با سلام خدمت شما عزیزان.
1- گفته شده خداوند مسئولیت و اطاعت از خود را در آغاز به هر موجود و شی ای سپرد همه سر باز زدند و انسان آن را قبول کرد .
الف: مگر موجودات می توانستند از فرمان الهی سر باز زنند؟
ب:انسانی که قبول کرد کدام انسان بود .اگر حضرت آدم بوده ، به نسلهای بعد از آن چه ریطی دارد؟
پ: اگر تمام انسانها در تمام دوران را شامل میشودچگونه است که ما چیزی یاد نداریم و از درک آن غافلیم؟
ج:الان که در زندگی دنیوی سیر میکنیم، با توجه به سختی فرمانبرداری و اینکه ممکن است بلغزیم و مورد عذاب الهی قرار بگیریم و اینکه آگاهی داریم که چه باید انجام دهیم ، اگر بخواهیم بار امانت را به صاحبش عودت دهیم وضعیتمان چگونه میشود؟
2- شیطان فرشته مقرب درگاه الهی بوده و برخلاف الان ما انسانهاذات حق تعالی را درک کرده است چگونه است که به امر الهی عمل نکرد و پشت آدم سجده نکردو خداوند پس از اینکه او را از درگاه خود بیرون نمود شیطان به ذات پروردگار قسم یاد کرد که آدم و ذریه او را گمراه کند، خداوند از ادم محافظت ننمود و به نوعی خود را در چالش با شیطان قرار داد او که مصنوع خداوند است چگونه با صانع خود به مبارزه پرداخته و چرا در این بین ادم بایستی مواظب رفتار خود باشد آن هم چیزی را الان به یاد نمی آورد؟
3- قبل از اینکه ادم از بهشت رانده شود چه وظایفی را بایستی انجام میداده و پاداش این فرمانبرداری چه بوده ،در صورتی که انسان این سرایی بایستی پس از انجام دستورات خداوندی تازه به بهشت و سرای اول خود باز گردد؟
4-گفته شده خداوند برای تکامل انسان وظایف او را تعین کرده است سئوال اینجاست که اگر انسانی نمی آفرید نیازی به تکامل آن هم وجود نداشت پس بایستی هدفی فراتر وجود داشته باشد.
5-چیزهای که برای پاداش اعمال انسانهادر آن سرا در نظر گرفته شده بیشتر پاداش جسمانی انسانها می باشد و اگر قرار باشد در این سرا مراقب انجام ندادن بسیاری از آنها باشیم ( زنا ، اسراف در خوردن و آشامیدن ، ) تا در آن سرا آنها را در اختیارمان قرار دهند( حوری ، باغهای فراوان ، رود هایی که از ریر درختان عبور میکند) کمی از ارزش پاداش را کم نمیکند و یا اینکه این پاداشها متناسب با درک افراد آن زمان آورده شده و گفته شده است؟
6-شیطان که از آتش است روز قیامت چگونه عذاب خواهد شد؟
7-با توجه به آیه شریفه لقد خلقنا الانسان فی کبد منظور در کدام زندگانی انسان است این سرا و یا آن سرا؟
8- کسانی که مسلمان نیستند چگونه رسیدگی میشوند و بین کسانی که احکام بدانها رسیده و کسانی که نرسیده چگونه رفتار خواهد شد ،کسانی که احکام بدانها نرسیده آیا از هدایت محروم نشده اندو اگر بگویم خداوند با آنها سهل تر و یا متناسب با هدایتشان برخورد خواهد نمود ،آیا هدایت شدگانی که نتوانسته اند وظایف الهی را انجام دهند حقی از آنها ضایع نمی شود؟
در آخر از وقتی که بابت پاسخ سئوالات میگذارید کمال تشکر را دارم.
پرسش 1:
فلسفي
شرح : با سلام خدمت شما عزيزان. 1- گفته شده خداوند مسئوليت و اطاعت از خود را در آغاز به هر موجود و شي اي سپرد همه سر باز زدند و انسان آن را قبول کرد . الف: مگر موجودات مي توانستند از فرمان الهي سر باز زنند؟ ب:انساني که قبول کرد کدام انسان بود .اگر حضرت آدم بوده ، به نسلهاي بعد از آن چه ريطي دارد؟ پ: اگر تمام انسانها در تمام دوران را شامل مي شودچگونه است که ما چيزي ياد نداريم و از درک آن غافليم؟ ج:الان که در زندگي دنيوي سير ميکنيم، با توجه به سختي فرمانبرداري و اينکه ممکن است بلغزيم و مورد عذاب الهي قرار بگيريم و اينکه آگاهي داريم که چه بايد انجام دهيم ، اگر بخواهيم بار امانت را به صاحبش عودت دهيم وضعيتمان چگونه مي شود؟
پاسخ:
خداوند متعال در آيه 72 سوره أحزاب مي فرمايد:« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً » «ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند امّا انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود»
چنانکه در تفسير نمونه آمده در تفسير اين آيه چهار مسئله اصلي وجود دارد:
1- منظور از اين «أمانت الهى» چيست؟
2- عرضه داشتن آن بر آسمان و زمين و كوهها و ابا کردن آنها چه معنايى دارد؟
3- چگونه انسان حامل اين بار امانت شد؟
4- چرا و چگونه او «ظلوم» و «جهول» بود؟!
