با سلام درباره این مطلب توضیح می خواستم که آیا امام جسدش در قبر نیست ؟؟؟
در مورد مرگ، وقتی انسان می میرد روح از بدنش جدا می شود، ولی ارتباطش را با بدن قطع نمی کند و در مورد انسان های صالح و شایسته به مراتب شدیدتر است، در مورد ائمه (ع)، روایت بیان می دارد که جسد امام در قبر نیست و به محض اینکه بدن در قبر نهاده می شود، جسد برمی خیزد و با روح همراه است. در عین حال فرموده اند که امام به قبر خودش کاملاً اشراف و حضور دارد، به همین علت است که وقتی به زیارت امام رضا (ع) می رویم، عرضه می داریم: «اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و تَرُدُّ سلامی» و ما لذت مناجات با شما را می فهمیم.

در برخی روایات به نکاتی اشاره شده که به نوعی منشا این تلقی قرار گرفته است، مثال از پیامبر اسلام نقل شده که :
«انا اکرم عندالله من ان یدعنی فی الارض اکثر من ثلاث (1) ؛ نزد خداوند گرامی تر از آن هستم که مرا بیش تر از سه روز در زمین بگذارد .»
مرحوم مجلسی با اشاره بدین حدیث گفته:
« تردیدی در مرگ انبیا نیست ، ولی در روایات آمده است که خداوند آن ها را بعد از مرگ شان به سوی آسمان می برد، آن ها در آن جا تا روز قیامت متنعم به نعمت های الهی هستند. در آن جا دارای حیات و زندگی اند، این کار در قدرت و توان خداوند است و محال تلقی نمی شود، چنان که در حدیث یاد شده در باره پیامبر نقل شده است، از نظر ما همین مسئله درباره ائمه (ع) نیز مطرح است، چه اینکه رسول خدا فرمود : لو مات نبی بالمشرق و مات وصیه بالمغرب لجمع الله بینهما؛(2) اگر پیامبری در مشرق زمین از دنیا برود و وصی او در مغرب زمین از دنیا برود ، خداوند بین آن دو جمع می کند.
طبق این روایت معلوم می شود که ابدان مطهره معصومین ممکن است پس از چند روز به آسمان ها منتقل گردند. اگر قبور مطهر آن ها را زیارت می نماییم ،از این باب نیست که بدن آن ها در ان جا قرار دارد ، بلکه به دلیل شرافت آن قبور است که چند مدتی بدن آن ها در آن جا مدفون بود. بعد از آن غایب و به آسمان منتقل گردیده است .» (3)
در مورد این مطلب فارغ از بحث سندی در خصوص صحت و سقم این قبیل احادیث معدود که مجالی دیگر می طلبد باید گفت بر فرض صحت صدور این رویات پذیرش محتوایی آنان به این آسانی نیست که بگوییم خداوند بدن مطهر معصومان را پس از مرگ از درون قبر بیرون آورده و به آسمان می برد ؛ زیرا در مورد روایت دوم که ملحق کردن نبی و وصی به هم باشد توجیه روشن این امر همان همراهی ارواح انبیاء و اوصیاء با هم در عالم دیگر است و از این عبارت اصلا به دست نمی آید که منظور الحاق جسمانی آنان باشد .
در مورد حدیث اول هم مطلب تا حدود زیادی مبهم است و حتی اندیشمندان گوناگون اسلامی نظرات متفاوتی را در این زمینه ارائه داده اند مثلا غزالی تفسیر خاصی از این روایت کرده و آن را نه سه روز که سی سال معنا می کند و توضیحی خاص را برای آن ذکر می کند (4)
برخی از بزرگان شیعه نیز با تصویر خاص عرفانی و فلسفی این مساله را به گونه ای دیگر تصویر نموده اند ، چنان که قاضی سعید قمی در شرح توحید صدوق می نویسد منظور از رفتن به آسمان و حضور جسمانی در زمین را به گونه ای دیگر تصویر نموده و مراد از آسمان را آسمان نوری و عالم عقل می داند ؛ اما تاکید می کند که:
« آگاه باش که این امر منافات با حضور آن بزرگوان در همان ضریح مبارکشان ندارد ... و این بخاطر همان معنایی است که در مورد صعود به آسمان دانستی که بیان شد منظور از آن آسمان همان فضای بالای سر ما نیست ... » (5)
بر این اساس آسان نیست که بگوییم به یقین بدن مطهر معصومان علیهم السلام در قبر معین و مشخصشان نیست و دستورات در مورد لزوم توجه و حضور در آن مکان و زیارت و احترام به آن اماکن مقدس تنها بدان جهت بوده که مدت کوتاهی بدن مطهر امامان در ان مکان حضور داشته یا روح امام به آن مکان اشراف دارد ؛ زیرا در این صورت باید منزل و محل زندگی حضرت ارزش و حرمت بیشتری داشته باشد و به علاوه اشراف و توجه روح امام محدود به مکان معینی لحاظ شود .
به علاوه این امر با بسیاری از شواهد و قرائن دیگر که در مورد مکان دفن ائمه علیهم السلام بیان شده و یا با توضیحات گوناگونی که در زیارات مختلف ائمه آمده همخوان به نظر نمی رسد ، چنان که در زیارات به عبارات گوناگون تاکید می شود که مثلا آنگاه به سمت پای آن حضرت برو یا این عبارت را در بالای سر آن حضرت بنشین و .... .
حتی نهی از هتک حرمت نسبت به قبور و نماز خواندن در مقابل قبر و بالا بردن صدا و نبش قبر و ده ها حکم دیگر که در همین خصوص بیان می شود تنها بر اساس پذیرش حضور بدن مطهر امام در همین قبر قابل توجیه و تبیین است و نمی توان با فرض فقدان بدن مطهر در مورد بسیاری از این موارد توضیح و تبیین روشنی ارائه داد .
پی نوشت ها:
1.علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق ، ج26،ص303.
2و3. همان،ص304.
4. مجموعة رسائل الإمام الغزالي‏، دار الفكر، بيروت‏، ‏1416 ق‏، ص 518 .
5. قاضى سعيد قمى ، شرح توحيد الصدوق‏، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‏،تهران‏ 1415 ق، ج 1،ص 532 .