با سلام و تشكر از ارتباط شما با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در ابتدا باید گفت در این که جنیان موجودات جسمانی اند جای تردید نیست. چون به صراحت قرآن آنها از شعله آتش آفریده شده، همان طور که انسان از خاک آفریده شده است.(1) چه این از نحوه بیان برخی آموزه روای نیز جسمانیت جن بخوبی بدست می آید. مثلا روزی رسول خدا در جایی با اصحاب نشسته بود که گرد و غباری از دور پدیدار شد و به سوی حضرت آمد تا نزدیک او رسید.
شخصی از میان غبار بر حضرت سلام کرد و عرض نمود: فرستاده ای از سوی قوم خود هستم که مؤمن هستیم،‌ ولی عده‌ای از اقوام دیگر از جنیان بر ما ظلم کرده، کسی را همراه ما بفرستید تا میان ما داوری کند و ما را از ستم آنان نجات دهد.
حضرت از اسم او پرسید و از قوم و قبیله او سؤال کرد، او خود را «عرفطه» معرفی کرد و نام و قبیله خود را نیز گفت:
بعد حضرت خطاب به امیر المؤمنین فرمود: همراه او برو و میان آن ها قضاوت کن.
حضرت همراه او رفت و بر اساس حق‌بین جنیان قضاوت نمود و برگشت.(2)از این که آمدن آن جن به طرف پیامبر سبب ایجاد گرد و غبار شده و مانند آن معلوم می شود که جن از جسمانیات است وگرنه مجرد که آمدنش موجب گرد و غبار نمی شود. چه این که برخی از عارفان بزرگ از جمله سید حیدر آملی درباره نحوه زندگی جنیان گفته است: چون عنصر هوا بر جنیان غالب است، غذای آنان چیزهای است که هوا آن را حمل می کند از قبیل بو. در روایات آمده: به استخوان‌هایی که گوشت آن ها را می خورید، دندان نزنید و آن را برای جن بگذارید که خداوند رزق آنان را در آن ها قرار داده است.
برخی عارفان دیده اند جنیان می آمده‌ و استخوان ها را بوییده و بر می گشتند.(3) این نیز دلیل بر جسمانی بودن جن است. و هم چنین گفته شده :
جنیان پدیده‌های بسیار لطیفی هستند که قدرت انبساط و انقباض خویش را دارند. در حالت عادی در حال انبساط‌ اند و قابل دیدن نیستند، ولی اگر منقبض گردیدند، می‌توان آنان را دید و لمس کرد. جن مثل الکترون‌ها، فوتون‌ها و امواج الکترونیکی و نورهای ماورای بنفش و پرتو ایکس هستند که موجوداند، ولی قابل رؤیت نیستند.(4)پس بدین ترتیب شکی در جسمانی بودن جن نخواهد بود.
ولی این که جنیان در عین این که موجود ات مادی اند از چنین قدرتی بهره مند است، بدلیل این است که آنها دارای اجسام لطیفی هستند که قدرت دارند به شکل‏های مختلف در آیند و گاهی هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏های گوناگون در می­آورد.
اما این که خداوند به آن‏ها چنین قدرتی داده که به هر صورتی بخواهند در آیند.به جهت آن است که
جنیان موجودات بسیار لطیف و انعطاف پذیرهستند مانند هوا که قابل انبساط و انقباض هستند. گاهی به صورت آدم، گاهی موجودات کوچک، گاهی موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها و موهای عجیب نمودار می­شوند؛.(5)پس چون نوع جسم آنها متفاوت از جسم آدمی است وبه اصطلاح جسم لطیف اند. لذا آن گونه کار ها از آنها بر می آید و در عین حال می تواند مورد اصابت سنگ شهاب قرار گیرد.
نکته ی دیگر در این رابط این است که برخی از اندیشمندان دیگر مانند علامه طباطبایی در تفسیر آیه می‌گویند: منظور از آیه که می‌فرماید: «ما آسمان‌ها را از استراق سمع شیطان‌ها به وسیله «شهاب» ها حفظ می‌کنیم» از قبیل تشبیه، کنایه و ذکر مثال است . در اصطلاح جنبه سمبلیک دارد. این تشبیه و کنایه و مثال برای روشن شدن حقایق غیر حسی در لباس حسی ذکر شده، همان طور که خدا در قران می‌فرماید: «این ها مَثَل‌هایی است که برای مردم می‌زنیم و جز دانشمندان و عالمان آن را درک نمی‌کنند».(6)
منظور از آسمان در آیة فوق (که جایگاه فرشتگان است) یک عالم ملکوتی و ماورای طبیعت است که از جهان محسوس برتر و بالاتر است .منظور از نزدیک شدن شیطان‌ها به آسمان برای استراق سمع و پرتاب کردن شهاب و سنگریزه به آن ها آن است که شیطان‌ها می‌خواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهی یابند، ولی فرشتگان شیطان‌ها را با انواری معنوی که دارند می‌رانند.(7)
چه این که گروه دیگر از مفسران جنبه تمثیلی را جدی تردانسته، بر این عقیده‌اند که منظور از آسمان در آیه، آسمان حق و حقیقت است . شیطان‌ها می‌کوشند که به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و مردم را فریب دهند. اما ستارگان و شهاب‌ها (که رهبران الهی و علما و دانشمندان هستند) با امواج قلم و گفتارشان شیطان‌ها را عقب می‌رانند و طرد می‌کنند.(8)
پی‌نوشت‏ها:
1. الرحمن (55) آیه 15.
2. مصباح محمدتقی، قرآن، نشر مؤسسة در راه حق، 1367ش قم.، ص 295.
3. سید حیدر آملی، تفسیر المحیط الاعظم، نشر وزارت ارشاد اسلامی 1416ق. ج 2، ص 104 .
4. محمدتقی مصباح، معارف قرآن،نشر مؤسسه در راه حق، قم 1367ش. ص 316.
5. دائرة المعارف تشیع نشر شهید محبی تهران 1375 ش ، ج 5، ص 450 - 452.
6. عنکبوت، آیة 43.
7. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر جامعه مدرسین قم، بی تا ج 17، ص 187.
8. مکارم، تفسیر نمونه ، نشر دار الکتب الاسلامیه ،تهران، بی تا ، ج11 ص 32 .