چرا خدا این همه به جنگ و جهاد و خونریزی انسان ها پرداخته؟

برای مثال دستور به کشتن مشرکین یا یهودیان داده است!

پرسشگر محترم از ابتداي ظهور اسلام تا به امروز مخالفان اسلام بويژه يهود و مسيحيان سعي داشته اند اسلام را دين شمشير و زور بنامند و معرفي کنند و به آيات جهاد مثال آورده اند. خوشبختانه هم قرآن و هم تاريخ اسلام و هم عاقلان اين برچسب ناچسب را انکار مي کند.
عاقلان مي گويند هر کس منطق و برهان و استدلال براي حرف و دعوتش داشته باشد و دعوتش مطابق با فطرت و خواست طبيعي انسان ها باشد، لزومي نمي بيند براي ترويج دعوتش به زور و شمشیر و تحمیل و سرکوب متوسل شود و توسل به زور و سرنیزه و تحمیل روش کسانی است که دعوتشان مطابق مبانی فطری و استدلالی نیست و برای انسان ها جاذبه ای ندارد.
اسلام دینی است مبتنی بر برهان و منطق و استدلال عقلی و مطابق با خواست طبیعی انسان ها و منادی آزادی و مساوات و کرامت انسانی می باشد و این مفاهیم آن قدر جاذبه دارد که برای دعوت به آنها نه تنها شمشیر لازم نیست. بلکه مخالفان برای جلوگیری از اقبال عموم به این دین، به شمشیر متوسل می شوند.
این نمرود و فرعون و مشرکان قریش هستند که وقتی اقبال عمومی مردم به ابراهیم و موسی و پیامبر اسلام را می بینند برای جلوگیری از این اقبال عمومی به شمشیر و سرنیزه و سرکوب متوسل می شوند. ابراهیم و موسی و محمد صلوات الله علیهم اجمعین با دست خالی و مجهز به برهان و کتاب و کلام و منطق به دعوت مردم بر می خیزند و عموم مردم به سرعت جذب دعوت منطقی، برهانی و فطری آنان می شوند و مستکبران احساس خطر می کنند و برای جلوگیری از فراگیری این دعوت نجاتبخش از یوغ بندگی مستکبران و ظالمان، دست به شمشیر می برند و با چماق و سرنیزه بر سر مضلومان حق طلب می زنند تا آنان را از اجابت دعوت حیات بخش پیامبران منصرف کنند و اینجاست که پیامبران به مظلومان مؤمن اذن دفاع می دهند.
اولین آیه ای که در باب جهاد نازل شده، آیه زیر است که بعد از سالیان مظلومیت و مقهوریت در مکه و در ابتدای هجرت به مدینه و برای دفع هجوم مشرکان نازل شده است:
اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر(1)
به کسانی که مظلومانه مورد قتل و ستم قرار گرفتند، اجازه دفاع داده شد و خدا بر یاری آنان توانا است.
مسلمانان در مکه مورد سرکوب شدید بودند فقط به خاطر این که دعوت رسول خدا را اجابت کرده و از شرک و بت پرستی و اطاعت طاغوت رخ برتافته بودند و هر روز جمعی از آنان سر و دست و پای شکسته و خونی به محضر رسول خدا رسیده و اجازه مقابله و دفاع می طلبیدند و بعد از هجرت به مدینه با نزول این آیه برای اولین بار اجازه دفاع داده شد.
مسلمانان از مکه فرار کرده و زن و فرزند و خانه و کاشانه خود را رها کرده و مشرکان بر بازماندگان آنها ظلم روا داشته و اموال آنان را غارت کرده و علاوه بر آن، زنده بودن آنان در غربت را هم نمی پذیرند و برای ریشه کن کردن اسلام و مسلمانان لشکر کشی کرده اند و اسلام به این مسلمانان اجازه می دهد از خود دفاع کنند و مهاجمان را بکشند. آیا این عاقلانه و عادلانه است یا ظالمانه؟!
همه آیات قتال در باره مشرکان و کافران و اهل کتابی است که برای نابود کردن اسلام و مسلمانان نقشه ریخته و لشکر کشیده اند یا جمعی از محرومان و مستضعفان ایمان آورده اند. ولی ظالمان و کافران به آنان اجازه برگزاری مناسک دینی را نمی دهند و می خواهند آنان را به کفر و شرک سابق بازگردانند یا اجازه دعوت منطقی و برهانی به مبلغان اسلام نمی دهند و محرومان و مستضعفان را در بندگی و بردگی و جهل و بی خبری نگه داشته و مانع رسیدن دین حیاتبخش و آزادی دهنده به آنها هستند. در چنین مواردی اسلام مسلمانان را اجازه داده دست به شمشیر ببرند و در مقابل هجوم دشمن از خود دفاع کنند یا به نجات مستضعفان در بند جهل و ظلم و کفر بپردازند و این اجازه ای کاملا انسانی و منطقی است.