در پاسخ به سؤال اول بايد بگوييم که مفسران درباره حقيقت اين أمانت إختلاف نظر دارند برخي اين أمانت را همان صفت «اختيار و آزادى اراده» دانسته اندكه انسان را از ساير موجودات ممتاز مىكند.
برخي گفته اند مقصود «عقل» است كه ملاك تكليف و مناط ثواب و عقاب است.
برخي نيز منظور از أمانت را همان أمانت هايي كه مردم از يكديگر مىگيرند دانسته اند که لازم است به عهد خود وفا کنند.
برخي نيز قائلند که منظور واجبات و تكاليف الهى همچون نماز و روزه و حج است.
اما با كمى دقت روشن مىشود كه اين تفسيرهاى مختلف با هم متضاد نيستند. بلكه بعضى را مىتوان در بعضى ديگر ادغام كرد، بعضى به گوشهاى از مطلب نظر افكنده و بعضى به تمام.
پاسخ جامعي که مي توان داشت اين است که انسان موجودى است با استعداد فوق العاده كه مىتواند با استفاده از آن مصداق اتم «خليفة اللَّه» شود، مىتواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
آسمان و زمين و كوهها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مىگويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند. ولى همه اينها به صورت ذاتى و تكوينى و اجبارى است، و به همين دليل تكاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى كه قوس صعودى و نزوليش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تكامل است، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مىدهد «انسان» است، و اين همان امانت الهيست كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و يك تنه آن را بر دوش كشيد! لذا در آيه بعد مىبينيم انسانها را به سه گروه تقسيم مىكند، مؤمنان، كفار، و منافقان.
بنابراين در يك جمله كوتاه و مختصر بايد گفت: امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.
در پاسخ به سؤال دوم بايد بگوييم که منظور از عرضه نمودن أمانت و ابا کردن موجودات عرضه و اباي حقيقي نيست. بلکه اين تعبير از حيث ادبيات «استعاره تمثيليه» است. (1) يعني به سبب مشابهت اصل قضيه با اين تعبير در يک جهت، اين تعبير آورده شده، نه اينکه حقيقتا اين تعبير واقع شده باشد. در اينجا هم تعلق گرفتن علم الهي به عدم قابليت آسمان ها و زمين و کوه ها براي پذيرش چنين مسئوليتي، به عرضه نمودن أمانت و نپذيرفتن آنها و پذيرش انسان به سبب داشتن قابليت و صلاحيت تشبيه شده است و استفاده از اين تعابير استعاره اي در قرآن و کاربردهاي عربي فراوان است.
با توجه به اين نکته پاسخ سؤال سوم نيز روشن مي شود. زيرا مراد از پذيرش إنسان پذيرشي قراردادي و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى تكوينى بر حسب عالم استعداد است و لذا اينکه شما گفته ايد ما چنين چيزي را در خودمان سراغ نداريم صحيح نيست. زيرا قرارداد مذکور به صورت فطري و تکويني در هر إنساني وجود دارد و به صورت قراردادي نبوده تا در حافظه شما ثبت و ضبط شده باشد و لذا اگر کسي بخواهد اين أمانت را به صاحبش برنگرداند در واقع فطرت إنساني خود را به صاحبش برنگردانده و مصداق همان ظلوم و جهولي مي گردد که با داشتن قابليت رسيدن به کمال خليفه اللهي خود را در حد حيوان تنزل داده و به إرضاء تمايلات حيواني إکتفا کرده، چنانکه حافظ مي گويد:
چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده اند *** شاهبازان طريقت به مقام مگسي
تنها سؤالى كه باقى مىماند مساله «ظلوم» و «جهول» بودن انسان است.
آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده؟!
مسلما پاسخ اين سؤال منفى است، چرا كه پذيرش اين امانت بزرگترين افتخار و امتياز انسان است، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟
اين توصيف ها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله «قابيل» و خط قابيليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.
