4- فرض کنید در یک مورد خاص اکثریت مردم نظری مخالف نظر ولی فقیه-که از قضا آن را به درستی از قرآن و حدیث استنباط نموده است و مطمئنا حکم خداست-داشته باشند.مثلا نخواهند حجاب اجباری باشد یا بخواهند ارث زن و مرد مساوی باشد یا نخواهند بعد از مرگ پدر حضانت فرزندان به جای مادر با پدر بزرگ باشد یا نخواهند احکامی مثل سنگسار در جامعه اجرا شود.(در مثال مناقشه نیست و شما هم لطفا به هیچ وجه به این موارد نپردازید.سوال من چیز دیگری است.)
دقت کنید که با پذیرفتن چنین فرضی این مدعا که مردم با پذیرش ولایت فقیه قبول کرده اند که تمامی احکام اسلام بر آنها جاری شود خود بخود باطل می شود. چرا که اگر پذیرفته بودند دیگر به این موارد جزئی هم گردن می نهادند.دقت کنید!
حال آیا ولی فقیه حق دارد از قدرتی که خود مردم به او تفویض نموده اند استفاده نموده از مردم سلب اختیار نماید و حکم خدا را –که از قضا سعادت دنیوی و اخروی مردم در آن است – را با جبر و زور به آنها تحمیل نماید؟
یا اینکه خدا همانطور که تک تک انسان ها را در پیمودن راه سعادت یا شقاوت آزاد گذاشته این حق را به جامعه متشکل از انسان ها هم داده که انتخاب کنند سعادت را می خواهند یا شقاوت را؟ لطفا سر اصل مطلب رفته و از حاشیه بپرهیزید.
با تشکر!
در ابتدا باید گفت: اکثریت مردم مجتهد نیستند تا احکام که مخالف نظر اسلام و ولی فقیه را استنباط کنند،البته اگر کسی مجتهدباشد و توان استنباط احکام را داشته باشد، می تواند درمسایل فردی طبق نظر خود عمل کند، و اما درمسایل سیاسی واجتماعی، باید تابع ولی فقیه باشد، و در صورت مخالف بودن نظر او با نظر ولی فقیه، نظر ولی فقیه مقدم است ، زیرا از نظر اسلام- درمسایل سیاسی و اجتماعی - اطاعت از رهبر جامعه لازم است، و-برفرض اینکه- اکثر مردم خواستار کار خلاف شرع شدند، ولی فقیه- با توجه به شرایط زمان ومصلحت - می تواند دربرابر آنان ایستادگی نمایند و آنان را از این عمل باز دارند، زیرا مبارزه با مسایل خلاف شرع --درهرقالب که باشد - از وظایف ولی فقیه می باشد، اما اگر شرایط برخورد با آنان فراهم نیست، در این صورت هر طور که صلاح می داند بر خورد می نماید.
طبق نظر بیشتر فقها مشروعیت ولایت فقیه الهی است،یعنی فقهای واجد شرایط از سوی شارع به عنوان رهبر جامعه منصوب شده اند وفقها - در زمان غیبت به نیابت از امام زمان - حق ولایت دارند، لذا رای مردم در مشروعیت ولی فقیه نقش ندارند. بیشتر فقهای شیعه،مانند امام راحل(1) ، مرحوم نراقی (2) همین نظر را دارند.اینان برای اثبات ادعای خود به دلایل متعدد تمسک جسته انداز جمله روایات (4) که برخی عبارتند :
1. صحیحه ى ابوالبخترى. از امام صادق(ع)نقل شده است: علما وارثان انبیا و پیامبران الهى هستند.( 3)
2. در روایت معتبرى، سكونى از امام صادق(ع) و ایشان از پیامبر اكرم (ص)روایت مى كند: "فقیهان تا زمانى كه دنیا زده نشده اند، امین و مورد اعتماد پیامبران هستند" (4)
3. شیخ صدوق، با سندهاى متعدّد، از امیرمؤمنان على(ع)، از پیامبراكرم (ص)نقل مى كند كه: سه بار فرمودند:" خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خود قرار ده. پرسیدند كه: یا رسول اللّه، جانشینان شما چه كسانى هستند؟ در پاسخ فرمودند: كسانى كه بعد از من مى آیند، حدیث مرا روایت مى كنند و سنّت مرا به مردم مى رسانند "(5).
4. شیخ كلینى، با سند خود، از امام هفتم(ع)نقل كرده است كه فرمود" فقیهان دژهاى مستحكم اسلام هستند همچون دژهاى شهر كه حفاظت از آن را بر عهده دارند. "(6)
5. از امام صادق(ع)نقل شده است:" پادشاهان حاكم بر مردم اند و علما بر پادشاهان حاكم اند"(7).
6. شیخ صدوق، توقیع شریفى(8) را از امام زمان (عج) نقل مى كند؛ در آن توقیع، حضرت چنین نگاشته اند:... "و امّا حوادث جدیدى كه اتفاق مى افتد، درباره ى آنها به راویان حدیث ما رجوع كنید؛ زیرا آنها حجّت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها هستیم. (9)
بر این اساس مردم به ولی فقیه مشروعیت نداده اند تا پس بگیرند، البته مردم در مقبولیت ولی فقیه و اعمال ولایت توسط آن نقش دارند ، یعنی فقیه با حمایت وپشتوانه ی مردم اعمال حکومت را اداره می کند ، اما اگرفقیه تشخیص داد که اعمال نظر واعلام ولایت به صلاح جامعه نیست، می تواند اعمال ولایت کند، چون این امر نیاز به مقبولیت مردم دارد
پی نوشت ها:
1. امام خمینی،کتاب البیع، ج 2، ص417. بی نام، امام خمینی،ولایت فقیه،موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، ص 55.
2.ر.ك: احمد نراقى، عوائد الایّام،مركز نشر وابسته به مكتب الإعلام الإسلامي، ص 532.
3.كافي، شيخ الكليني، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365، جلد 1 ، صفحه 133.
4.همان، ص147.
5.معاني الأخبار، الشيخ الصدوق قم،مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين، صفحه 375.
6. الكليني ، همان ، صفحه38
7. أبو الفتح الكراجكي كنز الفوائد، قم، مكتبة المصطفوي، صفحه195.
8.اصطلاح توقیع، مخصوص نامه ها و پاسخ هایى است كه امام زمان (عج) در اوایل غیبت براى نوّاب و یاران نزدیك خود مى فرستاد.
9. شيخ الصدوق كمال الدين وتمام النعمة ، قم ، مؤسسة نشر إسلامي وابسته به جماعة مدرسين، صفحه 485 .






