تحمل می کند و مدیریت فضای خانواده از جهات گوناگون فشارها و ناملایمات بسیاری دارد که چه بسا بسیاری از بانوان تحمل این فشار و مشقت ها را نداشته باشند.
4- در مورد قصاص پدر یا جد پدری ما معمولا در پاسخ هایمان این نکته را مورد تذکر قرار می دهیم که:
اولا قصاص نشدن پدر به خاطر قتل فرزند در صورتي است كه این قتل به نوعي مصداق افساد در زمين و محاربه نباشد. در اين صورت حاكم مي تواند اين فرد را به عنوان مفسد في الارض اعدام نمايد؛ اما در حالت عادي اگر پدري فرزند خود را خواسته يا ناخواسته بكشد، قصاص نمي شود و تنها محكوم به پرداخت ديه یا تحمل تعزیرات و مجازات های دیگری که قاضی تشخیص می دهد ،خواهد بود. پس تعبیر پایانی شما در مورد آزاد گذاشتن هر قاتلی صحیح نیست.
ثانیا : اگر در مورد قتل فرزند مادر شکایت کند در جواب او خواهند گفت که بر اساس حکم صریح اسلام چنین پدری علی رغم جنایتی که مرتکب شده قصاص نمی شود و البته تنها مبنا و معیار در این مساله دستورات صریح دینی (3) و از جانب خداوندی است که به صلاح انسان ها از هر کسی آگاه تر است و مصلحت اندیشی های او تابع احساسات و عواطف قرار نمی گیرد؛ البته باز هم تاکید می کنیم که این حکم ( قصاصا نشدن جنایت کار) امری برخلاف اصل و قاعده است و در این امور خاص و استثنائی تنها در محدوده همان موارد خاص باقی می مانند و نمی توان از این موارد آن ها را به موارد دیگر تعمیم داد.
پی نوشت ها :
1. اسراء (17) آیه 23.
2. احقاف (46) آیه 15.
3. شيخ طوسي،تهذيب الأحكام، ج10، ص 237،نشر دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1411 ق.






