چراحضرت علی نام پسرانش را عمر ابوبکر وعثمان گذاشته است وگفته می شود درکربلا شهید شده اند .چرا دخترش ام کلثوم رابه همسری عمر درآورده است؟ چرا وقتی مردم به او رجوع کردند تا خلافت را بپذیرد ابتدا قبول نمی کردند؟
چراسگ نجس است آیا در قرآن آیه ای برای نجاست سگ داریم؟
پرسش 1:
چرا دخترش ام کلثوم رابه همسري عمر درآورده است؟
پاسخ:
شيخ مفيد، از بزرگان شيعه و از مورخان و فقها و متکلمان برجسته، اين ازدواج را نميپذيرد و معتقد است که اين گزارش توسط زبير بن بکار(1) نقل شده که مورد وثوق نيست. افزون بر اين، او از دشمنان علي(ع) به حساب ميآيد و در مطالبي که به بني هاشم نسبت ميدهد، قابل اعتماد نيست. متن روايت به صورتهاي مختلف و گاهي متضاد نقل شده که به آن اشاره ميشود:
أ) علي(ع) متولي عقد ازدواج بود.
ب) عباس، عموي علي، متولي ازدواج شد.
پ) بعد از اينکه بني هاشم مورد تهديد قرار گرفتند، اين ازدواج انجام شد.
ت) اين ازدواج از روي اختيار و بدون تهديد انجام شد.
ث) فرزندي به نام زيد، از اين وصلت به وجود آمد.
ج) زيد، زنده ماند و صاحب نسل شد.
ح) زيد و مادرش (امکلثوم) در زمان عمر کشته شدند، به گونهاي که معلوم نشد کدام يک زودتر درگذشتند.
خ) ام کلثوم بعد از عمر، زنده بود.
د) عمر، مهريه او را چهل هزار درهم قرار داد.
ذ) عمر، مهريه را چهار هزار درهم قرار داد.
ر) عمر، مهريه را پانصد درهم معيّن کرد.
مرحوم شيخ مفيد چنين نتيجهگيري ميکند که وجود اين همه اختلاف، موجب بطلان گزارش ميگردد.
وي ميفرمايد: اگر اين روايت صحيح باشد (و چنين ازدواجي محقق گرديده باشد) باز با مذهب شيعه منافاتي ندارد.(2)
سيد مرتضى، شاگرد برجسته شيخ مفيد معتقد است اين ازدواج از روي اختيار نبود. سپس وي رواياتي را که دلالت بر اضطرار دارد، يادآور ميشود و در پايان ميفرمايد: حليت و حرمت هر کاري بستگي دارد به اينکه دليلي از دين و شريعت بر آن وجود داشته باشد . کار اميرالمؤمنين، از نظر ما حجت و دليل شرعي است.(3)
از مطالب مرحوم سيد مرتضى استفاده ميشود که وي وقوع اين ازدواج را پذيرفته، ولي دليل آن را اضطرار و تهديدهايي ميداند که متوجه بنيهاشم شده بود. علامه مجلسي بر اين عقيده است که انکار اين واقعه از سوي شيخ مفيد شگفتانگيز است. مجلسي بر اين باور است که شايد منظور شيخ مفيد اين بوده که اين موضوع از طريق اهل سنت قابل اثبات نيست،(4) چون رواياتي که از طريق آنان وارد شده، بسيار متفاوت و متضاد است! آن گاه مرحوم مجلسي ميگويد: بهترين و اساسيترين پاسخ به اين پرسش آن است که گفته شود اين کار به جهت تقيه و اضطرار انجام شد! سپس ميفرمايد: دور از ذهن نيست که چنين بوده، چون خيلي از کارهاي حرام، در حال ضرورت و ناچاري، حکم آن تغيير ميکند و گاهي مبدّل به وجوب ميشود.