به نام خدا
جایگاه فطرت در جهان بینی دینی را تبیین نمایید ؟
ناظر بر تمامی مقوله ها از تعلیم و تربیت ، جامعه ، تاریخ ، حق و باطل و...

پاسخ به چنین پرسشی را باید در منابع متعدد و کتاب های مفصلی که درمورد فطرت نگاشته شده بیابید؛ به طور مختصر باید گفت: واژه فطرت در برابر واژه غریزه به کار می رود و به ویژ گی های انسان اختصاص دارد ،بر خلاف امور غریزی که در حیوانات نیز وجود دارد.(1)
درباره فطرت گفته شده: کلمه فطرت که در فارسی به سرشت ترجمه می‌شود ، مصدر نوعی است. دلالت بر نوع خلقت و آفرینش می‌کند، ولی معمولا در مورد انسان به کار می‌رود. چیزی را فطری می‌گویند که نوع خلقت انسان، اقتضای آن را داشته باشد. خدادادی و غیر اکتسابی و مشترک بین همه افراد انسان باشد. از این رو شامل همه است. بینش‌ها و گرایش‌های غیر اکتسابی طبعا چنین چیزی که اکتسابی نیست، در عموم افراد انسان به مقتضای آفرینش آنان وجود دارد.
پس خاصیت امور فطری این است که اولا اکتسابی نیست، ثانیا: در عموم افراد وجود دارد، هر چند ممکن است شدت و ضعف داشته باشد.
ما معمولا فطری را در دو مورد به کار می بریم :
یکی در مورد ادراک ، یعنی در آنچه که مربوط به آگاهی و شناخت است؛ دیگری در مورد خواست و اراده، میل فطری، گرایش فطری، خواست فطری عبارت است از میل‌ها و خواست‌هایی که در سرشت انسان وجود دارد .نباید آن ها را کسب کند، جامع همه این است که اکتسابی نیست و به مقتضای فطرت و آفرینش انسان است.
کلمه فطری کاربردهایی دارد مثلا گاهی می گوییم خداشناسی فطری است، به معنای آن که انسان یک نوع شناختی به حسب آفرینش خود نسبت به خدای متعال دارد.
گاهی می‌گوییم خداجویی فطری است ،یعنی انسان به حسب فطرت خود به سوی خدا گرایش دارد. او را وادار می‌کند که در صدد شناخت او و پرستش او برآید. (2)
در این خصوص می توانید به کتاب فطرت استاد شهید مطهری مراجعه نمایید.
پی‌نوشت‌ها:
1. آموزش فلسفه، ج2،ص330 نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1368 ش.
2. معارف قرآن، ص 26، نشر موسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی، قم، 1380 ش.