اگر کسانی غیر از این مدعی هستند، آیات و روایاتی که به غیر این دلالت دارد، را نشان دهند.
جهاد و جنگ اسلام فقط دفاعی و آزادی بخش است. جنگ ابتدایی برای تحمیل دین در اسلام جایز نیست و خدا خودش اگر ایمان تحمیلی را می خواست، می توانست کاری کند که همه از ترس ایمان بیاورند ولی نه خودش انسان ها را به اجبار و از سر ترس به اسلام وارد کرده و نه به بندگانش چنین اجازه ای داده است. خدا فقط ایمان اختیاری انسان ها را می خواهد و پیامبران و پیروان پیامبران موظف به بیان و تبلیغ دین خدا هستند و اگر مستکبران مانع تبلیغ شدند یا خواستند دینداران و جامعه اسلامی را از بین ببرند یا گروهی دیندار را در چنبره ظلم خود گرفته و از پایبندی به دین و مناسک آن مانع شدند،دینداران موظفند برای رفع این موانع و ظلم و هجوم، دست به شمشیر برده و از کیان خود و آزادی دینداران دفاع کنند.
آیاتی که در مورد قتال وارد شده همه همین محدوده را مشخص کرده و به قتال با متجاوزان ستم پیشه و دفاع از کیان دین و جامعه دینی و دینداران تصریح دارد.
در آیات 89-91 نساء سخن از مشرکان و منافقانی است که ابتدا ایمان آوردند اما از هجرت روی برتافتند و حاضر نشدند از خانه و کاشانه خود بگذرند و با مؤمنان به مدینه مهاجرت کنند. بلکه به کفر برگشتند و در زمره کافران ماندند و همین افراد در جنگ بدر هم علیه مسلمانان شرکت کردند و جمعی از آنان در نبرد با مسلمانان کشته شدند. بعضی از مومنان را جنگ با این مشرکان سخت بود در حالی که خدا آنان را به واسطه گناهانشان گمراه کرده بود، آنان بیجا در باره آنان امید هدایت داشته و از جنگ با آنها کراهت داشتند و خدا این مؤمنان را توبیخ می کند که خدا آنان را به واسطه ظلم و ستم هایی که کرده اند گمراه کرده و شما نباید در مورد کسی که خدا گمراهش کرده و به جرگه دشمنان خدا و رسول و مؤمنان پیوسته و همراه با آنان برای نابود کردن شما اقدام نموده ، تردید کنید وامید بیجا داشته و از نبرد با آنان شانه خالی کنید.
بعد یکی از اوصاف زشتشان که آنان را شایسته مرگ می گرداند یادآور شده:
ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء = آنان دوست دارند شما هم به شرک سابق برگردید و مانند آنان شوید.
و بعد ادامه می دهد که آنان را به بریدن از مشرکان محارب و هجرت از دار حرب به دار ایمان (سرزمین مکه دار حرب و لانه جنگجویان علیه اسلام و سرزمین مدینه کاشانه مؤمنان بود)دعوت کنید، اگر اجابت کردند که هیچ ولی اگر اجابت نکردند و در زمره مشرکان محارب ماندند، با آنان قطع رابطه دوستی و ولایی کنید و هر کجا آنان را که به نابودی شما کمر همت بسته اند یافتید، بکشیدشان؛ بعد دو گروه را استثنا کرده و مؤمنان را اجازه جنگ و کشتن آنها را نمی دهد:
1.گروهی از مشرکان که با کسانی هم پیمان هستند که آن کسان با مسلمانان هم پیمان می باشند.
2.گروهی از مشرکان که دوست ندارند با شما درگیر شوند و با قوم مشرک خود هم نمی خواهند یا توان ندارند درگیر گردند. پس اینان را اگر از قتال با شما کناره گرفتند و به شما پیشنهاد صلح دادند،شما حق جنگ با آنان را ندارید.