(5) دکتر سيد جعفر شهيدي، نويسنده و پژوهشگر معاصر، مينويسد: امکلثوم دومين دختر علي(ع) که مادرش حضرت زهرا(س) بود، در سال هشتم هجري متولد شد . در سال هفدهم با عمر ازدواج کرد . چون عمر کشته شد، با عون فرزند جعفر و پس از مرگ او با برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد. امکلثوم از عمر پسري به نام زيد آورد.(6) نويسنده اعيان الشيعه سيد محسن امين بر اين باور است که حضرت علي(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته، مادر يکي از آنان حضرت فاطمه(س) و مادر دومي، زن ديگري بود. آن که با عمر ازدواج کرد، مادرش فاطمه(س) نبود و پيش از واقعه کربلا، در مدينه درگذشت. آن امکلثوم که در کربلا حضور داشت و در کوفه خطبه خواند، مادرش حضرت زهرا(س) ميباشد.(7) آقاي سامي الغريري (که الفصول المهمه ابن صباغ مالکي را تحقيق کرده) بر اين عقيده است که ام کلثوم همسر عمر، دختر خليفة اوّل (ابو بکر) بود، که قلم به دستان مزدور چنين وانمود کردند که دختر علي(ع) است.(8) در فروع کافي، بحث طلاق، در مورد عِدّة زني که شوهرش از دنيا رفته، دو روايت يکي توسط معاويه ابن عمار(9) و ديگري توسط سليمان بن خالد،(10) از امام صادق(ع) نقل شده که محتواي هر دو اين است: چون عمر درگذشت، حضرت علي(ع) نزد امکلثوم رفت و او را به خانه خود برد. از اين دو روايت استفاده ميشود که امکلثوم، دختر علي(ع) بود، اما اين که مادرش چه کسي بود در روايت به آن اشاره نشده است. مرحوم مجلسي روايت اوّل را موثق و روايت دوم را صحيح ميشمارد. با اين ديدگاههاي بسيار متفاوت و اينکه برخي در گذشت ام کلثوم را پيش از شهادت امام مجتبي (ع) ذکر کرده اند ، اظهار نظر قطعي، در اين باره بسيار مشکل است، ولي مسلّم است اگر اين ازدواج انجام شده باشد، با ميل و رغبت انجام نگرفته، اما چه ضرورتهايي ميتوانست آن را توجيه نمايد، با قاطعيت نميتوانيم اظهار نظر کنيم. ولي اگر اين کار انجام شده باشد مصلحت مهمي در آن بوده که امام اين وصلت پذيرفته ، هرچند ما از آن آگاه نباشيم .
پينوشتها:
1. ابو عبدالله، زبير بن ابي بکر بن عبدالله بن مصعب، در زمان معتصم عباسي از سوي وي عهدهدار قضاوت در مکه بود. در سال 256 درگذشت. تاريخ بغداد، ج 8، ص 467.
2. مصنفات المفيد، ج 7 (المسائل السرويه) ص 86 ـ 90؛ محمدباقر مجلسي، مرآة العقول، ج 20، ص 43 تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1366 چاپ اول.
3. مرآة العقول، ج 20، ص 44.
4. همان .
5. همان.ص 45.
6. زندگاني حضرت فاطمه(س)، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، ص 263 ـ 264.
7. سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 2، ص 12.بيروت ،دارالتعارف للمطبوعات ،1418 ،چاپ پنجم ،تحقيق سيد حسن امين .
8. علي بن محمد، ابن صباغ مالکي، الفصول المهمه في معرفة الأئمة، تحقيق سامي الغريري، انتشارات دار الحديث. ج 1، پاورقي، ص 647،
9. فروع کافي، تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1388 ،.تحقيق علي اکبر غفاري، چاپ دوم. ج 6، ص 115، ح 1
10. همان، ح 2.
