چرا امام علی در مقابل خلافت سکوت کرد آیا در چنین مواقعی که اسلام در خطر بود آیا سکوت جایز بود در حالی که شما آن را مسلحط می دانید. ولی شکستن حرمت محرم که ماه دوری از خونریزی در دوران قبل از اسلام و صدر اسلام بود توسط حسین(ع) را جایز می دانید؟

امام علي (ع) در ابتدا در برابر خلفا سکوت نکرد، بلکه وی در قالب‌هاي مختلف به دفاع از حق خود پرداخت: امام علي- طبق گفته «ابن قتيبه دينوري» - شب‌ها حضرت فاطمه را بر مر کب سوار مي کرد و در مجالس انصار مي گردانيد. فاطمه(س) از آن‌ها مي خواست از امام پشتيباني کنند. آنان در پاسخ مي‌گفتند: اي دختر رسول خدا !بيعت ما با ابوبکر انجام شده و کار از کار گذشته است. نمي‌توانيم نقض بيعت کنيم. اگر شوهر تو قبل از ابوبکر به سوي ما مي آمد، به او مراجعه کرده و رهبري او رامي پذيرفتيم. (1) حضرت بعد از بررسي‌هاي لازم به اين نتيجه رسيد که قيام وی به نفع جامعه اسلامي نيست. لذا سکوت نمود (2) .سکوت حضرت بدان معنا نیست که امام از حق خود دفاع نکرد و خلفا را تأیید می نمود، بلکه سکوت امام در راستای حفظ وحدت اسلامی،(3) حفظ دین(4) و فراهم نبودن شرایط قیام بود.(5) لذا خود امام بار ها به علل سکوت خود تصریح ویاد آور شد که حق وی را غصب نموده اند، اما جهت مصالح عمو می سکوت می نماید. در این جا به برخی سخنان امام علی (ع) اشاره می شود:
1.امام هنگامی که برای سرکوبی پیمان شکنان (طلحه و زبیر) عازم بصره بود، خطبه ای ایراد کرد وفرمود: «هنگامی که خداوند پیامبر خود را قبض روح کرد، ‌قریش با خود کامگی، خود را بر ما مقدم شمرده ما را - که به رهبری امت از همه شایسته تر بودیم- از حق ما باز داشت، ‌ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریخته شدن خون آنان است؛ زیرا مردم، به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملوّ از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک ترین سستی و غفلت آن را فاسد می سازد، و کوچک ترین فرد آن را وارونه می‌کند». (6)
2.از آن جاکه بسیاری از گروه ها و قبایلی که در سال های آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودندوهنوز آموزش های لازم اسلامی را ندیده بودند، لذا هنگامی که خبر در گذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید، گروهی از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستی را و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند و با گرد آوری نیروی نظامی مدینه را به شدت مورد تهدید قرار دادند. به همین جهت نخستین کاری که حکومت جدید انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان را برای نبرد با «مرتدان» و سرکوبی شورش آنان بسیج کرد. در چنین موقعیتی ، ‌هرگز صحیح نبود که امام پرچم دیگری به دست بگیرد و قیام کند. حضرت در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می‌کند و می‌فرماید: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگیرند و (در جای دیگر قرار دهند) و خلافت را از من دور سازند!‌تنها چیزی که مرا ناراحت کرد،‌ اجتماع مردم در اطراف فلانی (ابوبکر) بود که با او بیعت کنند. (وقتی که چنین وضعی پیش آمد) دست نگه داشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگ تر بود،‌ چرا که این بهره دوران چند روزه دنیا است که زایل و تمام می شود، همان طور که «سراب» تمام می‌شود و یا ابرها از هم می پاشند. پس در این پیش آمدها به پا خاستم تا دین پابرجا و محکم گردد» . (7)
3. علاوه بر خطر مرتدین، ‌مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند: «مسیلمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند. نيز خطر حمله احتمالی رومیان نیز می توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد.