انسانى كه او را از «كنگره عرش مىزنند صفير»، بنى آدمى كه تاج «كرمنا» (2) بر سرشان نهاده شده، چقدر بايد «ظلوم» و «جهول» باشد كه اين ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در اين خاكدان اسير سازد، و در صف شياطين قرار گيرد، و به اسفل السافلين سقوط كند؟! (3)
پي نوشت ها:
1. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحرير و التنوير، بيروت، مؤسسه التاريخ، 14020ق، ج21، ص: 345.
2. « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً » (إسراء(17) آيه 70) « ما آدميزادگان را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا، (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزيهاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم.»
3. آيت الله مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374ش، ج17، ص452.
پرسش 2:
شيطان فرشته مقرب درگاه الهي بوده و برخلاف الان ما انسانهاذات حق تعالي را درک کرده است چگونه است که به امر الهي عمل نکرد و پشت آدم سجده نکرد و خداوند پس از اينکه او را از درگاه خود بيرون نمود شيطان به ذات پروردگار قسم ياد کرد که آدم و ذريه او را گمراه کند، خداوند از ادم محافظت ننمود و به نوعي خود را در چالش با شيطان قرار داد او که مصنوع خداوند است چگونه با صانع خود به مبارزه پرداخته و چرا در اين بين ادم بايستي مواظب رفتار خود باشد آن هم چيزي را الان به ياد نمي آورد؟
پاسخ:
پاسخ در چند محور بيان مي شود:
الف_ در ابتدا بايد گفت شيطان از فرشتگان مقرب نبود ه و آن چه در برخي روايات اشاره شده؛(1) مانند بيان قرآن،(2) در صدد القاي اين نکته است که اگر کسي در تکبر و جبروت که رداي اختصاصي خداوند است، با خدا منازعه کند، از بساط قرب رانده مي شود. حتي اگر از ملائکه مقرب باشد. نکته ديگر اين است اگر خدا از ابليس با تعبير ((الا ابليس)) ياد کرده به اصطلاح ادبي از باب استثناي منقطع است نظير اين مثال: «جاء القوم الا حمار؛ همه قوم آمد ولي الاغ شان نيامد».
پس وجود شيطان در جمع فرشته ها و آن استثنا در کلام خدا در باره شيطان نظير اين مثال است و نه آنچه در پرسش بيان شده. از اين رو استاد جوادي آملي بر اين نکته تصريح داشت که اگر در کلام امير مومنان از ابليس تعبير به ملک شده از باب تغليب است و الا مرجع در اين مسله قرآن است که به صراحت او را جن دانسته است. (3) بخصوص اين که در روايات تنها در همين کلام حضرت از ابليس به ملک ياد شده است. (4)
ب_ در باره اين که شيطان با آنهمه معرفت به مقام کبرايي حق تعالي چگونه تمرد نمود ودر برابر آفريدگارش قرار گرفت و مانند آن بايد گفت همان طور که اشاره شد شيطان از نوع جنيان است و همانند انسا ن دار اي اختيار است. لذا با سوء اختيار خود در برابر فرمان خدا تمرد نمود همان طور که برخي از انسان حتي چه بسا کساني که داراي مقام علمي و معرفتي بالاي اند از حکم خدا سر پيچي نموده و در واقع در مقابل صانع و خالق خود قرار مي گيرد. قرآن کريم در باره اين که جنيان همانند آدميان دو گروه صالح وغير صالح اند فرمود: ميان ما(جنيان)، افرادى صالح و افرادى غير صالحند و ما گروههاى متفاوتى هستيم» (5).
و در آيه ديگر نيز فرمود: گروهى از ما(جنيان) مسلمان و گروهى ظالمند. هر كس اسلام را اختيار كند، راه راست را برگزيده است».(6) پس دليل مقابله شيطان با فرمان خدا مختار بودن او ست وموجود مختار به خود جسارت تمرد مي دهد. ولي بايد توجه که معناي مطلق العنان بودن او نيست وبه تعبير پرسشگر محترم خدا شيطان را در چالش با خود قرار نداده، لذا گاهي در تعبيرات برخي اهل معنا شنيده و يا ديده ميشود که شيطان کلب معلَّم است و بيجا پارس نميکند و وقتي خداوند دستور پارس داد، حمله ميکند.