پرسش 2:
چرا وقتي مردم به او رجوع کردند تا خلافت را بپذيرد ابتدا قبول نمي کردند؟
پاسخ:
در ابتدا بيان اين مطلب بايسته است که امام حکومت را حق خود مي دانست، لذا در برابر آن بي تفاوت نبود، اما در عدم- در ابتدا- قبول حکومت توسط امام عوامل متعدد دخالت دارد از جمله:
امام با اين کار به مردم فهماندکه وي تشنه قدرت و خلافت نيست ،که به محض پيشنهاد حکومت، آن راقبول نمايد. اين رويکر امام معقول ومنطقي بود، زيرا اين کار اين شبهه را رفع نمودکه برخي تصور مي نمودند امام، مانند خلفاي ديگر دلباخته حکومت مي باشد ؛ همچنين امام با عدم پذيرش حکومت از وضع آينده جامعه اسلامي خبر داد ، يعني اينکه جهان اسلام نياز به اصلاحات و دگرگوني داد و تحمل آن براي برخي سخت مي باشد، چون بعضي برسياست هاي خلفا عادت کرده اند، يعني امام در شرايطي حکومت را در دست گرفت که مردم از سياستهاي عثمان ناخرسند بودند؛ ولي نسبت به سياستهاي دو خليفة پيشين بويژه سياستهاي عمر رضايت داشتند. و سنتهاي عمر، در جامعة اسلامي آن زمان ريشه دوانده بود. مردم حاضر نميشدند از آن سنتها دست بردارند.نقل شده:که در زمان زمامداري امام علي(ع) در کوفه مردم تجمع کردند و از حضرت خواستند فردي را به عنوان امام جماعت نماز «تراويح»(1) منصوب کند، تا در شبهاي ماه رمضان نمازهاي مستحبي را با او به جماعت برگزار نمايند. حضرت به آنان گوشزد نمود اين کار بدعت و برخلاف سنت رسول (ص) است. پيامبر «به جماعت خواندن نمازهاي مستحبي» را منع کرده است. آنان بدون توجه به رهنمود حضرت، يکي را به عنوان امام جماعت برگزيدند و نماز تراويح را برگزار کردند. خبر به حضرت علي(ع) رسيد و براي نهي از منکر ، فرزندش امام حسن مجتبي (ع) را فرستاد و با آنان در اين باره سخن گفت. آن عده وقتي که ديدند حکومت علوي در پي جلوگيري از اين کار برآمده است، فرياد زدند: اي واي، سنت عمر را ميخواهند نابود کنند. با وجودي که امام مردم را آگاه نمود که در زمان پيامبر چنين نمازي متداول نبود، و اين نماز در زمان عمر بنا نهاده شده است ، اما مردم حاضر نشدند از اين سنت عمر چشم پوشي نمايند و تابع فرمان امام باشند.(2 ) در چنين شرايط بود که امام فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است فرمان رواي شما باشم (3) امام در جملات ديگر نيز به مشکلات جامعه اشاره نمود فرمود: مرا رها كنيد و سراغ ديگرى برويد كه ما با حوادثى رو به رو هستيم كه چهرههاى گوناگونى دارد؛ حوادثى كه دلها و خردها هرگز توانايى تحمل آنها را ندارد.(4)
اتفاقا هين طور نيز شد، يعني اينکه بعد از تشکيل حکومت علوي مخالفت ها شروع شد، ونتيجه اجراي احکام وعدالت علي (ع) مخالفت قدرت طلبان بود. جنگ هاي صفين، جمل و نهروان نمونه اي هاي از عدم تحمل حکومت امام توسط برخي دنيا و قدرت طلبان مي باشند
پي نوشت ها:
1 . نماز تراويح نمازي است که اهل سنت به عنوان نماز مستحبي در شبهاي ماه رمضان به صورت جماعت به جا ميآورند و اين شيوه و سنتي است که از عمر، خليفة دوم بر جاي مانده است.
2 . سلطان الواعظين شيرازي، شبهاي پيشاور،تهران، 1376 ق ،چاپ دوم، ص 708 -710.
3. جعفر سبحاني، فروغ ولايت، قم، انتشارات صحيفه، 1368، ص 341 .
4 .همان، ص365.
پرسش 3:
چراسگ نجس است آيا در قرآن آيه اي براي نجاست سگ داريم؟
پاسخ:
##پرسشگر گرامي، با سلام سپاس از ارتباطتان با اين مرکز.