با در نظر گرفتن نکات مذکور، به خوبی روشن می‌شود که چرا امام بعد از آن که مکرر حق خود را مطالبه نمود و شدیداً بر غاصبان حقش اعتراض کرد،‌ صبر را بر قیام ترجیح داد و چگونه با صبر و تحمّل و تدبیر و دور اندیشی، جامعة اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد،‌ و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی ترسید، ‌هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران بیفتد. (8). بدینسان سکوت معنا دار امام به گونه ای برای حضرت سخت بود که از آن به عنوان خار در چشم و استخوان در گلو یاد کرد: " رداي خلافت را از تن بيرون کردم و از آن کناره گيري نمودم، در حالي که در اين فکر فرو رفته بودم که آيا با دست تنها و نداشتن نيرو، به پاخيزم و يا در اين محيط پر خفقاني که به وجود آورده¬اند، صبر کنم ؟ عاقبت ديدم صبر به عقل و خِرَد نزديک تر است. صبر کردم، ولي حالم شبيه کسي بود که خار در چشم و استخوان در گلو دارد. " (9) براین اساس سکوت امام دربرابر خلفا بهترین گزینه بود و اشکال نداشت
در ضمن امام حسین (ع) جنگ را آغاز نکرد، امام درپی دعوت مردم کوفه به سوی این شهر حرکت ودشمن درماه محرم جنگ را شروع کرد . توضیح اینکه" :كوفيان دل خوشى از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند.پس از مرگ‏او،تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند لذا نامه های انتقادآميز از حكومت امويان و اعلام هوادارى نسبت به‏سيد الشهدا«ع‏»و دعوت به آمدن و قبول رهبرى و قول نصرت و يارى و چشم به راه مقدم‏او بودن بود.نامه‏هايى هم ميان امام و برخى از شيعيان در بصره رد و بدل شد.آخرين‏نامه‏اى كه از كوفيان به دست امام رسيد،اين متن را داشت: اى پسر پيامبر!هر چه زودتر بيا!در كوفه‏صد هزار شمشير در اختيار توست،دير مكن!در مسير راه كوفه،وقتى سپاه حر،راه را برامام گرفت،حضرت به انبوه نامه‏هاى دعوت استناد كرد و حر از آنها اظهار بى اطلاعى‏مى‏كرد. روز عاشورا هم امام در يكى از خطبه‏هاى اتمام حجت‏خويش، كسانى همچون‏شبث بن ربعى،حجار بن ابجر،قيس بن اشعث،يزيد بن حارث و...را مخاطب قرار داردكه...مگر به من ننوشتيد كه ميوه‏ها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده،زود بشتاب و به‏سوى سپاهى سازمان يافته بيا؟.."(10)
پی نوشت ها:
1. ابومحمد عبداللّه بن مسلم قتيبة دينوري، الامامة و السياسة، بیروت، لبنان ،دارالکتب العلمیه ، ص16.
2. فیض الاسلام نهج البلاغه ، تهران، چاب آفتاب خطبه 3، ص37.
3.همان ، رک:مر تضی مطهري سیری در نهج البلاغه، صدرا ، ص 182.
4. ابن أبي الحديد شرح نهج البلاغة، دار إحياء الكتب العربية ، 1378 - 1959، چاپ اول، ج 17 - 18، ص 107.
5. دینوری ،همان ، ص 15.
6. ابن ابی الحدید ، همان ج 1، ص 308.
7. فیض الاسلام، همان ، ص 1039 .
8. جعفر سبحانی،‌ فروغ ولایت، انتشارات صحيفه ،چاپ اول ، سال 1368‌ص 151
9. فیض الاسلام، همان ،خطبه 3، ص37
10. جواد محدثی ، فر هنگ عاشورا،نشر معروف ،، قم، 1378، چهارم ، ص 444 ، رک: ارشاد،ترجمه ساعدى خراسانى، اسلامیه ، ص 434، ابن اثیر، الکامل ، بیروت دار صادر للطباعه والنشر، ج4 ، ص20به بعد، تارخ طبری، قاهره ، الاستقامه ، 1358،ج4 ، ص294