بنابر اين بر اساس نظام کلي عالم هستي نميتوان شيطان را موجود مستقل و خودسر و بيرون از قلمرو حاکميت خداوند تلقي کرد، بلکه شيطان نيز مخلوقي از مخلوقات خداوند است. کارهاي او بيرون از سنت حاکم بر نظام خلقت نيست. از حوزه قلمرو توحيد افعالي بيرون و مستثنا نيست، بلکه مخلوق و تحت فرمان خداوند است، ولي مثل انسان موجود با اختيار و اراده است. قدرت وسوسه آدميان را دارد . آن ها را به رغم فرمان خداوند گمراه ميکند. بنابراين شيطان مانند انسان هاي متمرد از دستور خدا است که گرچه در زير فرمان الهي هستند، اما از فرمان الهي تخلف مي کنند.پس خداوند شيطان را در چالش با خود قرار نداده است شيطان به حسب تکوين کلب معلم خدا است گرچه به حسب ظاهر آزاد وبدليل اختيار قدرت تمرد دارد .
شيطان در نظام تشريع متمرد از فرمان خداوند است ، ولي نظام تکوين در قلمرو حکومت خدا است . مستقل از نظام خلقت عمل نميکند. از اين رو درقران کريم فرمود: ما شيطان ها را بر کافران گماشتهايم تا آنان را به گناهان تحريک کنند».(7) نکته ي ديگر اين که بر خلاف آن چه در پرسش آمده خداوند به آدم نسبت به خطر شيطان هشدار داده وفرموددر دنيا به زحمت و مشقت گرفتار شود.در قرآن کريم تصريح شده «قلنا يا آدم أنّ هذا عدوّ لک و لزوجک فلا يخرجنّکما من الجنّة فتشقى؛ (8)گفتم اي آدم! ابليس براي تو و همسرت دشمني است .مبادا شما را از بهشت بيرون نمايد و گرفتار مشقت و رنج کند». چه اين که فرزندان آدم را نيز از خطر شيطان آگاه نموده است و اين نکته اي است که در قرآن کريم به صراحت آمده (9)
و در قرآن کريم به صراحت اعلام خطر فرموده که شيطان دشمن شماست. مبادا شما را گمراه کند و از راه راست منحرف سازد و گرفتار عذاب نمايد (10)،از اين گونه آموزه هاي به روشني به دست مي آيد که خداوند براي آدم وحتي فرزندان او حفاظ ونوعي مصونيت نسبت به خطر شيطان ايجاد نموده است ولي علي رغم آن آدم وبرخي از فرزندان او به دام شيطان گرفتار شده ومي شود .
ج_ در باره فراز پاياني پرسش بايد گفت گرچه مراد پرسشگر محترم از اين جمله که چرا انسان مواظب خود باشد آنهم از چيزي که الان به ياد نمي آورد روشن نيست . ودر مجموع از آن چه بيان شد شايد جواب اين فراز نيز بدست آيد واگر مراد بر آورده نشد در پرسش بعدي مقصود خود را روشن تر بيان نماي تا پاسخ لازم تقديم شود .
پي نوشت ها:
1. نهج البلاغه، نشر موسسه امير المومنين، قم، 1380 ش، خطبه 190.
2. بقره (2) آيه 34.
3. کهف(18) آيه 50
4. جوادي آملي تفسير تسنيم، نشر مرکز اسراء، قم 1380 ش، ج3 ، ص319 .
5.جن(72) آيه 5.
6. همان، آيه14.
7. مريم، آيه 83.
8. سوره طه (20) آيه 117.
9. اعراف (7) آيه .16
10. همان،آيه 27.
پرسش 3:
قبل از اينکه ادم از بهشت رانده شود چه وظايفي را بايستي انجام مي داده و پاداش اين فرمانبرداري چه بوده ،در صورتي که انسان اين سرايي بايستي پس از انجام دستورات خداوندي تازه به بهشت و سراي اول خود باز گردد؟ 4-گفته شده خداوند براي تکامل انسان وظايف او را تعين کرده است سئوال اينجاست که اگر انساني نمي آفريد نيازي به تکامل آن هم وجود نداشت پس بايستي هدفي فراتر وجود داشته باشد. 5-چيزهاي که براي پاداش اعمال انسانهادر آن سرا در نظر گرفته شده بيشتر پاداش جسماني انسانها مي باشد و اگر قرار باشد در اين سرا مراقب انجام ندادن بسياري از آنها باشيم ( زنا ، اسراف در خوردن و آشاميدن ، ) تا در آن سرا آنها را در اختيارمان قرار دهند( حوري ، باغهاي فراوان ، رود هايي که از رير درختان عبور ميکند) کمي از ارزش پاداش را کم نميکند و يا اينکه اين پاداشها متناسب با درک افراد آن زمان آورده شده و گفته شده است؟ 6-شيطان که از آتش است روز قيامت چگونه عذاب خواهد شد؟ 7-با توجه به آيه شريفه لقد خلقنا الانسان في کبد منظور در کدام زندگاني انسان است اين سرا و يا آن سرا؟ 8- کساني که مسلمان نيستند چگونه رسيدگي ميشوند و بين کساني که احکام بدانها رسيده و کساني که نرسيده چگونه رفتار خواهد شد ،کساني که احکام بدانها نرسيده آيا از هدايت محروم نشده اندو اگر بگويم خداوند با آنها سهل تر و يا متناسب با هدايتشان برخورد خواهد نمود ،آيا هدايت شدگاني که نتوانسته اند وظايف الهي را انجام دهند حقي از آنها ضايع نمي شود؟ در آخر از وقتي که بابت پاسخ سئوالات مي گذاريد کمال تشکر را دارم.