از منظر دين اسلام سگ، از حيوانات نجس است. دليل نجاست سگ، روايات است؛ اما در قرآن، آيه اي نداريم که بر نجاست سگ دلالت کند. البته بايد توجه داشت كه تمام احکام ديني در آيات قرآن بيان نشده است؛ بلکه برخي احکام، در روايات از پيامبر و امامان معصوم (ع) آمده است که از جمله آن ها حکم نجاست سگ مي باشد. روايات نيز آن را به طور مطلق بيان کردهاند که شامل همه سگ ها مي شود. (1) فرقي بين انواع سگها نگذاشته اند.
براي نمونه چند مورد از اين روايات ذكر مي شود:
1. «سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ لَا يُتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ وَ اصْبُبْ ذَلِكَ الْمَاءَ وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ بِالْمَاءِ»؛ (2) «از امام صادق (ع) در مورد سگ پرسيده شد. حضرت فرمود: آن، پليد و نجس است و از باقيمانده آبي كه خورده نمي توان وضو گرفت. چنين آبي را دور بريز و ظرف را اول با خاك و آن گاه با آب بشوي».
2. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ يُصِيبُ شَيْئاً مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ قَالَ يَغْسِلُ الْمَكَانَ الَّذِي أَصَابَهُ»؛ (3) «راوي مي گويد از امام صادق - عليه السلام - در مورد سگ پرسيدم كه به بدن انسان برخورد مي كند؟ حضرت فرمود: همان قسمت برخورد را بشويد».
3. «سُئِلَ عَنْ سُؤْرِ الْكَلْبِ يُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ يُتَوَضَّأُ قَالَ لَا قُلْتُ أَ لَيْسَ سَبُعٌ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ»؛ (4) «از امام صادق - عليه السلام - در مورد باقيمانده آب سگ سؤال شد که آيا مي توان آن را خورد يا با آن وضو گرفت؟ حضرت فرمودند: خير. راوي پرسيد: آيا سگ همانند ساير حيوانات درنده نيست؟ (كه مي توان باقيمانده آبشان را خورد) حضرت فرمود: به خدا قسم نه، او نجس است. به خدا قسم نه، او نجس است».
4. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ السَّلُوقِيِّ فَقَالَ إِذَا مَسِسْتَهُ فَاغْسِلْ يَدَكَ»؛ راوي گويد از امام در مورد سگ شكاري پرسيدم. حضرت فرمود: هر گاه به او دست زدي، دستت را بشوي».
5. «تَنَزَّهُوا عَنْ قُرْبِ الْكِلَابِ فَمَنْ أَصَابَ الْكَلْبَ وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْيَغْسِلْهُ»؛ (5) «امام علي - عليه السلام - فرمودند: از نزديكي با سگ ها دوري كنيد. پس هر كس با سگ برخورد داشت، در حالي كه بدنش خيس بود، بايد بدنش (محل برخورد) را بشويد».
اما در مورد دلايل اين حکم بايد گفت اگر به دنبال دلايل علمي باشيم ، مطلب قطعي و صد در صدي در اين زمينه وجود ندارد. بعيد است كه اين نوع حرمت ها مربوط به جنبه هاي ظاهري و مشكلات طبيعي باشد. از ظاهر روايات هم برمي آيد كه منظور از لزوم پرهيز از سگان، پليدي باطني و معنوي است؛ هر چند زمينه ظاهري هم مي تواند مد نظر باشد؛ چنان كه مثلاً گفته شده: در روده سگ کِرم کوچکي به طول چهار ميلي متر به نام «تينيا ايکينوسکوس» است. وقتي اين کرم از طريق مدفوع سگ بيرون مي آيد، تخم هاي زيادي از اين کرم همراه مدفوع خارج مي شود و به اطراف مقعد سگ مي چسبد. سگ به وسيله زبانش آن تخم ها را به قسمت هاي ديگر بدنش منتقل نموده و همه جا را آلوده مي کند. اگر يکي از اين تخم ها به معده انسان وارد شود، مرض هاي گوناگوني توليد مي کند. (6)
اما باز تاکيد مي کنيم هيچ دليلي بر انتساب حکم نجاست سگ به اين موارد وجود ندارد و اگر اين مشکل و نظاير آن هم کاملا حل شود باز حکم نجاست به جاي خود باقي است .