با توجه با این استثناها معلوم می شود فقط مسلمانان باید با مشرکانی بجنگند و آنان را بکشند که علَم دشمنی برداشته و در صدد نابودی اسلام و مسلمانان برآمده اند و اما مشرکانی که نمی خواهند با مسلمانان بجنگند بلکه می خواهند در صلح زندگی کنند و علم دشمنی بر نداشته اند، باید در امان باشند.
آیه بعد از این هم صریح تر می فرماید:
ستجدون آخرین یریدون ان یامنوکم و یامنوا قومهم کل ما ردوا الی الفتنه ارکسوا فیها فان لم یعتزلوکم و یلقوا الیکم السلم و یکفوا ایدیهم فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا
گروهی دیگر هستند که می خواهند شما و قومشان در امنیت باشید. البته این قوم یک نفاق درونی دارند و هرگاه راه شرک و فتنه و ستم بر مؤمنان باز شود، بدان رو می کنند ( بر عکس گروه قبل که واقعا دنبال صلح بودند).با این گروه اگر از جنگ با شما کناره نگرفتند و به شما صلح را پیشنهاد ندادند و دست از کشتار شما بر نداشتند، بجنگید و هر جا یافتیدشان، بکشیدشان که ما برای شما علیه اینان تسلط کامل قرار داده ایم.
این آیه به صراحت اعلام می کند که این مشرکان هستند که وضعیت جنگ یا صلح را معین می کنند. اگر آنان از دشمنی و قتال دست بکشند و اعلام صلح نمایند و بر اعلام خود پایبند باشند، مؤمنان حق قتال با آنان را ندارند ولی اگر بر قتال و جنگ با مؤمنان اصرار داشته باشند، خداوند به مؤمنان اجازه دفاع و جنگ و کشتار آنان را داده تا ریشه فتنه علیه جامعه اسلامی کنده شود . این آیه شبیه آیه دیگری است که می فرماید:
و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله(2) اگر به صلح متمایل شدند، تو هم با توکل بر خدا تمایل نشان بده و پیشنهاد صلح را بپذیر.
در آیات سوره توبه هم سخن از مشرکان پیمان شکنی است که پیمان صلح با مسلمانان را نقض کرده و به مؤمنان شبیخون زده و آنان را مظلومانه کشته اند. خداوند به پیامبرش اعلام می کند به این مشرکان اعلام بی زاری کن و به آنان چهار ماه مهلت بده تا ایمان بیاورند و بعد از چهارماه دیگر هیچ امنیتی ندارند و شما حق دارید هر جا این مشرکان محارب متجاوز پیمان شکن را یافتید، بکشید.
در همان آیات ملاک این حلال بودن خون آنان را بیان می کند و می فرماید:
کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فی مؤمن الّا و لا ذمه...و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم وطعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدءوکم اول مره
چگونه خون آنان حلال نباشد حال آن که آنان در باره مؤمنان هیچ حق خویشاوندی و پیمانی را رعایت نمی کنند ...و اگربعد از عهد، پیمان شکستند و دین شما را به طعنه و تمسخر گرفتند، پس آن پیشوایان کفر را بکشید زیرا آنان را پیمان و عهد نیست شاید دست از پیمان شکنی بردارند.چرا با قومی که پیمان شکستند و تصمیم بر اخراج پیامبر از وطنش گرفتند وابتدای بر دشمنی و جنگ با شما کردند، نمی جنگید؟
سیره پیامبر هم نشان دهنده آن است که ایشان بر هیچ قوم و قبیله ای بدون سابقه دعوت و دشمنی و پیمان شکنی و... حمله نکرده بلکه یا برای دفع حمله دشمن جنگیده یا پیشگیری کرده و دشمنانی که در صدد حمله بوده و تهیه دیده اند را قبل از اقدام غافلگیر نموده است.
کسانی که ادعا دارند اسلام دین شمشیر است یا آیه ای ارائه دهند که به مسلمانان اجازه حمله به کافران و مشرکان مسالمت جو را داده باشد یا نمونه ای از این جنگ ها توسط پیامبر یا امیر مؤمنان ارائه دهند.
اما این که اسلام به جنگ دفاعی تشویق کرده از افتخارات اسلام است و همه ادیان و اقوام هم به جنگ های دفاعی افتخار می کنند و کدامین ملتی است که به جنگ دفاعی نخوانده و بدان اقدام نکرده و به مجاهدان خود در دفاع از مردم و سرزمین و عقیده شان نبالیده باشد؟
پی نوشت ها:
1.حج(22)آیه 39.
2. انفال(8)آیه 61.