پاسخ:
در ابتدا بايد اشاره که جناب آدم (ع)پيامبر الهي بوده بديهي است که عبادت و تکليفي داشته و آثار و پاداش هاي که براي عبادت هر پيامبري وجود دار د براي او نيز بوده است. گرچه تکليف شرعي به مفهوم آن در شرايع انبيا اولعزم آمده براي آدم وجود نداشته بخصوص در آن زمان که او در بهشت به سر مي برده است. ولي در هر صورت وظايفي داشته گرچه آن وظايف تکليفي نبوده است. چه اين که اگر به آدم گفته شد که به درخت ممنوعه نزديک نشود: «قلنا يا آدم أنّ هذا عدوّ لک و لزوجک فلا يخرجنّکما من الجنّة فتشقى؛
گفتم: اي آدم! ابليس براي تو و همسرت دشمني است.مبادا شما را از بهشت بيرون نمايد و گرفتار مشقت و رنج کند».(1) اين امر تکليفي نبوده، بلکه امر ارشادي بوده است.
بنابر اين جريان فريب ابليس به آدم مربوط به مخالفت امر ارشادي بوده است و امر ارشادي براي انسان تکليف آور نيست.و تکليفي از ناحيه پروردگار متوجه کسي نمي سازد، بلکه خداوند بدان وسيله آدمي را به حکم عقل يا واقعيتي تکويني (و عيني) که نتيجه آن عمل است، ارشاد ميکند، مانند دكتري که به مريض دستور ميدهد فلان غذا را نخور. اين دستور يک تکليف قانوني نيست که اگر خلاف کند، او را به مجازات رسانند، بلکه به اين معنا است که تخلف از آن با بهبودي ناسازگار است و به صورت تکويني آثار و عوارض خود را دارد.
پس بهشتي که آدم در آن بوده، مرحله پيش از تکليف و تشريع بوده و نهي جنبه ارشادي داشت. تکليفي متوجه او نبوده است ، از اين رو نزديک شدن به آن درخت و تناول کردن از ميوه آن، اثر تکويني ويژهاي داشت. پس از خوردن ميوه آن، شرايط زيستي ديگري براي آنان پيش آمد.
تفصيل مسله را به منبع ذيل مراجعه فرماييد.(2)گفتني است که در عين حال همين امر ارشادي هم اگر مورد عمل قرار مي گرفت پيآمدش اين بود که آدم تا آخر در بهشت بماند .
نکته ديگر آن است که بهشت آدم غير از بهشت موعود است که مومنين به عنوان پاداشعمل خود در يافت مي کند.اما اين آن بهشت چيست ودر کجا بوده بين علما اختلاف نظري وجود دارد که تفصيل آن ها رادر منابيع ذيل جويا شويد.(3) ولي اين نکته قطعي است که بهشت آدم بهشت موعود در آخرت نبوده است. چون کسي که در آن جا برود بيرون آمدني نيست چه که جاي اموري که براي آدم رخ داد نيز در آن جانيست و نيز در آن بهشت پس از مرگ بايد رفت ولي آدم قبل از مرگ در بهشت خود بوده است. (4)
پي نوشت ها :
1. طه (20) آيه 117.
2. آيت الله جوادي آملي، تفسير تسنيم، نشر مرکز اسراء، قم 1385 ش ، ج 3، ص 337 ، ج 3، ص 337 .
3. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه،دار الکتب الإسلاميه - تهران، چاپ اول، 1374 ش. ج1، ص 186؛ علامه طبا طبايي تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ پنجم، 1374 ش. ج1، ص: 212، آيت الله جوادي، تفسير تسنيم، نشر مر کز اسراء قم 1385 ش ج 3، ص 337.
4. ر،ک : مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه،دار الکتب الإسلاميه - تهران، چاپ اول، 1374 ش. ج1، ص 186،