پي نوشت ها:
1. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 3، باب 12، از ابواب نجاسات، ص 415، مؤسسه آل البيت عليهمالسلام، قم، 1409 هجرى قمرى.
2. همان، ص 416.
3. همان.
4. همان.
5. همان، ص 417.
6. مجله المنار، سا ل ششم، ص 307.
پرسش 4:
پسران حضرت علي
شرح : چرا حضرت علي نام پسرانش را عمر ابوبکر و عثمان گذاشته است و گفته مي شود در کربلا شهيد شده اند؟
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت: بسياري از عربها در دوره قبل از اسلام، نام فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان مي گذاشتند. اين اسمها در زمره اسمهاي رايج آن زمان بود. تعدادي از صحابه پيامبر نامهايشان ابوبکر، عمر و يا عثمان است. همه اين ها قبل از نامگذاري فرزندان امام علي بدين اسمها است. مانند عثمان بن حنيف. يکي از فرزندان امام سجاد (ع) نيز نامش عمر بود که انساني دانشمند، پرهيزکار، سخي و متولي موقوفات پيامبر (ص) و علي (ع) بود. امام باقر (ع) در باره وي گويد: او به منزله چشم من است. (1) همچنين نام يکي از نوه هاي امام سجاد(ع) نيز ابوبکر بود.(2) اين گونه نامگذاري ها در آن عصر، امري متعارف و معمول بوده و با فرهنگ آن زمان همسويي داشته است. نامگذاري در هر اجتماعي، به فرهنگ و سنت آن اجتماع وابسته است. عربها براي خود يک سري نامهاي متداول داشتهاند که مربوط به فرهنگ آن جامعه است، که از جمله آن: ابوبکر، عثمان، عمر، معاويه، عمر، يزيد و... ميباشد. امروز هم در بسياري از کشورها و مناطق عرب نشين، اين اسمها مورد پسند مردم است. مردم فرزندانشان را بدين نام ها نامگذاري ميکنند. امامان(ع) نيز طبق فرهنگ و سنت متداول زمان خويش، فرزندانشان را به اين اسامي ميناميدند. نه نامگذاري اسامي ابوبکر، عمر، عثمان و معاويه دليل بر خوبي و تأييد خليفه اول، دوم و سوم و معاوية بن ابي سفيان است و نه اين اسمها را بر فرزندان خود نگذاشتن، دليل بر بدي و نشانه عدم تأييد؛ چرا که نامگذاري در هر اجتماعي، به سنت آن اجتماع بستگي دارد. در عرف اجتماعي آن زمان، اين نامگذاري ها به هيچ وجه بيانگر کيفيت روابط صاحبان اين اسامي با يکديگر نبوده است. بعد از حادثه کربلا و ستمهاي خلفا و بني اميه، به مرور زمان فاصله فرهنگي بين شيعه و سني بيش تر گرديد. رفته رفته در فرهنگ شيعه يک سري اسمها رواج يافت. يک سري اسمها از رونق افتاد. شيعيان در قرون بعد کوشيدند با نامگذاري فرزندان خويش به نامهاي پيامبر و اهل بيت و صحابه با وفايشان، به نوعي در پي زنده کردن ارزشها برآيند اگر در بين اسامي فرزندان امامان(ع) دقت شود، همين فرهنگ در بين امامان متأخر به چشم ميخورد؛ يعني اگر چند امام پيشين اسم هايي که بعداً در فرهنگ متروک شد، براي فرزندان خويش گذاشتند، چنين نامگذاري در فرزندان امامان متأخر کمتر ديده مي شود.
پي نوشت ها:
1.الشيخ محمد تقي التستري، قاموس الرجال، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1417، چاپ دوم. ج 8، ص 217.
2. مهدي رجائي موسوي، المعقبون من آل ابي طالب،مؤسسه عاشورا، 1427 ق، چاپ اول. ج 3، ص 3.






